یک استکان سکوت از دریای دل ...

اول بگم. 

خدا. کاری که باهام کردی. اگر با کافر میکردی بهت ایمان میاورد ...

ممنونم. از معجزت ممنونم. گفته بودم تو هرکاری بخوای میتونی انجام بدی.

ممنونم ازت ...

...

خب ... حالا یه معجزه دیگه ... میشه 4 سال دیگه اینجا نمونم؟!

...

الان بهش گفتم که دلم تنگ شده .

خدا . باورت میشه گاهی یادم میره ؟! باید یه وقتایی یادم بره اونو نه ؟!

...

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم ...

هیچکی نمیفهمه کجای دنیام گیر کردم ؟؟!

اصلا چرا دوباره دلم میخواد بمیرم؟

...

چرا آهنگ هایی که گوش میدم آهنگای مسخره ی شکست عشقی خورده هاست؟!

...

تا حالا اینطوری نشده بود...

...

خدا ، نجاتم بده ...

...

دوباره داره نی نی دار میشه. خوشحالم براش. امیدوارم خودش و دختر نازش سلامت باشن.

...

گاهی دیگه دلم نمیخواد فکر کنم ! دیگه دلم نمیخواد خاطره بنویسم با اینکه خیلی دوست دارم. 

حتی نمیتونم اکیپ خودمونو ببینم. اکیپی که هر روزمون رو با هم میگذروندیم ... 

دلم براشون خیلی زیاد تنگه. دلم میخواد ...

دلم ...

...

نمیدونم واسش چکار کنم ... خدااا ... از معجزه هات براش پیش بیار... نمیخواستم اشکاشو ببینم ولی دیروز دیدم ... دارم دیوونه میشم براش... عزیز دلمه ...

...

تو میدیدی اشکای نیمه شب هامو ...

تو رفتی با اینکه میدونستی تنهامو ...

تو میشنیدی صدای شکستنامو ...

...

شکستم ...

دانشجو؟!... کی ؟! من !؟ هه ...

...

میشه بهش زنگ بزنمو گریه کنم ؟!

...

فردا میرم آزمایش یه چکاپ شم ببینم چه خبره و همچنین گروه خونی واسه گواهی نامه.

...

بهم گفت.

اون نمیتونه این کارا رو بکنه. فقط  از روی مسئولیته هرکاری که برات میکنه.

حق با اونه. 

واسه همین میگم بودنم اشتباهه . زندگیم اشتباهه . نفس هام اشتباهه...

اون نمیدونه حال این کوچولو چطوره ... اون نمیدونه این کوچولو خورد شدست ...

اون هیچی نمیدونه ... اون بغضمو نفهمید... اون اشکامو ندید... 

...

تا حالا اینطوری نشده بود...

...

سرگیجه ... بی حال بودن ... باز به سراغم اومده. لعنت به روحم که جسمم رو هم ...

...

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..................

...

...

...

.


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥ ۸:٤٩ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

ماه گرد بدبختیمونم اومد... 

یک ماه گذشت از اون پنجشنبه و جمعه ی مسخره ی تیر ماه... که زندگیمون تو همون روز تمام میشد.... 

هوووووووف.... داره میترکه مخم!

نه اشتها به غذا دارم. نه قطره ای خواب به چشمام میاد. مثل جناااازه نشستم!

دلم ...

یه روزه رفتیم من و بابا تهران با کجی نشستیم انتخاب رشته کردیم و اومدیم. 

دوشنبه وارد میکنم. من در بدترین حالت پنجمین انتخابم قبول میشم. ولی فعلا 106 تا نوشتیم. 

یه جایی موندم که نمیدونم چکار کنم... بین چهارمین دانشگاه ایران و دانشگاه مازندران موندم... مغزم داره میترکه. 

تو حال نشستم واسه اولین بار با گوشیم پست میذارم ببینم چجوریه!

دلم ورزش و حس و حال خوب میخواد!

دلم انرژی میخواد!

میشه من زار بزنم؟!

چقدر بدبخت شدیم!

جواب هفته آخر شهریور میاد!!!! از احمق اونور ترن!!

کاش خدا منو نجات میداد.......

....


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٥ ٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

بالاخره رتبه ها اومد...

حالم از بابت خودم نا خوب بود. ولی با شنیدن رتبه های اکیپمون خوشحال شدم.

اما با خبرهای دوستان تحربی ام ...

حالم خرابه .

خیلی خراب.

اونقدر که میخوام زااااااااااار بزنم خداااااااا چراااااااا

خدا الآن من چکار کنم ؟!

خدا یه کاری کن ....

دیگه تو فقط میتونی یه کاری کنی ....... فقط تو ................

یه کاری کن شبیه معجزه.

آره این چیزا عدد و رقمن . ریاضیات معجزه سرش نمیشه. ولی از تو همه چیز برمیاد.

خدا...

...

اگر کسی گذرش به این سمت افتاد.

شهر خودم که قبولم. حالا تهران رو نمیدونم.

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٥ ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

آره خنده داره ... هی میرم و میام دوباره لاگ اوت میشم دوباره پسورد رو میزنم و بالاخره ...

همش منتظرم ... منتظر دوستان همیشگیم.

این چه وضعشه که این وبلاگ ها دارن؟!

کجایین شما ها ؟

پاشین بیایین شاید یه دو کلمه خواستم حرف بزنم باهاتون!

اعتراف میکنم.

دلم خیلی براتون تنگ شده.

...

خستم .

...

اعصابم ازین رابطه خورده ! رابطه ی محکم . ولی هیچ حرفی برای گفتن نه ...

چرا اختلاف سنی داره اینجوری میکنه با ما؟!

...

چرا من نباید با دوست چندین و چند ساله ام الآن اونقدر راحت باشم که زنگ بزنم بهش بگم حالم بده ...

من دلم برای همه رابطه های خوب تنگ شده.

...

من دلتنگیمو کجا فریاد بزنم .......

...

نچ نچ ... میبینین؟!

دارم دانشجو میشم!!! اون موقع که اینجا رو ساخته بودم سوم راهنمایی بودم میرفتم اول‌ دبیرستان !!!

راستی 7 مرداد تولد وبلاگم بود الآن یادم اومد مناسبتی رو که یادم نمیومد چیه!

یادش بخیر...

...

میشه من اینجا زار بزنم؟!

...

شب همتون قشنگ !

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٥ ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

بارها اومدم که بنویسم ...

یکم نوشتم و پاک کردم.

گفتم شاید دلم کاغذ و قلم میخواد ولی بازم نه ...

خیلی حرف تو دلم بود و اینجا نگفتم ...

...

شهرزاد دیدم.

...

حوصله هیچ کاری و هیچ چیزیو ندارم.

...

گوشی دار شدم ! گوشیمو دوست دارم .

...

حال بد ... حال داغون ...

...

اصلا من اینجا چی میگم...

حوصله ندارم .


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٥ ٧:٤٩ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

کنکور دادم .

خلاص.


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٥ ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

پارسال تولدم نبود. امسال سورپرایزم کرد. گفت که نمیاد و اومد.

مرسی کجیم ...

ازت خیلی فاصله گرفتم ... نمیدونم چجوری میشه بدون تو زندگی کرد ...

ولی باید بتونم ... نمیشه اینقدر وابستگی ...

...

نمیدونم چی شد یهو اومدم اینجا ! اصلا نمیدونم چی شد که یهو حرف کشیده شد به اینجا ... اصلا نمیدونم این اشک ها از کجا اومدن ؟

فقط اومده بودم که بگم : اومد ! برای من اومد !

...

منتظرت بودم ... سرد جوابتو دادم ... با بغض جوابتو دادم ... با صد پشت غریبه اینجوری حرف نمیزدم ... هر چقدر دور باشیم ، من خوبی هاتو فراموش نمیکنم ...

...

صبح تولدم اومد و با هدیه هاش شگفت زدم کرد ... همیشه یه سورپرایز جذاب داره که هرگز به ذهنم نمیرسه ... همیشه خاصه . خیلی تلاش میکنه که من بخندم ... خدایا ... جواب تلاش هاش رو بده ... جواب قلب بزرگ و مهربونش رو ... جواب خوبی هاش رو ...

بعدش یهو دیدم آیفون به صدا درومد. دوست جدید خردادی جانم ( ف.ع! ) اومد دم خونه و هدیم رو داد ... اونم چی !؟ کتااااب !

پر از حس خوب شدم ...

...

بعد از ظهر هم هدیه سورپرایزی رو با آب طالبی که کجی جانمان درست کردند نوش جان کردیم و دم افطار خاله اینا اومدن.

دختر خاله بزرگ هدیه اش هنرنمایی خودش بود. و فوق العااااده خوب بود !

...

شب هم که تولد بازی ! 

و هدیه کجی ...

خدایا شکرت !

...

این هم از تولد هجده سالگی !

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٥ ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

تولدمه‌!

چه حس غریبی‌!

...

امروز بعد از ظهر کلی مسخره بازی درآوردیم همراه با شکلاتی جان و الکی خندیدیم‌!

...

امروز خانم شین ذوق زده و شگفت زده ام کرد و اومد خونمون و هدیم رو داد و رفت و گفت که 12 شب بازش کن‌! و بنده هم گفتم چشم‌!

...

موقع افطار دیدم که کجی جانمان آمدند ! بی اطلاع !

...

بعد از افطار رفتیم بستنی خوران ! و بعدش هم بر روی پل محمد حسن خان که به تازگی به پلی برای قدم زدن تبدیل شده ، قدم زدیم !

و ساعت 12:00 سیل عظیم پیام ها روانه شد.

بابانوئل ، only you ، هدی ، شکلاتی ، خانم شین و ...

و یه دوست تازه که خردادی هم هست و 19 خردادیه ! بهم گفت فردا روز تو اِ. یه کاری بگو انجام بدم.

گفتم لبخند بزن !

...

فردا شب افطار ( یا همون شام ) خاله اینا اینجان.

...

نمیدونم چرا منتظرشم ؟! روز تولدم همیشه منتظرشم ...

...

بهم گفت میشه روز تولدت ، خوب باشی؟!

...

هدیه ای که خانم شین بهم داد خیلی خوب بود. عکس چاپ شده ی خودم و خودش.

وقتی هدیه رو گرفتم تا نیم ساعت لبخند از رو لبم محو نشده بود.

...

اولین بار اون به من گفت که : آدم ها تو روز تولدشون غمگین اند !

...

لعنت به روزی که من به دنیا اومده باشم‌!

...

27.خرداد.1395

16 June 2016  میگم شاید همین که امسال سال کبیسه هست و به جای هفدهم جون تولدم شده شانزدهم جون ، این خودش یک نکته ی مثبته هوم ؟!

...

خدا ...

میشنوی؟!

منم ...

تولدمه...

تولدمه ..........

خواهش میکنم ازت ...

خوااااااااااااهش میکنم ............

نذار خورد شم ...

مراقب همه باش ...

...

خواهر طوفانی ، تولدت مبارک . 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٥ ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

امرداد ٩٥

تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید