یک استکان سکوت از دریای دل ...

امروز هم میهمانی است ... !

مهمانی ای به وسعت آسمان ها ...

قرار است فرشته ی من را خداوند رو زمین بیافریند ...

کجیه من ...

با تمام وجودم می گویم :

تولدت مبارک ...... قلبماچبغل

توتونت دلن نن تجیه نازن

بذار یه کیک هم بذارم واست

 

امروز تولد خواهرمه قلب

ببخشید اینجا همش تولد بازی شد نیشخند

ایشالا هر جا که هستی خوشحال باشی ...

از ته ته قلبت ماچ

خدایا شکرت ...لبخند

حالا یه کم خوش گذرونی چشمک

اینم بستنی ...چشمک

بازم تولدت مبارک کجی جونم بغل

( این ربطی به موضوع این پستم نداره نیشخند

اما به افتخار همه هفتادو شش ها تشویقچشمک

قلبماچبغل )


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

واژه هایی که در ذهن و قلبم متولد می شوند ،

همه را در کمد خاطراتم دفن می کنم ...

تا بوی غم فضا را پر نکند ... !‌

خدایا ...

می دانم که می دانی !

خراب کرده ام نه ؟

این را هم می دانم !

اما خدایا ...

باز هم می گویم شکرت !

برای همه چیز شکرت !

قلب

امروز بعد از چند سال یه برف درست و حسابی اومد !

حیف که نبودیم با هم ...

اما دلمون که پیش هم بود چشمک


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱ ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

خداوند دو ماه آفرید ...

یکی در آسمان ..

و دیگری در زمین ...

و آن هم ماه ِ من است !

ماه ِ من ...

به دنیا آمدنت مبارک ...قلبماچبغل

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

امروز تولد یکی از عزیزانم هست ...

تولدت مبارک عزیز دلم ماچ

امیدوارم همیشه ی همیشه شاد و خندون باشی ...

و سلامت !بغل

خدای من شکرت ! قلب 

می ریم سراغ کیک ...چشمک

از شادی بنده درحال دویدنم...چشمک

هورااااااا هوراهوراهورا

اینم منم ...خجالت

خو زیاده چی کار کنم ؟! ...خجالت

 

 اینم تویی ...چشمک

بازم تولدت مبارک عزیز دلم ...ماچ


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

باید اشک هایم را به مدرسه ببرم ...

نمی دانند کجا باید پایین بیایند ...

کجا نه ! ...

^^^^^^^^

دیروز مدرسه رو دیدیم و... !

+ جات خیلی خالیه !

دیروز دی جی رو هم دیدیم ...قلب

دیروز امتحاناتمم تمام شدن !

خدایا ...

برای همه چیز شکر ! قلب


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱ ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

من چه تنهایم .

وقتی تنها بر این نیمکت های کهنه می نشینم .

گرمای دستانت را حس نمی کنم .

اما گرمای وجودتو قلبم را به آتش می کشد .

من باز هم تنهایم !

وقتی کسی اینجا با من نیست .

وقتی کسی مرا نمی شناسد .

البته خودم خواسته ام .

خودم خواسته ام چون نمی خواهم به کسی دل ببندم .

من چه تنهایم !

وقتی تنها زیر باران قدم می زنم

و به رقصیدن قطرات می نگرم .

من چه تنهایم وقتی به جای دستانت ،

دستم را جلوی شومینه ی گوشه ی اتاقمان می گیرم !

من چه تنهایم وقتی زنگ های تفریح

چشم به آسمان می دوزم

تا او هم مثل من ببارد !

من چه تنهایم ...

اینو آذر ماه تو مدرسه نوشتم ...

دلم گرفته بود .

معلم فیزیکمونم نیومده بود .

همه ی بچه ها رفته بودن تو حیاط .

منم تو کلاس موندم و اینو نوشتم ...

یاد باد آن روزگاران یاد باد

( هر خطش مخاطبش ممکنه فرق داشته باشه .

اما اونی که باید متوجه شه می شه .

البته اگر اینجارو بخونه ) 

اینو دی جی خوشگله فرمودند که بذارم اینجا ( از دست تو دخترچشمک) :

این وبلاگ منه

دوسش دارم خیلی زیاد

شعر ، شبا خودش می یاد

دوسش دارم خیلی زیاد

فقط واسه تو ساختمش

دوسش دارم خیلی زیاد

نظر بدین برام زیاد

عکساش به شعرامم می یاد

سر بزنین بهم زیاد

شکرت خدا خیلی زیاد.

( مرسی غزاله جونم . دی جی کلاسمون ماچقلب)

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

به شوق دیدنت می توانستم تا آن سر دنیا هم بدوم !

دیدی چه قدر خسته ام ؟

اما یا دیدنت شاد شدم لبخند

نگاهت را ، صدایت و ...

همه را همیشه پیش خود تصور میکردم ...

اما زیبا تر از تصورات من است ...

روزی خواهد رسید ...

که من شاد ِ شاد باشم ...

و همه ی آن خنده های از ته دل ...

که در کودکی جا ماند و گم شد ...

همه را پیدا خواهم کرد ...

لبخند

خدایا ...

شکرت ... ! 

#############

اولین نوشته از دهه ی هفتاد !

ایول به همه دهه هفتادیا ! چشمک


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

وقتی واژه ها به مغزم هجوم می آورند .

چاره ای جز دست گرفتن قلمم ندارم و جاری کردن آنها بر کاغذ ...

نوشته هایم تکراری اند ... !

می خواهم بهشان رنگی بزنم ...

اما آخر رنگ مورد علاقه ی من هم مانند دلم مشکی است !

باید کمی با خود متفاوت باشم تا دوباره جان گیرم ...

اما احساس می کنم که تغییر کرده ام ...

از درون !

اما نمی دانم چیست ؟!

چه حس عجیبی دارم ...

احساس تهی بودن از هر آنچه آموخته ام !

احساس مبهمی است !

معلوم نیست که چه می گویم من امشب ... ؟

اما می خواهم یه سری کلمات را اینجا بنویسم

که امشب دیوانه ام کرده اند ...

: انسان !   من !    شب !   ترس !  مرده بودن !   ...

نمی دانم !

حس است دیگر !

می آید ...

می رود ...

و آنچه که می ماند ردپاهایش بر ذهن و قلب و افکارم !

 

آغاز سال 2013 رو تبریک می گم ...

 

ایشالا اتفاق های خوبی بیافته در این سال برای همه ...

 

من که هیچ حسی ندارم !

 

تنها کاری که همیشه انجام دادم واسه همه !

 

دعا کردنه ! ...

 

خدایا ...

شکرت !!!!!


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱ ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

در حوالی سکوت ...

قاصدک می خواند ...

گل با نسیم می رقصید ...

اما دریای افکار پرخروش تر از همیشه بود ...

ببین که سکوت چه می کند با این جهان من !

در همین حوالی بودم ...

که رنگین کمان یادتو ، در قلبم درخشید ...

چه بهاری شده است اینجا ... ‍!

و اکنون ، بلبل هم می خواند ...

دریا آرام شده است ...

همه چیز خوب است ...

تا وقتی از تو دور نشده ام ... !

خدای من ...

شکرت !

    


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ٩ دی ۱۳٩۱ ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

این تیک تاک ساعت در این سکوت

لحظه های نبودنت را بد به رخم می کشد ...

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد ... !

(سعدی)


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱ ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

                       

شاید کمی باید دور تر شد از این دنیای نا آرام !

نمی دانم ...

گیجم !

وقتی غرق در نواختن سازم هستم ،

آن و قت فکر های این دنیای نا آرام ،

نمی گذارد به نواختن ادامه دهم ...

توان محیط های اینگونه را ندارم ...

آرامش و سکوت بهتر است ... !

ساز من سرشار از شور و شوق است ...

اما این روزها عجیب غمگین می زند ...

گاهی خودم هم می مانم در اینکه ...

این همان سازِ من است ؟

همانی که با نواختنش دل هر آدمی را می تواند شاد کند ؟

صدایش همانند جوانه ای در قلب آدم سبز می شود ...

چه زیباست ...

چه خوب است ...

که کسی هست و غمگین بودنم را می نوازد ...

ای شمس ِ من ...

روزی خواهد رسید که شاد ِ شاد تو را بنوازم ...

                                       آری ...لبخند


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

www . night Skin . ir