یک استکان سکوت از دریای دل ...

 سرخی چشمانم ...

اشک ریختن هایم را نمایان می کنند ...

چه تهمت بزرگیست !

که همه را می گذارم تقصیر آفتاب !

تقصیر ...

 از دل ِ تنگم است ... !

آفتاب همه اش بهانه است ... !

 می شود ... ؟

خدایِ من می شود ... ؟

که سرم را بر دامانت بگذارم ...

برایم لالایی بخوانی ...

و من آرام بگیرم در آغوشت ...

و به خوابی عمیق فرو روم ... ؟

باور کن خسته ام ... !

&. تولدم هم گذشت ... خداروشکر ... خوب بود !

هدیه هامو بسیار دوست داشتم ! قلب

و یکی از عزیزانم که فکر نمی کردم بیاد و اصلا هم نگفتم که بیاد، اومد !

فکر می کردم که اگه بهش بگم شاید مجبور شه از کارش بزنه و بیاد.

ولی مثلِ همیشه اومد !

مرسی عزیزمماچ

امسال تولدم با همه ی سال ها فرق داشت ! و بسیار این خوب بود !

باز هم شکر ...

&. شاید چندروزی نباشم ...

&. دیروز بعد از مدت هااااا رفتم خونه ی یکی از عزیزانم !

خونشون رو خیلی دوست دارم !نیشخند

از قبل از عید نرفته بودم !

بعدشم رفتیم بیرون و خواهرم و مادرم هم مارو دیدن و یه کم با هم بودیم بعد دوباره من و zizib با هم رفتیم و من می خواستم یه چیزی بخرم .

حالا برگشتیم خونه . ( همسایه هم هستیم با هم !‌)

سر کوچمون ایستاده بودیم که مثلا خداحافظی کنیم !

دیدم مادرم اینا تازه برگشتن خونه !

خیلی جالب بود ! باز هم دیدیم هم دیگه رو !

دیگه هر دومون رفتیم خونه ! لبخند

&. کتاب منِ او از آقای رضا امیر خانی رو نمی دونم خوندین یا نه !

ولی من خیلی دوسش دارم ... اهل رمان خوندن نیستم ...

بیشتر شعر و کتاب های خانم عرفان نظر آهاری رو می خونم !

ولی رمان های این نویسنده رو تا الآن که خیلی دوست دارم ...

منِ او رو نمی دونم 2.5 یا 3.5 دفعه خوندم !

هر دفعه هم واسم تازگی داشت و یه زیبایی ای داشت !

این چند روزی هم کتاب قیدار از این نویسنده رو تمام کردم ...

این هم بسیار زیبا بود ولی منِ او رو بیشتر دوست داشتم !

یه دو روزی هم هست که کتاب کیمیاگر از پائلوکوئلیو رو شروع کردم ...

قبلا نصفشو خوندم ! همون موقعی که منِ او رو خوندم ...

اما اینقدر که ذهنم درگیر منِ او بود ترجیح می دادم همون منِ او رو چند بار بخونم !

الآن که دارم می خونم کیمیاگر رو جمله های قشنگشو تو دفترم می نویسم ...

دوست داشتم اینجا هم بذارم :

چوپان در حال خواندن کتابش بود ...

دخترکی گفت : نمی دانستم چوپان ها هم می توانند کتاب بخوانند.

چوپان پاسخ داد : چون از گوسفند ها بیشتر می آموزند تا از کتاب ها ... !

************

جوانک شگفت زده پرسید : بزرگترین دروغ جهان چیست ؟

پیر مرد پاسخ داد این است : در لحظه ی مشخصی از زندگی مان ،

اختیارمان را بر زندگی خود از دست می دهیم و از آن پس سرنوشت بر زندگی ما فرمانروا می شود .

این است بزرگترین دروغ جهان  !

&. یه پست فقط باید بذارم واسه عکس هایی که گفتم و نذاشتم ... !

&. امروز باران اومد ... بسیار زیبا بود !

دلم می خواست برم زیرش قدم بزنم ... !

&. گریه

&. دلتنگیست دیگر ... ببین چه می کند ... !

&. دستم به دف نمی ره !خنثی

&. این روزهایم را با کتاب می گذرانم ... !

فعلا این چنین خوب است ... وقتمم هدر نمی رود !

&. خیال کن ... بی خیالِ بی خیالم ... !

&. چند وقتیست که نمی توانم بنویسم ! خنثی

&. خدایا ... مراقب هم باش ...

پشت و پناه همه باش ...

به همه کمک کن ...

خواهشا !

بغل

می شه بغلم کنی ؟!

دلم واست خیلی تنگ شده !!!

چه خوبه که هستی خدا ... !

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

امروز اتفاق بدی می افتد در این جهان هستی ...

کودکی به دنیا می آید ...

کودکی که با آمدنش همه جا را زشت می کند ...

مزاحم خانواده ای می شود ...

موجودی که جز دردسر هیچ چیز دیگه ای ندارد ... !

کودکی که جز ناراحت کردن و اذیت کردن کسانی که دوستشان دارد ،

کار دیگری نمی کند ...

کودکی که امروز چند سال است از تولدش می گذرد ...

و نوجوانی پیر است ... !

امروز ...

کودکی به دنیا می آید ...

و ای کاش ...

هیــــــــــــــچ وقت به دنیا نیامده بود .... !!!

&. از روز تولدم خوشم نمی یاد ! روز خوبی نیست ... چون شرمنده می شم !

شرمنده ی خدا ، خودم ... !

&. یکی از چیزهایی که دوست دارم (‌البته وقتی که خدا بخواد ) اتفاق بیافته اینه که روز تولد و مرگم یکی باشه ! واسم جالبه !

&. امشب غذا درست کردم ... خیلی خوب شد ! کلــــــی بودااا !!! ولی همشو خوردیم دسته جمعی ! نیشخند جای شما خالی !

عکسشو می ذارم باور کنید !نیشخند

&. از هدیه دادن بیشتر از هدیه گرفتن خوشم می یاد !

&. 1 سال ِ دیگه هم گذشت ...

تو این 1 سالی که از عمرم گذشت اتفاقات زیادی واسم افتاد !

الآن دارم مرورشون می کنم ... البته این کار همیشه ی منه !

1 سال گذشت ... دارم به سن جوانی نزدیک تر می شم ...

ولی نوجوانی رو دوست دارم !

دنیاش قشنگ تره !

&. مدت هاست ... که روز تولدم برادرم نبود پیشم !

اصلا یادم نمی یاد ... وقتی بود چه حسی داشتم ؟! فقط می دونم دلم واسه بودنش تنگه !خنثی

&. من گل خیلی دوست دارم !قلب

همیشه وقتی هدیه هامو باز می کنم تهش که تشکر می کنم می گم که اما من گل خیلی دوست دارم به جای هدیه گل بیارین خوشحال تر هم می شم !نیشخند

&. می ترسم ... یعنی چی جوری می خواد بگذره ؟! خدایا ... خودت به خوبی بگذرونش !

&. پارسال ... روز تولدم ... آخرین روز مدرسه ! فاینال کلاس زبانم ! آخرین امتحان ترم ! و عمل یکی از عزیزانم بود !آخ

خیلی غصه خورده بودم واسه اون روز ... ! چون به اندازه کافی ازین روز بدم می یومد ... بدتر شده بود !

&. گل ِ من ... یادته پارسال روز تولدمو ؟!

کجایی تو ؟! به قول یکی از دوستان آب شدی رفتی تو زمین !

ولی من می گم خودت ، خودتو آب کردی و رفتی تو زمین ! البته فقط برای ما !

&. خدایا ... این سال از عمرمو ... بهم کمک کن بهت بیشتر نزدیک شم ...

این مهم ترین آرزومه !  خدایا ... کمکم کن که تو این سال از عمرم ... کمتر عزیزانم رو اذیت کنم ... خدایا ... کـــــمــــک ... ! خدایِ من ... به همه کمک کن !

آمین ... !

&. ببخشید که نگفتم روز تولدمو !

نمی خواستم کسی تولد بگیره واسم ... واسه همین نگفتم !

&. امیدوارم که بهت خوش گذشته باشه ... زیارتت قبول عزیزمماچ

&. هنوز برای دف اقدام نکردم ... امیدوارم خدا کمکم کنه !

&. تولد امسالم فرق می کنه ... خدایا ... خودت کمک کن !

&. خدای ِ من ... بهش کمک کن ... پشت و پناهش باش ... آمین !

&. کارنامم رو گرفتم ! خداروشکر ... خوب بود ! بیشتر از چیزی بود که فکرشو می کردم ...

خیلی بیشتر ! به ریاضی می رسم ... مهم اینه !

&. بالاخره رفتم جنگل و دریا ! باز هم شکر ... !قلب

&. دیشب با یکی از دوستان رفتیم بیرون ...

دلم خیلی واسش تنگ شده بود ... باز هم شکر ... !

&. مرسی از عزیزانم که تولدمو تبریک گفتن !

یعنی سر ساعت 12 !!! که می شه روز تولدم ! ممنونم !

&. تولدم مبارک ! ... !!!افسوس

&. این آهنگ فقط امشب هست ... فردا صبح بر می دارمش !

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

این همه ثانیه می گذرد ...

پر از ترس ...

دلهره ...

دلتنگی ...

اما برخی از ثانیه ها ...

پر از آرامش اند ... !

&. سه شنبه را دوست می دارم ... !نیشخند

&. آزاده ی گلم تولدت مبارک هورا

&. کم کم داریم به روز تولد من نزدیک می شیم !خنثی

&. یکی از دوستانم داره میره سفر مشهد ... !

از همین جا دعا می کنم بهش خوش بگذره !فرشته 

تازه روز تولد بنده هم مشهد تشریف دارن !

&. امیدوارم ازین سه شنبه های قشنگ زیاد پیش بیاد ... !

&. وای بچه ها شما موسیر دیدین ؟؟؟؟؟؟؟

من امروز دیدم یعنی هنگ کردماااااا !!!تعجب

ولی گلی که داره خیلی ناااازه !قلب

&. امروز صبح با دوستم رفتیم گل بخریم  !

ایستاده بودیم منتظر بودیم گل رو درست کنه !

هی دوستم می گفت این گلِ فلان هست ... اون گلِ فلان هست !!!

ماشالا همه رو هم بلد بود ... ! دوستِ منه دیگه‌! از خود راضی

من فقط ژرویرا رو بلد بودم که اونم خودش بهم یاد داده بود !خنده

&. زندگی ... می گذره ...

فقط ... ســـــــــــــخـــــــــــــــت !!!!!!!گریه

&.خوب شو ... لطفا ... !

&. خدااااااایااااااااااااا ...

خستم ............... !!! خیلی ....... !!!

توانم داره به اتمام می رسه ... خواهشا ... !

خدایا ... ببین منو ... می بینی ؟!

سنم زیاد نیست ...

ولی ببین صورتمو ...

ببین قلبمو ...

ببین منو ...

خدایا ...

من همون بندتم ...

من همونم‌!

فقط خیلی خستم ... خیلی ! همین !

گریه

&. نمی دونم چرا جواب نمی دی ؟!

ولی من منتظرتم ... همیشه !

&. خدا به دادمون برسه ... !

&.‌خدایا ... به همه کمک کن ... آمین !


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢ ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

شاعر هم نشدم ...

تا همه ی احساساتم را به قلمم بگویم ...

و کاغذم را غرق واژه کنم ... !

&. امروز آخرین امتحانم بود ... ! بالاخره تمام شد ... آخ که از اولش عذاب بود !

اون جهنم هیچ وقت برام خوب نمی شه ! همون جهنم باقی می مونه !

بیزارم ازونجا ... بیزار !قهر

&. امتحانات ... امیدوارم به ریاضی برسم ... همین !

کارنامه رو 25 و 26 خرداد می دن !

&. خداروشکر امسال این خراب شده کلاس نذاشته ! تابستانمون مال خودمونه !

و اینکه می تونم کلاس زبانمو صبح بگیرم و این خیلی خوبه!

&. امروز مطالعات اجتماعی داشتیم ... یه سوال رو آخر معلوم نشده جوابش چی می شه ! اینم از امتحان امروز ! و آخرین امتحان !

&. اون امتحان زبان اینگیلیسی ای که همه کارامو گذاشته بودم اون روز رو 1 نمره غلط دارم !

جالبیش اینه که بیشتر بچه ها غلط دارن چون چند تا جواب داشته !

ولی اشتباه من در معنا کردن کلمه ی like بود که اصلا حواسم نبود به معنای دوست داشتن هم هست غیر از شبیه بودن !نیشخند

و این چنین شد که یه سوال درک مطلب رو که 1 نمره داشت غلط نوشتم !

&. امروز بعد از امتحان مراسم بغل و خداحافظی اینا برگزار شد . بعدشم من و شکلاتی ( دوستم ) رفتیم از مدرسه بیرون ... همیشه با هم برمی گردیم خونه !

همین که از مدرسه اومدیم بیرون و داشتیم یه راهو می یومدیم یه دفعه دیدم خالم و دختر خالم جلومن ! اولش هنگ کردم داشتم فکر می کردم این چرا اینقدر شبیه منه ؟! ( منو دختر خالم بسیار شبیهیم ! و اینکه خالم و مامانم که کپی پیست هم هستن ! وقتی هردوشون باهم باشن و حرف بزنن یا متوجه نمی شم کی به کیه ؟! یا دیر می گیرم ! نیشخند)

کلی ذوق کردم دیدمشون ! دخترخالم داشت می رفت مسافرت ! امیدوارم خوش بگذره بهش !فرشته

رفتیم یه جای همیشگی ( جاتون خالی ) آب طالبی گرفتیم ! بعدشم مثه بچه مثبتا همش راه عادی ای که می ریم خونه رو می رفتیم ! ( البته به خانواده اطلاع داده بودیم یک سره نمی یایم خونه ! )

بعد منم یه راهی رو گفتم و رفتیم ... اون راه می رسید نزدیک های مدرسه ی پارسال من ! به شکلاتی گفتم بریم تربیت ؟ ( نام مدرسم بود ) گفت : بریم !

هیچی دیگه ... با دوست امسالم رفتم اون مدرسه !

حالا رسیدیم اونجا از بیرون که عکس ماهایی که اینجا قبول شده بودیم و ناممون رو نوشته بودن داشتم بهش نشون می دادم که مادر یکی از بچه ها که تازه کارنامه ی بچشو گرفته بود ! گفت : شما نمونه دولتی هستین ؟

گفتیم : بله ! گفت : آخه دختر منم قبول شده . نمی دونم بفرستمش یا نه ؟!

منم خودم ازین مدرسه متنفررررررررررررم !!!‌یعنی شیطونهشیطان می گفت یه جوری بگم که دیگه خانمِ نام نمونه دولتی رو می شنوه حالش بد شه !

ولی بر شیطان غلبه کردم و واقعیات رو گفتم !

بعدشم جالب اینجاست اون دوستم زودتر از من میره تو مدرسه ی من !

معاون عزیزم رو دیدم و کلـــــــــی ذوق کردم ! وقتی دیدمش می گه وااای تو هر روز صورتت داره لاغر تر از دیروز می شه ! آب رفتی چرا ؟! گفتم شما که مدل غذا خوردن منو می دونید !نیشخند

بعد گفت شعراتو نیاوردی بخونم ؟ گفتم باور کنید یه هویی اومدیم اینجا ! و البته به وبم هم می یان اگه اینترنتشون وصل باشه به قول خودشون !زبان

موقع کارنامه دادن بود کارشون داشتن رفتن تو دفتر ! بعد دوستم می گه : چه قدر مهربونه ! ( خداااااااااییش خیلی مهربون و دوست داشتنی هستن ! )قلب

بعدش دیدم معلم ریاضیم ( آخ من خیـــــلــــــی دوسش دارم ! قلب) اومدن از دفتر بیرون ! پریدم رفتم پیششون بهم میگه دوقلوی به هم چسبیده اون یکیت کو ؟!

منظورش دوستم zizib هست که ما از ابتدایی با همیم ! کلا هم همه جا با هم میریم ! بعدش بهم گفت : تو چرا اینقدر لاااااغر شدی باز ؟ عقل سالم تو بدن سالمه ! غذا بخور یه کم ! مغزت بیشر کار کنه !

بعدش پشت ایشون معلم قرآنم اومدن ( آخ این معلممون اصلا شبیه معلم قرآن نیست ! خیلی باحاله خداااایی ! پارسال اون روزی که بچه ها مدرسه رو در دست می گیرن من زنگ ایشون معلم شدم ! خودشونم انتخاب کرده بودن ... هر سه سال معلممون بودن ...! )

بعد از سلام اینا می گه : واااای خواهر طوفانی تو چه قدر لاااااغر شدی؟! بعد گفت خوب حالا که اومدین بیاین یه چیزیم بخورین ... رفت تو دفتر شیرینی اینا بیاره ...

حالا شکلاتی چپ چپ منتظرنگام می کنه می گه ببین چه قــــــــدر لااااغری که همه بهت گفتن !

تازه یه چیز جالبم اینه که من لباس مدرسم چون دیر رفتیم گرفتیم سایز ِ منو نداشت و دو سایز از خودِ اون موقعم بزرگتره ! البته از الآن دیگه بیش از دو سایز !نیشخند

هیچی دیگه ... باز یه کم با معاونم حرفیدیم و اومدیم !

همشم تو راه داشتم پاتوق های خودمو zizib رو به شکلاتی نشون می دادم !

حالا تو راه اینقدر شکلاتی خنگ شده بود که یعنی آبرو نذاشت واسم !!! همش زمین می خورد و سوتی می داد ... !

بعدشم به جای همیشگی که راهمون از هم جدا می شه رسیدیم !

اونجا هم که ایستاده بودیم کلا سوژه پیدا می کردیم دیگه !!!نیشخند

حالا ایستاده بودیم داشتیم مراسم وداع افسوسرو انجام می دادیم یه هو گفتم : شکلاتی اونجا رو ... !!! کاوان و شیار و هانیه !!!تعجب هنوز نرفتن خونه !!! رفته بودن بیرون ! مچشونو گرفتیم !عینک

آخرسر هم شکلاتی بهم یه نوشته ای داد ... عزیزم چه قدر نگران بود که مچاله نشه تو کیفش ! ماچآخرشو می نویسم :

تنها جان تو و جان پرندگان پربسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند ...

خداحافظ ... !افسوس

&. دلم برای اون رقصیدن های توی کلاس که پر از استرس بود تنگ می شه !

دلم برای همه ی اون آهنگ های ببار بارونی که می خوندم ...

نگاه کردن از پنجره به سمت اون ساختمون و خوندن آهنگ تو بارون که رفتی ... !

 و .......... !

&. شنبه که با هم برگشتیم ... خیلی خوب بود ! ولی ...

دقت کردی همش داشتم حرف اونو می زدم ؟ این راه ِ برگشت به خونه اصلا حال خوبی ندارم !!! جاش خیلی خالیه ! خیــــــــلـــــــــــی .............. !!!

&. امیدوارم کارنامه ی هر دوتون فردا عاااالی بشه !!!  آمین !فرشته

&. گاهی انسان ها از گریه کردن خسته می شوند ...

از قرمزیِ چشمانشان ... از سیاهی ِ زیر چشمانشان ...

شاید گاهی ... !گریه

&. خدای ِ من ... قلبشـــــــــــــــکــــــــــــرت ...... !!!

&. فردا ... باز هم شکرت ! مرسی خدایِ من !!!

&. می دونم طولانیه ! ببخشید ...نیشخند

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢ ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

1- فرض کنید با یه فنجون قهوه تلخ می تونید سفر کنیدبه یه زمان از تاریخ و اونجا زندگی می کردین ؛ به کدوم زمان می رفتین؟ و چرا ؟

پاسخ : 1 اینکه برم زمان هخامنشیان ! چون واااقعا اون زمان رو خیلی دوست دارم . و دوم اینکه برم به زمانی که دوم -سوم ابتدایی بودم !دلیلش باشه واسه خودم !چشمک

2_به نظرتون به کدوم شخصیت تو تاریخ ظلم شده و کی رو خیلی تحویل گرفتن ؟!

پاسخ : به خیلی ها ظلم شده ! مثل نیما یوشیج ! و خیلی ها رو هم تحویل گرفتن که نمی شه گفت !

3-نزدیکترین دوستتون فردا میمیره (بگو خدا نکنه !) چیکار می کنید ؟

پاسخ : اول اینکه خدا نکنه !

بعدشم اینکه ... همین امروز خودمو پرت می کنم از بالای یه تپه ای و می میرم ! البته قبلش ...

می رم پیش همون دوستمو کلی بغلشمی کنم و باهاش حرف می زنم و کلی واسش نقاشی می کشم و کارایی که دوست داره واسش انجام می دم بعدشم خودمو پرت می کنم‌!

4-اگه آخرین بازمانده از مردم روی زمین باشید چیکار می کنید؟!

پاسخ : اول می رم یه کم جنگل و دریا و نگاه می کنم و بلند آهنگ می خونم اونم آخرین نامه ی سیاوش ! سجده می کنم ! بعدشم می رم جاده هراز ... و ازون کوه ها و تپه هایی که داره خودمو سر میدم و پرت می کنم پایین که ... !

5-دوست داشتین جای کدوم از شخصیت های کارتونی بودین ؟چرا؟

پاسخ : آخ این سوالِ مورد علاقم بود ! نیشخند ... آنه شرلی !قلب وااااااااقعا دوسش دارم ! از صمیم قلب ! و ازین شباهتی که داریم ( نه از نظر ظاهری ! ) خیلی خوشم می یاد !

6- یک کتاب و یک فیلم و یک اهنگ که هر کسی از قبل از مرگش باید بخونه و ببینه و گوش بده ؟!

پاسخ : فیلم نمی بینم ! نمی دونم !

ولی کتاب و آهنک !

کتاب : کتاب های خانم عرفان نظر آهاری ( مثل دو روز مانده به پایان جهان) ، کتاب پائلوکوئلیو( مثل کیمیا گر ) ، سهراب سپهری !

و البته قرآن کلا بحثش جداست !

آهنگ : آهنگ هرجای دنیایی دلم اونجاست از آقای مهدی یراحی ! ( درسته من خیلی سیاوش قمیشی رو دوست دارم ولی به دیگران توصیه نمی کنم !نیشخند )

7-خصوصیت بد و خوب اخلاقی شما ..؟!

پاسخ : خصوصیت بد ؟ اینقدر هست که نمی شه نام برد ! حالا چندتاشو می گم : زود دل می بندم و عصبانیم و ... ! حوصله ندارم نام ببرم خو !نیشخند

خصوصیت خوب ؟! موجود نمی باشد !نیشخند

8_صبح از خواب پا میشید و توی ایینه می بیند تبدیل به یک حشره بزرگ شدین ؟!!چیکار می کنید ؟حستون چیه ؟!

پاسخ : حس چندشی دارم ! می رم خودمو اینقدر می زنم به در و دیوار تا ... !

9_فکر میکنید خدا هیچ وقت شما رو ببخشه ؟چرا؟

پاسخ :اوهوم ...قلب خدا خیلی بزرگتر از چیزیه که ما فکرشو می کنیم !اگر باهاش باشیم و واااقعا از ته دل بخواهیمش بهمون کمک می کنه و می بخشه مارو ! خدا خیلی بزرگه ! خیلی ! واژه ها نمی تونن بیانش کنن ! هیچ وقته هیچ وقت !

10_فرض کنید چند تا رفیق صمیمی میخوان بیان دیدن شما ؛اما شما اصلا حوصله ندارید ! به اونا راستش رو می گید ؟!

پاسخ : من کلا خوشم نمی یاد دروغ بگم ! ولی رفیق صمیمیم رو دوست دارم خو ! بیان حالم بهتر می شه !لبخند


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢ ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

نمی دانم با چه واژه ای بیان کنم احساساتم را ...

آرامم ... آرام ِ آرام !

بی هیچ دغدغه ای !

گه گاهی فکر های همیشگی به سراغم می آیند ...

اما نمی خواهند امروز آرامشم را به هم بزنند ...

خودشان می روند ...

خیلی وقت بود که آرامش را اینطور لمس نکرده بودم ...

اما هم اکنون ...

در دریایی از آرامش غرقم ... !

&. تاریخ پست رو واسه همون روزی زدم که اینو نوشتم !

&. خدایِ من ...

شـــــــــــکــــــــــــــــرت !!!!!!

مرسی ... مرسی عشقم ...قلب

&. امروز خیلی خوشحالم ... !

بعد از مدت ها ... !

&. وصف نا شدنیست ... !!!

همین !

&. بغل


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢ ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

شاعر که می شوی و پر از احساس ...

زندگی برایت سخت می شود !

شب و روز نمی دانی ...

فقط یک چیز را خوب بلدی ...

درآغوش کشیدن واژه ها در دل سفید ِکاغذ ها ...

این است کار همیشگی ات !

فرقی نمی کند کجا باشی ...

همین که شاعر باشی و پر از احساس ،

برای دیوانه شدن

کافیست ... !

&. باز هم شکرت خدایِ من ... ! قلب

&. امیدوارم همه تو زندگیشون موفق باشن و سلامت و از زندگیشون لذت ببرن و هر روز به خدایِ خودشون نزدیک تر شن !

&. موقع امتحانات هست دیگه ... دیر به دیر می نویسم !

&. این چند روزی کلـــــــی نوشتم ! همشونم خودم خیلی دوست دارم . این خیلی خوب بود واسم !

&. حال و روزم ................ !!!

داغـــــــــون!گریه

&. حوصله ی درس خوندن ندارم !!!

&. خستم .... خیـــــــــــــــــلی ........ !گریه

این روزها نمی گذره انگاری ... !

&. دلم می خواد مثل قبلا راه برم کلی ... دلم واسه راه رفتن تو خیابون تنگ شده !!!

&. از دکتر رفتن متنفرم ... ! و به شدت می ترسم ... !

بخوام برم دکتر خودم 512 تا بیماریه دیگه هم می گیرم فکر کنم از ترس ! نیشخند

از نام پزشک و دکتر هم بدم می یاد حتی !!!

&. خدایــــــا ... دلم می خواد برم بیرون و قدم بزنم ...

خواهش می کنم ................ !

&. به قول یکی از دوستام هیچی بدتر از خود در گیری مزمن نیست !

راست می گه !‌ زبان

&. شنبه فیزیک دارم ! امیدوارم مثل ترم قبل وقت کم نیارم و به خوبی بدم امتحانو‌ ! لبخند

&. تابستان کلی دلم می خواد غذا درست کنم ! دلم برای آشپزی کردنِ خودم تنگ شد !

&. ما واسه امتحان اینگلیشمون 1 روز و نیم وقت داریم.

می خوایم نفس بکشیم میگیم باشه موقع امتحان زبان‌!

الآن که فکر می کنم می بینم چه قـــــــــدر کار گذاشتیم واسه اون روز !  جالب می شه اگه این امتحان رو خراب کنیماااا !!! نیشخند

یعنی خوشم می یاد هیچ کی هم نمی خواد بخونه !

بنده که کتاب زبانم سفیده اصلا !!!خندهاز خود راضی

&. آخیش چه خوب که گذاشتن این پست وقتم رو نگرفت ! لبخند

&. موفقیت همه آرزومه ! فرشته

&. خدایـــــــــــــــــا ........

فردا .......................................

به خیر بگذرون ......................... !!!!!!!!!!!

&. خدایـــــــــــا ... فقط خودت می دونی چه قـــــــــــــــــدر می ترســـم ............ !!!!!!!!!!!!!!گریه

&. گریه


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ۱٠ خرداد ۱۳٩٢ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان ٩٥

مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید