یک استکان سکوت از دریای دل ...

شکوفه های باغ آلوچه روییده اند ...

چه زیباست این باغ ...

و چه قدر پرخاطره !

روزگاری جای بازی دو کودک بود ...

دو کودک هم سن و سال ...

ساده ، پاک ، بی آلایش ...

صدای خنده شان تا فرسخ ها می رفت ...

چه زیبا می شد ...

خندیدن کودکانی به این زندگی ِ پر از غم ... !

آن روزها گذشت ...

و برگشت پذیر نیست ...

و فقط تنها چیزی که مانده ،

خاطراتیست که عذابم می دهد ...

که چه قدر دل تنگ آن روزهایم ...!

 

&. دیروز خیلی خوب بود ! احساس قهرمانی می کردم . مدرسمون دوم شد . مقاله ی بسیار خوبی بود . خیلی چیزهای جالبی دیدیم !

    1)دو قلوهایی که 8 روز فاصله داشتن !تعجب

        2) بچه ها از اردبیل و سمنان و قزوین و سیستان بلوچستان و ... از همه جا اومده بودند ... ! 

و اون سیستانیه با لباس محلیشون اومد کنفرانس داد .

 

3)مجریه شاااااااااد !

4)کنسرت سنتور و تنبک و آقای علی کلانتری !

5)دیدن آقای رضا یزدانی (‌کشتی گیر ) !

6)اون دوتا خانم و آقا !!! ( این قسمت مخصوص سرمه جون هست )نیشخند

 

: یه خانم و آقایی بودن که کلا پیش هم بودن و کلا خیلی خنده دار بود و بچه ها کلی ازشون عکس گرفتن !

 

من به بچه ها گفتم آخر برنامه یه هو آقاهه زانو می زنه ، حلقه رو در می یاره ، ما هم هی همین جور گل و اینا پرت می کنیم ، همه دست و کف و جیغ و سوت و هورا ، همه با هم( هم دخترا هم پسرا ) می گیم قبول کن ... قبول کن ... قبول کن ... بعدشم خانم قبول می کنه و یه عروسیم می گیریم اونجا !خنده

 

7)اعتراف مدیرمون که از فیزیک متنفره شیطان و خودش انسانی خونده !

8)برای اولین بار گرفتن ژتون و غذا خوردن تو سلف ! ( البته یه بار جشن فارق التحصیلیه خواهرم غذارو تو سلف دادن اما نه اینجوری ما زیادی مهمان بودیم و اینا !‌)

9) مقاله ی اول و دوم سوم تو کشور همشون مال دخترا بود ! پسرها دیگه خیلی حرصشون گرفته بود ولی خداااایی مقاله ی ما دخترا مخصوصا اجرای مدرسه ی ما خیلی خوب بود !

 

10)واسه اولین بار بردن مبایل آزاد بود و این خیلی خوب بود ! 

11) احساس مهم بودن داشتم اونجا !!! 

 

&. دلتنگی .... ! دوری ... !گریه 

&. شنبه امتحان دارم . زیادم نخوندم ! هنوز مونده کلیش ! اما دیدم نمی تونم این اشکارو جمعش کنم گفتم یه کم اینجا بنویسم آروم شم !گریه

 

&. دلم خواست موهامو خرگوشی ببندم ! مثله اون موقع ها ... !

 

&. تنها منم ... همه درده تنم ... یادگاریه تو ... چشم خیس و ترم !گریه 

&. باور نمی کنم هنوز ... ! جدی نیست ! خواهر طوفانی ... باور کن !افسوس 

&. بالاخره ازون آلوچه ها خوردم ! عزیزم هر وقت می یاد اینجا گریه می کنه ... هر وقت نوشته هامو می خونه ... اگه همینجوری باشه هر دفعه شاید مجبور شم آدرس اینجا رو عوض کنم ! اما دوست ندارم این کارو خوب ... امیدوارم با حرف زدن درست شه !

 

&. خدایا ... می شه درست کنی همه چیو ؟! خواهشا ! 

خدای من شکرت !قلب

 

&.‌گاهی به خوردن چیزهای ترش نیاز دارم ... 

تا فشارمو بیاره پایین ... یه کم مغزم آروم بگیره ... یه کم کمتر بفهمم !

 

&. دلم اسکیت و دوچرخه می خواد ... ! دلم دف هم می خواد ... !افسوس

 

&.‌ ماهی عیدمون مرد ... ! عذاب وجدان دارم ... ما کشتیمش یعنی ؟!نگران 

من واسه یه چیز خیلی کوچیک عذاب وجدان می گیرم همیشه !

 

&. به یک نتیجه ی درباره ی خودم رسیدم ! اینکه تلاش نکنم و همینجوری مثله خودم ( بی خیال و ریلکس ) باشم . خیلی بهتره ! 

هر وقت تلاش کردم تا برسم به یه چیزی ... پشیمون شدم ! 

مثل همین مقاله ... مثل طناب زدن .... !

 

&. خداااایاااا ... من چه کار کنم ؟؟؟ چه قدر بی قراری ... چه قدر !!!گریه

 

&. تا حالا تو سالن کنفرانس در حال خوردن انواع و اقسام چیپس و پفک بودین ؟! اگه نه امتحان کنین . خیلی می چسبه !

&. من هفته ی پیش همچین ساعتی در دانشگاه سر کلاس آمادگی دفاعی بودم !

 دختر خالم کلاس جبرانی داشت منم رفتم همراهش !

اولین باری بود که سر کلاس استاد بودم !!! خیلی باحال بود !

&. نباید بگویم که کم آوردم ! آری ...... !افسوس

&. می گن بعدا نوشت :

الآن یه جایی خوندم‌: خوب ترین آدم ها هم صبرشان حدی دارد !

من که خوب ترینش نیستم ... خوبم نیستم ....

صبر من که ..................

خدااااااایاااااااااااا ....گریه

هیچ جایی آروم نمی شم الآن جز آغوش خودت ....

می شه آرومم کنی ؟!

دارم به آغوشت فرار می کنم ....بغل

* صدای قرآنه قبل از اذانه .... !قلب

  

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢ ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

من هنوز هم سرود نرفتن می سرایم ...

هنوز از همان جاده ها می گذرم که با هم می رفتیم ...

هنوز چشم به راهت هستم ...

هر صدای پایی را که می شنوم فکر می کنم تویی ...

انتظار بیهوده ایست !

تو رها شده ای ...

شاید برای همیشه ... !

 

 

&.  گاهی نمی توان خوب بود ... ! 

&. شکلاتش خوشمزه بود ! 

&. ای کاش امسال حداقل یه المپیاد رو شرکت می کردم . 

برعکس شده ! سال های قبل که خیلی از دوستام دور نبودم شرکت می کردم . اما امسال که از همشون دورم نه ! 

من دلم می خواااااااد !افسوس 

&. این امتحان های ما هم که نه شروعش معلومه نه پایانش ! کلا هست همیشه !

 

&. فردا قراره ما رو ببرن جویبار واسه همون مقاله ! ما قبول نشدیم یکی دیگه از بچه های کلاس بغلیمون قبول شدن . چون داده بودن یکی که اینکاره بود ویرایش کرده بود و خوب معلومه اون قبول می شد ! به هر حال داریم می ریم یه جورایی یه اردوی علمی تفریحی ! خیلی دوست داشتم تو به کنفرانس علمی شرکت کنم !

 اما تا الآن پیش نیومده بود . همه ی بچه ها نیستن . هر کی مقاله داده بود و باز از اونها هم فقط بعضی هامون داریم می ریم !

 حوصله ی قسمت تفریحیه این اردو رو ندارم . امیدوارم به خوبی بگذره !

 

&. سخت ترین کوئیزی که تو کلاس زبان دادم امروز بود !

 خداااااااااااااایی کوئیز بودااااااا ! اصلا هنگم هنوز ! تعجب

 &. شنبه دیدمش ! دوست داشتم باران هم می یومد اما نشد !بغل 

&. امروز صبح کلی بهم آلوچه داد ! یاده قبلا ها افتادم که همیشه می آورد مدرسه و همه با هم می خوردیم . اصلا دست نزدم بهش . 

هنوز همونجوری تو کیفمه !لبخند 

&. وقتی آدم صدای خواهر برادرشو می شنوه تو خونه حس خوبیه !قلب 

&. این روز ها بد طوفانی ام ...!آخ 

&. آخرین کا ر رو هم انجام دادم . و منتظرتم ! 

&. این آهنگ نگرانت می شم از ابی وااااقعا قشنگه ! 

&. ترجیح می دم همه چیو بریزم تو خودم ... اینجوری بهتره ! 

&. زندگیه دیگه ..... !!! 

&.  سرده ... گرمه ... آخر نفهمیدم این دمای بدنم چی جوریه ؟!نیشخند

 

&. نماز ... حس خیلی قشنگی داره !قلب

 

&. خدایااااا .... شکرت !بغل

 

&. خدایا ... می شه اینقدر بنده هات مریض نشن ؟! خواهش می کنم ازت ...

 

&. خدابا ... مراقب همشون باش ...

 

موفقیت همشون آرزومه !

 

 &. دلم برای تاب خونمون تنگ شده ! یادش بخیر چه قدر با هم باااازی می کردیم !!!

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢ ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

همین چند لحظه پیش بود ...

همین چند لحظه پیش ...

که به هم قول داده بودیم ...

تا پایانِ این باران ، با هم باشیم ...

نشد ...

نگذاشت این روزگار ِ سرد ...

اما ما همیشه با همیم !

دور ... ولی نزدیک !

چند روزیست ، که قاصدک از تو خبری نمی آورد ...

کجا رها شده ای ؟!

در کدام دشت ِ سرسبز ِ بی قاصدک ؟!

هر کجا هستی ...

زیر همان آسمانی ؛ که من هستم !

     پس ما با همیم ...... !    لبخند

&. انگاری یه جوری شده ته ـ این نوشتم ! بی خیال ...

&. شکرت !

&. فردا ... صبح ... می بینمت ! اما نمی خوام که خداحافظی کنم باهات . تا امیدی داشته باشم که باز هم ببینمت !

&. خدایا ... می شه دیگه مریض نشه ؟!

خدایا ... منو ببخش ... !

&. گاهی یک لبخند می تواند تمام روزت را شاد کند !

&. هر چی می گردم دنبال کد آهن حالم خوبه از احمد سعیدی پیدا نمی کنم . واسه همین کلا آهنگی نذاشتم !

&. بعضی چیز هار و نمی شه عوض کرد ...

باید خودتو باهاش وفق بدی  !!!

 

&. نماز ... حس قشنگیه !

 

&. از آغاز امسال بیشتر دیدمت ! خداروشکر !

 

امیدوارم تا پایان سال هم بیشتر ببینمت !

 

&. خدایا ... به همه کمک کن . آمین !

 

&. آخرین روزهای مدرسه هست !

 

یک ســــــــــــــال گذشت ! جالبه ! یک سال دیگه

 

از دوران مدرسه گذشت ! و من ........ !

 

&. ازینکه می بینم روی بعضی از آدم ها تاثیرات مثبتی گذاشتم خوشحال می شم .

 

اما بیشتر ازین ناراحت می شم که رو بعضی از آدم ها نمی تونم تاثیرات مثبت بذارم !

&. سرده ...

&. می دونم که دیروز فیزیک داشتی !

من هنوزم منتظرتم ... !

 

&. احساس می کنم که شنبه رو دوست دارم ! خداروشکر !

 

&. حرفی نیست دیگه ... !

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢ ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 نقاشیه این روزهایم ...

همه از دلتنگیست !

همه از گریه ها و غصه های دخترکی به ظاهر خندان است !

در عجبم این همه درد چه گونه در او جا می شود !

با این بدن نحیفش !

نقاشیست دیگر ... !

خداوند نقاش بسیار خوبیست ...

من را هم نقاش خوبی آفریده !

&. این آهنگ برو از شهرام شکوهی خیلی رو اعصابمه !

همش می خوام گوش کنم ... جالب اینجاست که هر دفعه هم اشکم در می یاد !

///تنها منم! همه درد تنم! یادگاری تو! چشم خیس و ترم///

///تورو می کشیدم که یادم نری
من ِ شاعر رو عشق نقاش کرد///

///خداحافظی می کنی با کسی
که از تو یه دنیا محبت گرفت
خداحافظی درد سنگینی ِ
الهی بمیرم که گریه ات گرفت///

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

&. دومین باری هست که دارم این پستو می نویسم !

کلــــــــــــــی نوشته بودم اما این پرشن بلاگ قاطی کرد و سیوش نکرد و از بین بردش !

&. چه قدر خوبه که دوستای خوبی دارم ... !

 

&. خیلی بهار بوی خوبی داره !

 

چه خوبه که فرزند همین فصلم ... !

 

بعد از چندین ماه پنجره ی اتاقمو باز کردم و به راحتی نفس می کشم !

 

احساس می کنم تو آسمونم !زبان

 

&. دلم اُردوی پارسالو می خواد ...

 

چه قدر دلم تنگ شده ...خیال باطل

 

&.دلم خیلی تنگ شده واستون دخترکی که سال ها پیش شعر می گفت ... !

 

دلم می خواد اون زنگ های بیکاری که تنهایی راه می رفتم و آهنگ های سیاوشو می خوندم مچمو بگیرین ...

 

یا بهم بگین که چه کتابی می خونی ؟

 

چه قدر دلم آن روزها را می خواهــــــــــد !

 

&. خدایا ... خواهش می کنم ... کمکش کن ... حالشو خوب کن ...آمین !

 

&. گاهی اتفاقاتی می افته که نمی خوایم !

 

همه چیزکه نباید باب میل ما باشه !

 

&.دیشب یکی از عزیزانم یه نوشته ای بهم داد که وااااااااقعا دوسش داشتم !

 

عااااالی بود ! مرسی عزیزم بغل

 

&. بگذار اینگونه پاسخت دهم :

 

چه در باران ... چه در هنگام تابش خورشید ...

 

من به یادت هستم !

 

از هر راهی که بخواهم بیایم ،

 

با هم‌آمده ایم !

 

جایت پر از خالیست !

 

آری ... فاصله ی دل هایمان بسیار کم است !

 

جمله ی همیشگی ام را به یاد می آوری ؟!

 

پیش از هر خداحافظی می گفتم !

 

به یاد می آوری این آهنگ را ؟ هم اکنون این را من می خوانم !

 

( شونه به شونه می رفتیم ... منو تو تو جشن باروون

 

حالا تو نیستی و خیسه ... چشمای منو خیابون ... ! )

 

پرسه در باران ... بی چتر ...

 

هر وقت آفتاب باشد ...

 

از سایه ها می گذرم ...

 

رفتن آسان تر است از نظاره گر بودن ـ آن !

 

امیدوارم همیشه رهــــــــــا باشی ... از هر غمی !

 

&. خدایــــــا ... می شه کمکش کنی ؟ خواهشا !

 

&. نمی دونم به دستت رسیده یانه ! اما من منتظرم !

&. اینقدر دوست دارم ...

یه روز ... بدون گرفتن هیچ چیز خاصی به جز ام پی تری پلیرم .

برم تو جاده هراز ...

پیاده ! همشو برم ...

و از تونل هاش با پای پیاده بگذرم !

واقعا تونل رو دوست دارم ! 

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢ ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

( حذفش نکردم که حس قشنگ بندگی رو ببینم باز هم ! تغییراتی توش دادم اما ! لازم بود ! با اینکه امروز خوب نبود و روز تقریبا بدی بود ! اما می گم شکر ! چون دیشب حس خوبی داشتم ! :)   )

خدایااااااااااا ..........

داری می بینی دیگه ...

حرفی برای گفتن نمی مونه ...

فقط خدای ـ من ...

به کمک های همیشگیت نیازمندم !

کمکم کن که یه بارم شده خودمو باور کنم ...

که بتونم ! می دونی واسم مهمه ! کمکم کن !

..................................

خدایاااااااااااااااا ....

کمکش کن ....        

می دونی نگرانم ...............

خواهش می کنم کمک کن ....

خواهش می کنم ....

........................................

خدایا ....

می دونی مخاطب هامو ...

می دونی !

کمکشون کن !

نیاز دارن بهت !

خواهش می کنم ....

وااااااااااااای خدااااااااااا ...........

چه حس خوبیه ....

این احساس بندگی !

و بزرگ بودن ـ تو !قلب

........................................

خدایا ...

پناه هممون باش ....

یار همیشگیمون باش ....

کمکمون کن که بهت هر روز نزدیک تر شیم ....

کمکمون کن که تو رو بهتر بشناسیم ....

کمکمون کن !

خدایا ....

.........................................................

...............................................

...................................

......................

...............

.......

...

.

بقیه ی حرفام همین جا باشه !

خودت می دونی !

نیازی به گفتن هیچ کدومش نیست !

فقط می خواستم ازت خواهش کنم و صدات بزنم !

خداااااااایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..........................

کـــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــکـــــــــــــــــــــ !!!

.............................


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

  اگر اشکی نمی ریزم ...

 

اگر چیزی نمی گویم ...

 

نگذار به حساب آنکه رفتنت برایم مهم نیست ...

 

دارم از تو می شکنم !

 

نمی گذارم صدایش را بشنوی ...

 

باید مثل همیشه تشویقت کنم ...

 

تا راحت تر بروی ...

 

موفقیتت از همه چیز برایم مهم تر است !

 

آسوده خاطر برو ...

 

جایت در قلبم محفوظ است ... !

 

 

 خط خطی های همیشگی ام این روزها کمرنگ شده اند ...

 

این روزها دیوانه وار می گریم ...

 

این روزها ...

 

چه قدر دلتنگی !!!

 

چه قدر ... !

 

چرا نمی توانم چیزی بنویسم ؟؟؟

 

من می خواهم بنویسم ...

 

نیاز دارم به این نوشتنم !

 

بنویس ... خواهر طوفانی بنویس ...

 

بنویس از هرآنچه می خواهی ...

 ............................................................

 می نویسم ...

 

از سیاهیه شب های بی ماه !

 

از دلتنگی های بی انتها ...

 

از گریه های  ...

 

از ... ... ... ... ...

 

چه پراکنده می نویسم امشب !

 

از چه می نویسم ؟

 

نمی دانم ! خنثی

 ^^^^^^^^^^^^^^

&. فردا ... ! خیال باطل

&. امیدوارم فردا همه چیز خوب پیش بره ... از فیزیک گرفته تا کلاس زبان ... !

&. خداحافظ قدم زدن های زیر باران ... !

خداحافظ ... ! گریه

نمی خواهم خداحافظی کنم با تو ...

چون دوستیمان همیشه هست ! لبخند

اما ...

سخت است ...

هم رفتن ... هم  نظاره گر رفتنِ کسی بودن !!!!گریه

امیدوارم هر جا که هستی شاااااااد باشی ...

موفق ... و راضی از خودت و زندگیت ! بغل

&. دیشب ... بسیار خوب بود ! خدارو شکر !لبخند

&. یه هو سه تایی با هم به من گیر می دن قهر چشمک

نگرانمن البته ! قلب دوستون داااااااارمبغل

&. خدایا ... کمک کن ... خواهشا ...

&. امتحان فردا چی می شه ؟؟؟؟؟؟؟استرس

من و استرس ؟؟؟؟باور کنم که خودمم و استرس دارم ؟؟؟

اینجور که معلومه بــــــــله ! خودمم که استرس دارم !

&. دوباره باید رفت به اون جهنم !!!!آخ

&. عید ... گذشت ... ای کاش هیچ وقت نبود !

چون به جای اینکه استراحتی باشه واسم خسته ترم کرده شدید !افسوس

&. سیزدهم فروردین عکس های خیلی خوبی گرفتم‌!

اگه شد می ذارمش اینجا ...

&. دیروز فقط یه بار پرنده ی سیاوشو گوش دادم !

فعلا هیچی آرومم نمی کنه ! حتی سیاوش قمیشی !

درست می شه ... !

&. از آهنگ برو از شهرام شکوهی خیلی خوشم می یاد !

&. I can't speak English well !

I think I forgot all of them !

wow ... tomorrow ... ! I have English class !تعجباسترس

&. خدایا ... به همه ی بنده هات کمک کن ...

خدایا ... هر کی ازت دور شد بهش کمک کن که بهت نزدیک شه ...

خدایا ... مراقب همه باش ...

خدایا ... کـــــــــمـــــکـــــــ !بغل

باید گفت شکرت ... پس شکرت یار همیشگی ... !قلب


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

سخت است ...

سخت است که در خواب ،

چیزی را که نمی خواهی اتفاق بیافتد را ببینی ... و فردا صبح ...

همان اتفاق بیافتد ...

حرفی نیست ...

فقط سخت است ...

سخت است ...

و ســـــــــــــخــــــــــــــــت !!!

زبانم بند آمده ... فقط می توانم سکوت کنم ...

سکوتم را اشک ...

و جاری بر گونه ام !

 

&.از رفتن ها بیزارم ! بیزار !

&.خداروشکر که خوب پیش می ره این درس ! بد نیست !

&.نگرانم ...خدایا...آمین !

&.باید بگم شکرت نه ؟! ...

شکرت خدایِ من !

&.آهنگشو دوست دارم !

&. امیدوارم وقت کنم اون چیزیو که می خوام ، درست کنم !

&. خدایا...همه ی مریض هارو زودتر خوب کن ...آمین !

&. خطاطی رو خیلی دوست دارم ...

اما از بس که موقع جزوه نوشتن تند می نویسم و

بی توجه به خطم ، خطم خیلی خراب شده ...

( البته نمی گم عااالی بودا ... خوب بود ! )

اما بازهم بد نیست ! شکر ... !

&.چه قدر جالبه ...هی به این پنجره نگاه کنی ...

هی سیاهه ... سیاهه ... سیاهه ...

یه هو روشن می شه !

خوب دیگه ... صبحه ! بریم سر ِ درسمون !

خواب بسه !

&.  این آهنگ خدا با ماست از ابی رو خیلی دوست دارم :

همیشه فکر می کردم زمین پسته، خدا رو سوی قبله میشه پیدا کرد

همین دیروز سمت این حوالی بود، یکی در زد، خدا رفت و در و باز کرد

من این روزها یه حال دیگه ای دارم، جهان من لباس تازه می پوشه

من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه، خدا با ما نشسته چای می نوشه

××××××××××××××

نه اینکه بیخیال مرزعه باشم، دیگه از باد پائیزی نمی ترسم

نگو این آسیاب از پایه ویران شد، خدا با ماست از چیزی نمی ترسم

این قسمت هاش عالیه ! لبخند

&. از خوابیدن و خواب دیدن هم بدم می یاد !

&. پرس و جو مکن ، حالم خوب است . اما باور مکن !

می گن بعدا نوشت :

شقــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــق !

امروز...ساعت 7:10 بعد از ظهر ...

گنجینه ... با مادرت ... بیرون بودی !

باورم نمی شد تویی ! دلم می خواست به پدرم بگم وایسته بیام پیشت امااینقدر منگ بودم که نمی تونستم حرفی بزنم ...

فقط دیوونه شدم !

اشکامو به سختی سعی کردم نگهشون دارم اما نشد ...

آخرین باری که دیدمت رو یادت نیست نه ؟!

4/آبان/1391 بود !

اول مادرتو دیدم ! فکر کردم مثله همیشه توهمیه که می زنم ...

اما پشتش تو بودی ........ !

و دو تا خانم دیگه ! ...

دل تنگی می دونی یعنی چی ؟!

نچ ! نمی دونی ... !

منتظر 17 فروردین هستم تا اون ننوشته رو بدم دست معلم فیزیکمون !

همین ........................ !!!

&.خداااااااااایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..........

خودت می دونی دیگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گریه

جز صدا زدنت هیچ کاری نمی تونم انجام بدم ...... !

خدااااااایاااااااااا ..............

کـــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــکـــــــــــــــــــــــ

خواهش می کنم ازت ....گریه

&.یادته ؟؟؟ ایـــــــــــــنو تو بهم یاد دادی !!!

&. گیتار ...Becase I'm stupid ... ! یادته ؟؟؟

&. خداااااااااااااااااااااااااا !

 یه دونه عکس از نقاشیه همیشگیه خواهر طوفانی و شمسم هست

در ادامه مطلب ...

 

 

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢ ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

لب ساحل بودم ... و صدای دلنواز امواج ... قلبم را نوازش می داد ...

گیسوانم را به دست نسیم سپردم ... باران اشکانم را به سوی

دشتستان گونه هایم رها کردم ...

نمی دانم ... چرا گاهی نفس با من غریبی می کند !

سخت نگیر دل ِ من ...

اینجا دریایی دلتنگند ... !!!

&.امروز یه چیز جدید رو دیدم‌!

تا به حال به این فکر نکرده بودم که کسانی هستند که تا به حال دریا رو ندیدن !

واسم خیلی جالب بود ! و امروز با آدم های بسیار خوبی آشنا شدم!

&.امروز یکی از عزیزانمو بعد از 2 ماه و 9 روز می بینم!

خیلی خوبه ! لبخند

&.درسم داره خوب پیش می ره ! خداروشکر !

&. حال ما خوب است ... اما تو باور مکن !

&. دلم واسه ریاضی تنگ شده بود !

چه قدر خوبه که درسی هست که دوسش دارم‌!

&. دیشب داشتم به این فکر می کردم که اگه برم تو خط هنر ،

بسیار ممکنه موفق شم ! چون واقعا دوست دارم !

و می شه گفت که می تونم‌!

سفالگری ... طراحی ... کلا چیزهای هنریه این مدلی دیگه !

امیدوارم که بتونم در کنار زندگی این رو هم داشته باشم !

چون واقعا نیاز دارم به اینکه از خودم استفاده کنم

در راهی که می تونم ! درسته عالی نیستم !

اما واقعا احساس می کنم همه ی استعدادم داره از بین می ره !

&. خدایا ... چی جوری بگم شکرت ؟! شکرت خدای ِ من ...

شکرت یار همیشگی ... شکرت آرامش همیشگی ... شکرت صاحبِ من !

&.  سرده ... ! خیلی سرده ... !

&.  همیشه زندگی به ساز تو نمی رقصد ...

گاهی تو باید به ساز او برقصی !

&. هوای بهاری رو خیلی دوست دارم !

چه خوبه که فرزند همین فصلم ... ! چشمک

&. شاید بگویی زود گذشت ! اما می دانی  که زود نگذشت برایم !

عذاب هایی که کشیدی را فراموش نکن !

آخرش است ...! این قسمت از زندگیت هم گذشت !

تلخ بود ... و سخت !!! ( مخاطب خودم ! )

&. امروز یه هو همه ی دوستانم اینجا جمع شده بودند !

درسته که مجازی بود حضورشان ... اما خوشحال شدم ! مرسی ماچ !

&. خدایا ... زودتر مریضی رو از بین ببر دیگه ...

خواهشا .... !

 

 

 تو ادامه مطلب از دریا که امروز رفته بودیم عکس گرفتم هست ...

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه ٩ فروردین ۱۳٩٢ ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

پرواز روح در اوج باد ...

درک نکردن وجود جسم !

پخش شدن عطر زندگی در هوا ...

آرامش محض ‍ !

چه زیباست مرگ ... !

&. این حسو چند روز پیش در مسیر یک جنگل ،

داشتم و همونجا تو ماشین نوشتمش !

خودم با جمله ی آخرم مشکل دارم !

پس زیاد جدیش نگیرید !

&. خودمو کشتم 4 درس از زیستو خوندم !آخ

واااااااااااای که چه قدر درس هست !!!!

&. امیدوارم حال همه ی مریض ها زودتر خوب شه ... آمین !

&. دلم دف می خواد  ... !قلب

&. بوی بهاره .. ! چه بوی خوبی داره ... !قلب

بهارو خیلی دوست دارم ...

مخصوصا اواخر آخرین ماه ِ این فصل ... !چشمکزبان

&. نگرانتم ...خیلی.. ! چرا هیچ خبری ازت نیست ؟؟؟

مدرسه که شروع شد یه چیزیو می دم دست معلم فیزیکمون ...

که بهت بده !

دیگه این آخرین کاریه که می تونم انجام بدم !

&. سردمه ... ! آماده ی سرما خوردنم ! نیشخند

&. دیروز صبح یه اتفاق مهم افتاد !

که من 3 سالی می شه که منتظرشم !

باز هم تبریک ... !بغل

&. پگاهی نیست چرا ؟؟؟نگران

&. چه قدر من نگرانی دارم !

&. حال و هوام فرقی نکرده ... !

فقط دیشب کلی داشتم خواب یکی از عزیزانمو می دیدم .

که خیلی وقته ندیده بودمش تو خواب ... !

خدای ِ من ... شکرت !!!! قلب

این خیلی خوب بود لبخند

ولی دلتنگی و ... اینا باز هم اذیت می کنه !

&. گاهی اوقات ... کلی حرف داری ...

اما رسما هیچ حرفی نداری برای گفتن !

برای همین سکوت می کنی .... !!!

&.    . . . !

هیچی ... همین فقط ! گاوچران

میگن بعدا نوشت :

کجااااااااا فریاااااااااااااااد زنم این حالم رااااا ؟؟؟؟

گریهگریهگریه

کلافه ام ... آنقدر که نمی دانم چه کنم ؟

بگریم ؟ آب بنوشم ؟ غذا بخورم ؟ تلویزیون تماشا کنم ؟

فیلم ببینم ؟ بنویسم ؟ چه کنم خداااااااای من ؟گریه

خداوندا ... آرامش !!!

آرامشم را می خواهم !!!!!!!!!!گریه

 

 

&. دیروز یکی از عزیزانم یه شعری نوشت و بهم داد ...

 

وااااااااقعا قشنگ بود !

 

خیلی دوسش داشتم ... !

 

مرسی ماچ

تو ادامه مطلبه ...

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢ ۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

به من بنگر ...

به من ِ خسته دل ...

به منی که هیچ جا برایش مامنی برای آرامش نمی شود ...

چه خلوت و سوت و کور است این خانه ...

و تهی از روشنایی لبخند !

به سیاهی شب های دلتنگی قسم ،

من نیازمند آغوشت هستم !!!

&. د.د.ش اینا هم رفتن !

&. سردمه ... خیلی ...! خنثی

&. بازم من موندم و این همه دلتنگی ... ! افسوس

&. درس ... ! به یادم نیارش !آخ

&. هنوز منگم !  گیجم !

الآن سال 92 هست آیا ؟! پاسخ : اینجور که می گن ، آره !

&. دلم کمی آرامش می خواهد !!!

&. هم نمی خوام بگذره ، هم می خوام بگذره ! خنثی

&. دف ... ! قلب

&. اولین کارت ( کارد ؟!)  ! مرسیماچ

&. از این که مجبورم تو جمع باشم ،

اما در واقع فقط جسمم هست در اون مکان ... متنفرم !

&. از جمعیت و شلوغی بدم می یاد !

&. شروع امسال این چنین بود ...

خدا به خیر بگذرونه ... آمین !

&. اولین پست در 92 !

&. ای کاش می شد فقط کمی ...

حتی کمی شاد بود !

&. بی تو هم صحبت شب هام ...

همین 4 دونه دیواره ...

بی تو این سقف هم سقف نیست ...

ازش دلتنگی می باره ...... !!!

( سیاوش قمیشی )

&. قرار بود سعی کنم دل نبندم ...

اما اینجا به دوستانم دل بستم و الآن حتی دلتنگشونم !

من سعیمو کردم ... اما نشد !

و دوباره بعد از به اتمام رسیدن سال تحصیلی ،

داستان حدیدی دارم با این دلتنگی ها ...... !!!آخ

&. منو ببخش ... ! خواهشا ... !  آمین !

دلم جنگل و طبیعت می خواد ...

من که زنده نشدم ...

می خوام زنده شدن طبیعت رو ببینم !

&. خدایا ... خودت به همه کمک کن ! آمین !قلب

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢ ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان ٩٥

مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید