یک استکان سکوت از دریای دل ...

 

 

وقتی در اتاقم تنها صدای تیک تاک ساعت را می شنوم

و سکوت را .

آن وقت است که می فهمم این تو نیستی .

خیال توست !!!

 



برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱ ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

چه بازی ای می کند در قلبم.

عشق را می گویم.

آخ که نمی دانی در قلبم چه خبر است.

نمی دانی که چه سخت است من همیشه باید قوی باشم.

تا تو پیش من آرامش داشته باشی.

آخر چه مقاوم چه ضعیف که باشم ، من پیش تو آرومم.

و در آغوشت...

آغوشت خلاصه ی بهشت است.

خلاصه ی زیبایی ها...

 

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱ ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

                 

 

 

ای کاش می فهمیدی غم نهفته ی مرا.

ای کاش می فهمیدی وقتی می خواهم از تو سوالی بپرسم اما نمی پرسم و به تو می گویم فقط به یاد داشته باش که

{                    دوستت دارم                     }

به چه معناست؟

ای کاش می دانستی که من چه اندازه منتظر و چشم به راهت هستم.

ای کاش می دانستی که این فقط تو هستی که در سرما ، تنها وقتی به تو فکر می کنم ، مرا گرمایی فرا می گیرد.

ای کاش می دانستی که وقتی غرق در ناراحتی ام ، تنها فکر توست که غریق نجاتم می شود.

این را می دانم که نمی دانی مخاطبم کیست؟!

و این را می خوانی بدون آنکه به این فکر بیافتی که این دقیقا تو هستی .

ای کاش می دانستی ...

 

 


 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

              

 

خدایااااااا.فیلم نامه ای که نوشتی قشنگه.

ولی من بازیگر خوبی نیستم.

من خیلی خسته ام.

نقش خیلی سختی رو بهم دادی.

لطفا این فیلمو زود تر تمومش کن.

با این بازی هایی که من کردم، فیلم خوبی از آب در نمی یاد ...

 



برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱ ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

        

ای دلیل نفس هایم.

بی توست که لاله های باغ امیدم پژمرده شده اند.

بی توست که دیگر پرنده ای سمت روشنایی ها پرواز نمی دهم.

بی توست که دیگر ماهی کوچک واژه هایم را به رودخانه ی اشعارم نمی سپارم.

می گویند : ( برای به یاد آوردن خاطرات با هم بودن ، قطعه ای شعر کافیست )

پس برایت شعری سرودم تا بدانی همیشه به یادت هستم  

                                                                       بی وفا...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلتنگم.همین ....

 



برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱ ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

                   

 

    سلام ها به خداحافظی می پیوندند.

                                                  با یک رفتن ...

 

 


 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱ ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

لب ساحل بودم.

موج به سمتم قدم برداشت.

و دیوار افکارم را شکست.

و مرا از رویا به دنیای واقعی کشاند.

رویایم زیبا بود.

به زیبایی شقایق های عاشق...

اما دنیای واقعی نه.

اینجا سیاه و ترسناک است.

اینجا کسی چیزی از عشق نمی داند.

اینجا کسی رویای شقایق را ندارد...

موج مرا زندانی کرد.

زندانی دنیای واقعی ...

 

........................

اینو دیروز تو مدرسه نوشتم.

وقتی که داشتم کتاب نویسنده ی مورد علاقم(خانم عرفان نظر آهاری) 

رو می خوندم.

و تو رویا بودم.

اما اینقدر بچه ها سر و صدا کردن که نمی ذاشتن به رویا پردازی هام ادامه بدم.

ولی باید واقعیتو قبول می کردم.

من تو دنیای واقعی باید زندگی کنم ...

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱ ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

    

 

زندگی یعنی رنج.

یعنی عاشق باشی ولی نتونی بگی که عاشقی.

یعنی تنونی پیش عشقت باشی.

پیشه کسی که دوسش داری.

یعنی باید تو این دنیا همیشه دل تنگ باشی.

همیشه منتظر

همیشه تنها

هیچ وقت نمی تونم زندگی رو درک کنم.

یا من هنوز کوچیکم.

یا واقعا هیچ معنیه کاملی از زندگی وجود نداره ...

 

uuuuuuuuuuuuu

nnnnnnnnnnnnn

 

خدایاااااااااا

دستمو بگیر...

خواهشا ...



 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

        

 

همه علیه من حرف می زنند.

گویی آسمان ها هم دست به یکی کرده اند.

ابرها هم علیه من قیام کرده اند که من عذاب بکشم.

باشه.قبول.

عذاب را قبول کرده ام.

حتی قبول کرده ام که زنده بمانم.

خود را تسلیم کرده ام.

دیگر قدرت مقابله را نداشتم.

اکنون می خواهم زنده باشم تا عشقم را ببینم.

دلیل زیبایی برای نفس کشیدن است نه؟

آری... من باید از آن جهنم زنده بیرون بیایم.

چه زیباست ...

                 زنده ماندن برای عشقت ...

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

آنجا برایم با زندان و جهنم فرقی ندارد...

خدایااااااااا

دستانم را بگیر.

مرا نجات بده.

آنجا فقط عذاب می کشم...

فقط!

من طاقتش را ندارم.

می دانم که آینده ی بهتری دارم.

اما ...

اما جز عذاب هیچ نمی فهمم.

خدایااااااااا

نجاتم بده ........

 


 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

و باز هم دوراهی ...

اما این یکی فرق دارد...

این مرا بد دیوانه کرده است...

نمی دانم از دیوانگی سر به بیابان بگذارم ،

یا اینکه همینجا بمانم و له شوم؟

خدایااااااااااااا.

من هم تا یک جایی ظرفیت دارم.

خواهش می کنم .

راه را نشانم ده.

. . .

 

 

#########

آغوش بعضی هــا ... علم را زیـر سوال می برد ! آنقدر آرامت می کند ... که هیـچ مُسکنی ... جــایش را نمی گیرد..

(خودم ننوشتمش)

 

 



برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱ ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

 

از این زندگی فقط یک چیز را آموخته ام.

که خوشی ها بس کوتاه اند و غصه ها بس طولانی ...

 

$$$$$$$$$$$$$$$

 

بالاخره مدرسه هم شروع شد.

خداروشکر آخرش اما خوب تمام شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــ

ــ

ــ

ـــــــــ

ــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دوری فقط تعبیریست که فاصله ها از ما دارند ،

اما بی خبرند از نزدیکی دل هایمان ...

(خودم ننوشتم.یکی از عزیزانم بهم داد )



برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

www . night Skin . ir