یک استکان سکوت از دریای دل ...

بارها اومدم که بنویسم ...

یکم نوشتم و پاک کردم.

گفتم شاید دلم کاغذ و قلم میخواد ولی بازم نه ...

خیلی حرف تو دلم بود و اینجا نگفتم ...

...

شهرزاد دیدم.

...

حوصله هیچ کاری و هیچ چیزیو ندارم.

...

گوشی دار شدم ! گوشیمو دوست دارم .

...

حال بد ... حال داغون ...

...

اصلا من اینجا چی میگم...

حوصله ندارم .


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٥ ٧:٤٩ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

کنکور دادم .

خلاص.


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٥ ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

پارسال تولدم نبود. امسال سورپرایزم کرد. گفت که نمیاد و اومد.

مرسی کجیم ...

ازت خیلی فاصله گرفتم ... نمیدونم چجوری میشه بدون تو زندگی کرد ...

ولی باید بتونم ... نمیشه اینقدر وابستگی ...

...

نمیدونم چی شد یهو اومدم اینجا ! اصلا نمیدونم چی شد که یهو حرف کشیده شد به اینجا ... اصلا نمیدونم این اشک ها از کجا اومدن ؟

فقط اومده بودم که بگم : اومد ! برای من اومد !

...

منتظرت بودم ... سرد جوابتو دادم ... با بغض جوابتو دادم ... با صد پشت غریبه اینجوری حرف نمیزدم ... هر چقدر دور باشیم ، من خوبی هاتو فراموش نمیکنم ...

...

صبح تولدم اومد و با هدیه هاش شگفت زدم کرد ... همیشه یه سورپرایز جذاب داره که هرگز به ذهنم نمیرسه ... همیشه خاصه . خیلی تلاش میکنه که من بخندم ... خدایا ... جواب تلاش هاش رو بده ... جواب قلب بزرگ و مهربونش رو ... جواب خوبی هاش رو ...

بعدش یهو دیدم آیفون به صدا درومد. دوست جدید خردادی جانم ( ف.ع! ) اومد دم خونه و هدیم رو داد ... اونم چی !؟ کتااااب !

پر از حس خوب شدم ...

...

بعد از ظهر هم هدیه سورپرایزی رو با آب طالبی که کجی جانمان درست کردند نوش جان کردیم و دم افطار خاله اینا اومدن.

دختر خاله بزرگ هدیه اش هنرنمایی خودش بود. و فوق العااااده خوب بود !

...

شب هم که تولد بازی ! 

و هدیه کجی ...

خدایا شکرت !

...

این هم از تولد هجده سالگی !

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٥ ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

تولدمه‌!

چه حس غریبی‌!

...

امروز بعد از ظهر کلی مسخره بازی درآوردیم همراه با شکلاتی جان و الکی خندیدیم‌!

...

امروز خانم شین ذوق زده و شگفت زده ام کرد و اومد خونمون و هدیم رو داد و رفت و گفت که 12 شب بازش کن‌! و بنده هم گفتم چشم‌!

...

موقع افطار دیدم که کجی جانمان آمدند ! بی اطلاع !

...

بعد از افطار رفتیم بستنی خوران ! و بعدش هم بر روی پل محمد حسن خان که به تازگی به پلی برای قدم زدن تبدیل شده ، قدم زدیم !

و ساعت 12:00 سیل عظیم پیام ها روانه شد.

بابانوئل ، only you ، هدی ، شکلاتی ، خانم شین و ...

و یه دوست تازه که خردادی هم هست و 19 خردادیه ! بهم گفت فردا روز تو اِ. یه کاری بگو انجام بدم.

گفتم لبخند بزن !

...

فردا شب افطار ( یا همون شام ) خاله اینا اینجان.

...

نمیدونم چرا منتظرشم ؟! روز تولدم همیشه منتظرشم ...

...

بهم گفت میشه روز تولدت ، خوب باشی؟!

...

هدیه ای که خانم شین بهم داد خیلی خوب بود. عکس چاپ شده ی خودم و خودش.

وقتی هدیه رو گرفتم تا نیم ساعت لبخند از رو لبم محو نشده بود.

...

اولین بار اون به من گفت که : آدم ها تو روز تولدشون غمگین اند !

...

لعنت به روزی که من به دنیا اومده باشم‌!

...

27.خرداد.1395

16 June 2016  میگم شاید همین که امسال سال کبیسه هست و به جای هفدهم جون تولدم شده شانزدهم جون ، این خودش یک نکته ی مثبته هوم ؟!

...

خدا ...

میشنوی؟!

منم ...

تولدمه...

تولدمه ..........

خواهش میکنم ازت ...

خوااااااااااااهش میکنم ............

نذار خورد شم ...

مراقب همه باش ...

...

خواهر طوفانی ، تولدت مبارک . 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٥ ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

دیروز البته یک ماه دیگه کنکورمو دادم !

...

امروز تولد داداشه ...

...

حتی حوصله نوشتن هم ندارم .

...

فکرشو نمیکردم دیگه این یک ماه آخر اینجوووور رد بدم!

داغونما !

...

شوخی شوخی 18 سالم شد!

...

2 روز مونده تا تولدم!

...

از هفده سالگیم با اینکه فقط در درس خوندن گذشت اما خیلی چیز ها یاد گرفتم.

ولی یه چیز خیلی بزرگ رو از دست دادم !

خدا ... کمکم کن که دوباره به خوبی حست کنم ...

خدایا ... بهت خیلی نیاز دارم خیلی ...

...


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٥ ٧:٠۱ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

حبیب هم رفت !

صداشو آهنگاشو خیلی دوست داشتم.

شاید چون اون دوست داشت‌!

همش نگران بودم بفهمه چقدر ناراحت میشه!

جمعه ی خیلی دلگیریه ...

خورشید هم تو آسمون نیست ...

کلی ابر هست و آسمان هم در حال غرولند کردنه !

دلگیر ترش میکنه ...

روز من بی تو عزیزم حتی خورشیدم نداره‌!

...

دهه هفتادیم ، اونم آخراش ... ولی خواننده های مورد علاقم واسه اون موقع هاست !

...

اینم از اولین جامع قلمچی !

...

دلم از دنیا گرفته ... شب من مهتاب نداره !

...

آخراشه ... ولی من بی انگیزه تر و خسته تر ...

کمتر هم درس میخونم انگار !

میشه یکم بمیرم !؟

...

میترسم از این صداها ... یکم یواش تر ...

...

اشکام نمیان چرا ؟!

...

دیشب صحنه ی عجیبی بود ... خنده قهقهه گریه اشک !

درست نمیدونم بهش چی میگن ! دیوانگی !؟

...

کاش بود و سنتور میزد ...

...

ضربان قلبم چی میگه ؟!

...

به هر دری که شدم بی نتیجه برگشتم‌!

...

آشوبم ...

...

یادم رفت ، چند روز مونده به تولدم ؟! لعنتی ...

کاش هرگز زاده نشده بودم !

...

باز هم ماه رمضان شده و این شرایط مسخره‌! سر آزمون نشد یه شکلات بخورم یا حتی یه قطره آب ! با این فشار مسخره پایینم !

...

برم این قلمچیو تصحیح کنم ...

...

به یاد عمر گذشته شبی سحر کردم ...


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ٢۱ خرداد ۱۳٩٥ ٥:٢۱ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

اومده بودم یه چیز دیگه بگم ولی از کامنتایی که خوندم اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم ‍

هیچ حرفی در مقابل حرفاشون نزدم. فقط خوندم و اشکام اومدن ...

مرسی ازتون .

مرسی از حرفاتون مرسی ...

 فقط محض ثبت شدن امروز :

امروز آخرین امتحانی بود که در دوران دانش آموزیم دادم.

داشتم 12 سال رو مرور میکردم البته که بیشتر از 12 ساله ولی خب ...

همه چی مثل برق از حلو چشمام گذشت ...

امروز اینقدر خواب بودم که نتونستم خوب خداحافظی کنم !

موقع امتحانات شبا دو سه ساعت میخوابیدم دیگه چشمام داغون شده.

اگر چند سال پیش بود ، از امروز تعطیلات شیرین تابستانه شروع میشد ولی کنکور لعنتی در پیش است !

...

همین چند روز پیش نبود که تهران بودم ؟! کی یک سال شد؟!

...

هم نفس های آخر منه ، هم نفس های آخر این راه !

...

یکی از چیز هایی که از این کنکور رو اعصابمه چاق شدنمه ! 

...

دلم نمیخواست آخرین تجربه امتحان دادنم فیزیک باشه . دلم میخواست دیفرانسیل باشه تا با خاطره خوش بگم خدایا شکرت ‍!

بدترین و وحشتناک ترین امتحان فیزیک عمرم رو دادم‌!

همین الآن هم تصحیح کردم !

عجیب بد بود ! عجیییییب !

نمیفهمم چرا فیزیک نهایی اینقدر سخته ؟!؟! همه درسا خوبه . به جز فیزیییییک !

اون از پارسال ،‌این از امسال !

اونم چی ، تو یک روز و نیم وقت ، باید تشریحی خودمونو تکمیل میکردیم !!!

تا حالا همچین نمره ای رو از نزدیک ندیدم چه برسه تو دیپلمم ثبت بشه !!!

لعنت ...

من برم کتابخونه .

اینم از استراحت آخرین امتحان !

...

11 خرداد 95 ‍!


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٥ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

دو شب پیش داشتم فکر میکردم چقدر دلم داداش میخواد !

امروز کتابخونه بودم. در اوج حال بد !

دیدم زنگ زده ! فکر کردم گوشیش دست کجی ِ زنگ زده یا مثلا یه کاری داره.

یهو گفت من دم در کتابخونم میتونی بیای پایین؟! اینقدر ذوق کردم.

میخواست یه سر مامان اینا رو هم ببینه و بره تهران.

نمیدونم بگم چقدر ذوق کردم وای ...

عطر کجی رو هم داشت ...

خدا یادم آورد که داداش داری !

و کلی حرفای خوب زد !

حرفاشو چندین و چند بار خوندم . 

به قول خودش اینا رو دکتر میگه !  :دی

...

اولین روز معلمی که مدرسه نبودم !

...

حوصله نوشتن ندارم .


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ۸:٠٤ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر ٩٥

خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید