یک استکان سکوت از دریای دل ...

 

هزاران هزار واژه راه گلویم را گرفته ...

 

حرف نمی شوند ...

 

شاید این گوله های اشک ...

 

این فریاد های خاموش ...

 

همان واژه ها باشند ...

 

در اوج سکوت این اتاق ...

 

صدای هق هق دخترکی می آید ...

 

که از این همه فریااااد خسته است ...

 

از این همه بی قراری ...

 

این همه دلتنگی ... !

 

سکوتم پر از حرف است ...

 

خنده هایم پر از اشک ...

 

ای من ...

 

می دانم این من خسته است ...

 

اما دیگر هیچ چیز دست من نیست ...

 

شرمنده ام ...

 

ای من ...

 

طاقت بیار ...

 

همین ... !

 

**************

 

می ترسم ...

 

از این که وارد شهریور شویم ...

 

و در سراشیبیِ ورود به پاییز قرار گیریم ...

 

تابستان را دوست دارم ...

 

پاییز را هم ایضا !!!

 

اما ...

 

امسال از سال پیش هم حتی بیشتر متنفرم ...

 

از اینکه پاییز شود ...

 

از اینکه بااااز هم شروع می شود ...

 

آن همه روز های سخت ...

 

می ترسم ...

 

خیلی ...

 

آرام هم نمی شوم ...

 

می ترسم ... می ترسم ... فقط می ترسم ...

 

 

 &.ای صبح ... طلوع نکن ... !!!

 

 &. کمتر می یام نت ... ببخشید ...

 

 &.مدرسه شروع شده ...

 

 فیزیک ... معلمش خوب درس می ده ...

 

 اما ...............باید بی خیالش شم !!!

 

 بی خیال ... نمی خوام بهش فکر کنم !

 

 &. حالم از اون خراب شده به هم میخوره ...

 

 وقتی زنگ می خوره انگاری درِ زندان رو باز کردن ... 

 

امــــا ... آخ اگه زنگ تفریح باشه ...

 

 دلم میخواد اون لحظه سرمو بکوبم به دیوار ... !!! 

 

&. هنوز بهش ندادم ... عکس گرفتم ... فکر کنم دفعه ی بعد بذارم عکساشونو ! 

 

&. یه هدیه ای گرفتم ... که خیلی واسم عزیزه ! 

 

یه مجسمه ی پت و مت ! 

 

مرسی عزیــــــــز دلممممممقلبماچ 

 

&. خدایاااا ... مراقبش باش ... پشت و پناهش باش ... خواهش میکنم ...

 

&. خدایا ... کمکش کن نامشو دوست داشته باشه ! 

 

واقعا زیباست ... ! 

 

&.خدایـــــا ... کمکم کن ... 

 

دقت کردی خیلی وقته واس خودم دعا نکردم ؟! 

 

کمکم کن ... خواهشا ... 

 

&. میگن خیلی عوض شدی ... 

 

چرا اونجوری رفتی آخه ؟!گریه 

 

&.دلم خیلی تنگه .................................... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!گریهگریه 

 

&. هوا سرد شده ... باران می یاد ... 

 

سه شنبه صبح ( نزدیک ظهر البته ) رفتم زیرش ... 

 

خیسِ خیس شدم !!! آب می چکید ازم رسما ! 

 

&. سه شنبه رفتم تولد ... حس خوبی بود ! مرسی ازش ... 

 

&. خدااااااایــــــــــاااااااا ....................... من طاقت نمـــــی یاااااارمممممگریه

 

&.کلاس ریاضی ....

 

خدایا ... به خودت سپردمش ... خودت درستش کن !!!

 

&. خدایا ... کمکش کن موفق بشه ...

 

این روز ها خیلی کم حرف شده ...  بیشتر نگرانشم ...

 

و شاید هم کمی دلخور ... !

 

&. حال و روزم ... باعث ناراحتیِ عزیزانم میشه ...

 

و دست خودم هم نیست ... !!!

 

&.گریهگریهگریه............

 

&. این روزها خیلی آشفته هست ...

 

خدایا ... کمکشون کن ... که مثلِ همیشه بخندن ... از تهِ دل !!!

 

&. خدایا ... گفته بهم که یه عمل کوچیک داره ...

 

اما بعدشم گفته استراحت مطلقم !!!

 

مراقبش باش ...

 

&. سردمه ... ... ... ....

 

&. نیازمند آغوشتم .......................................گریه

 

&...........................

 

...................

 

..........

 

...

 

بقیه حرفام تو همون نقطه ها باشن بهتره !

 

&. کلی نوشته بودم ... دستم خورد به یه چیزی همه رفت بر باد !!! دوباره نوشتم ...

 

نمیدونم باز هم اونا رو گفتم یا نه ... ولی نوشتم !!!

 

&. خــــــــــــــدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگریه

 

...

 

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

امروز روز تولد دوستیست ...

که از اول ابتدایی تا هم اکنون با همیم !

خیلی چیزها را با هم تجربه کردیم ...

خیلی چیز ها را با هم دیدیم !

با هم خندیدیم ...

و گاهی با هم اشک ریختیم ... !

همیشه یک لبخندِ خاصی بر لبانِ کوچکش است ...

و یک حسِ آرامش !

بسیار مهربان است اما بروز نمیدهد ...

از صبح تا ظهر که مدرسه به اتمام میرسید با هم بودیم ...

بعد از ظهر ها هم یا با هم درس میخواندیم در خانه ی یکدیگر ...

یا با هم هماهنگ بودیم و هر چند درس در میان به هم زنگ میزدیم !

فقط شب از هم خبر نداشتیم و تاااا فردا صبح که باز با یکدیگر بودیم ...

سال پیش از هم جدا شدیم ...

اما دوستیمان ... پایدار است !

و پایدار خواهد ماند ...

31 شهریور پارسال ! تا نصفه شب با هم بودیم ...

و آن لحظه ی وداع ....

بسیار سخت بود !

هم برای من ... هم برای او ...

دلم برای با هم بودنمان بسیار تنگ است ...

ولی مهم این است که هم را دوست داریم و با همیم !

به قول معلم ریاضی سوم راهنماییِ مان : دو قلو های به هم چسبیده هستیم !

امروز تولدش است ...

اولین هدیه ای که به او دادم ...

فکر کنم یک گوشواره ی سفید و سبز بود ! 

امروز تولدش است ...

از صمیمِ قلبم ....

برایش دعا میکنم که امسال شادِ شادِ شاد باشد ...

از تهِ قلبش  !

اهلِ دردِ دل نیست ...

ولی من خیلی چیز ها میدانم !

درحالی که او نمیداند از این آگاهی شاید ...

امیدوارم ... موفق شود ... 

به چیزی که میخواهد ( اگر به صلاحش است ) برسد ...

آمین ...

امضا : دوست همیشگی ات ... !

هورازینب جونم تولدت مبااااااااااااااااارکهورا

ایشالا همیشه لبت خندون باشه ...

 

میگم حالا یه امروز رو داری میخندی گریه نکن...زبان

&.من یه چیزی بگم قابل توجه دوستان !

 اینکه زیزیب وقتی میخنده اشک از چشماش می یاد اونم گوله گوله !نیشخند

حالا بریم کیک بخوریم ...خوشمزه

&.پگاهی بیا که مخصوصِ شماست !عینک

 &. وای زیزیب یاد کیک جشن عبادتمون افتادم !خیال باطل

 

 

زیزیب بایدبرقصه ...زیزیب بایدبرقصه ...

          

 و هم اکنون زیزیب وااارد می شود ...

 

 

زیزیب در ظاهر :

 

زیزیب در باطن :   دروغگو

 

یوهوووووووووو ... حالا همه دســـــــــت... زیزیب رقص !نیشخند

 

                                                     

اینم قیافه ی زیزیبه که میخواد منو بکشه:

منم الفراااااااااار :

( و جای دی جی عزیزم خاااالیقلب )

نیشخند

اینم از تفلـــــــد ...

باز هم تولدت مباااااااااارک زیزیب جونم

ماچبغلبغلبغلماچ

&. آیسا جونم تولدت مباااارک ...هورا

 

ایشالا تو زندگیت موفق باشی و شاد و خندون عزیزم !بغلماچ

 

&. فاطمه جونم تولد شما هم مبااارک ... با آرزوی بهترین ها برایتماچبغلهورا 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

 ای ابر های دلِ تنگِ من ...

ببارید تا شاید کمی سبک شود ...

این دلِ ناماندگارِ بی قرارِ من !!!

 

^^^^^@@@@@^^^^^

دلم گرفته است ...

نه از کسی ...

از دوری ...

از دلتنگی ، دلم گرفته است !!!

که رهایم نمی کند ...

که گلویم را گرفته و نامش شده بغض !!!

بغضی که از بین نمی رود ...

فقط با شنیدن هر آهنگی ...

یا هر چند دقیقه در میان ...

شکسته می شود ...

و باز خفه ام می کند ...

آنقـــــــــدر خسته ام که نای نفس کشیدن هم ندارم !

همهمه ی دلتنگی تمامِ وجودم را فرا گرفته !!!

توانِ نوشتنم را هم که گم کردم ...

نمی دانم آن همه فریاد هارا که سکوت کرده ام ،

چه کنم ؟!

گاهی چشمانم کم می آورند برای فریاد زدن !!!

باید راهِ دیگری بیابم ...

شاید ... !

#############

باز هم غروب است ...

غروب هست و یک عاااااااالم واژه ...

که در گلویم حبسشان کردم !!!

یک عاااااالم دررررد ...

که نمیدانم باید کجای دلم بگذارمشان ؟!

گویی آسمان هم بغضش گرفته !

بغضش گرفته ...

که باید از روشنایی به تاریکی برود !

ای آسمان ...

بیا با هم بباریم ...

تو بر سرِ من ببار ...

و من هم زیرِ سایه ی تو ...

بر زمین !

بیا حرف هایمان را اشک کنیم ...

فقط ...

من خیلی خسته ام ...

اگر دیگر قطرات اشکانم را ندیدی ...

بدان از خستگی بود !

همین !

&. ماه رمضان هم تمام شد ...

و همه ی داستان هایش !

خدایا شکرت !

&. عید همه مبارک ...

امیدوارم ماه خوبی را به سر گذاشته باشید ...

&. دیشب ... نشستم از اولین پست وبلاگم ...

تا 25 دی ماه رو خوندم !!!!

&. کامنت 4444 رو پنیِ عزیزم با اقتدارزبان دیروز گذاشت ! قلب

&. دیشب ... خدایا شکرت !

مرسی عزیزم ...

&. وای دوشنبه داره نزدیک می شه ...

من فقط میخوام آهنگ گوش کنم !خنثی

&. دیروز و امروز تو خیابون آهنگ خیابونا رو همش گوش دادم !

خیابونا ... آهنگ جدید آقای محسن یگانه !

&. امتحان ریاضی ... خداروشکر ...

&. خدایا ... خواهش میکنم !

&. دلم اسم تو رو فریاااااااااد می زنه ... !

&. اینقدر که با فکرت قدم زدم اینجا ... حتی خیابونم از قدمام خستست ... !

&. نماز عید فطر رو خیلی دوست دارم !

&.من شرمنده ام که تو اینترنت نداری و گفتی بهم اما من پست گذاشتم ... ببخشید عزیزم ...

&. شنبه کلاس زبان تعطیله !!!!

&. دف ... خیلی این صفحه سخته ! خیلی !!! باید کلی تمرین کنم !

&. حالم ... ؟!!؟؟!؟!!؟!؟

&. به قول خودت ! چه قدر گفتم نرو ...

بیا دیگه ............

زودتر بیا ... خواهشا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

&. ... !!!گریه

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

امروز تولد دخریست ...

که هنوز آشناییمان به یک سال هم نکشیده ...

اما از اینکه با او آشنا شدم خوشحالم ...

جایی او رادیدم که از آنجا متنفر بودم ...

بسیار پاک است ...

و بی آلایش !

بسیار دوستش دارم ...

خاطراتِ قشنگی با هم داریم !

امیدوارم همیشه شاد باشد ...

اشکش فقط برای شادی باشد !

موفق شود ... در درس ... در زندگی اش !

بقیه ی آرزوهایم برایش باشد در دلم !

و در آخر ...

امیدوارم در این سالِ جدید از عمرت حالت بسیار، بسیار و بسیار تر خوب تر باشد !!!

امضا : خواهر طوفانی !!!


تولدت مباااااااااااارک عزیـــــــــزم

آهنگ وبم رو میخواستم شاد بذارم ولی چیزی گذاشتم که خاطره داریم باهاش !چشمک

میدونی که چرا این عکسو گذاشتم دیگه ؟!نیشخند

اینم کیک :

 

 

خوب اینم از هدیه ای که پریروز بهت دادم نیشخند :

 

اینو جمعه کشیدم ...واسه اولین بار رو بوم ...

کلی فکر کرده بودم درباره اش ... 

واسه همه توضیح دادم اینو !

هر کی خواست بگه ، که بگم چی جوریه رنگاش ! ولی مشخصه کاملا !

همیشه وقتی نقاشی میکشم به خودم میگم من آخرش نقاش نمی شم !

ولی از این همه تعریف کردن ... !

دیگه نمیدونم خودم ... 

ولی خودم دوستش می دارم !نیشخند

تو عکس خیلی خوب نیافتاده ! و اینجا هم که کلی باید از کیفیتِ عکس کم کنی تا یه عکس بتونی بذاری !!!

یه هدیه دیگه هم کتاب بود که عکس نگرفتم چون وقت نداشتم !

دیگه همین دیگه ...

بااااز هم تفلدت مباااااااااارکهوراهوراهورا

میگن بعدا نوشت :

و تولد هشت سالگیِ وبلاگ آقای رضا.م هم مبارک !هورا

سن دار ترین عضوِ جمع تشریف دارن وبلاگشوننیشخند

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

 

رقص صدای باران در گوش هایم ...

ندای دلتنگی سر می دهد ...


  

&. این چند روزی اینجا خیلی باران اومد ...

منم خیلی زیرِش راه رفتم و ایستادم ! ...

ای کاش یه کم مغزم شسته می شد ...

&. الآن یه خبر ِ بد شنیدم ... واسم خیلی بد بود ... خیلی ...

گریهگریهگریه

این همه شبِ قدر واسش دعا کرده بودم ..................

گریه

...............................

...................

...

.

&. خداروشکر من دیگه راحت شدم از زنگ زدن !

&. کلی کار دارم ... کـــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــی !!!!!!!!!!

&. حالم  ...................................... !!!!!!!!!!!!!!!گریه

&. 7 مرداد تولد یک سالگیِ وبلاگم بود ...

چه روزایی داشتم با این وب !

اون روز ... موقع نام انتخاب کردن واسش .....

اون موقع بودی !!!!!!

اما الآن .........................................

تولدش مبارک ...

&. جونی دیگه نمونده برام ......گریه

&. اینا رو مینویسم که چی شه ؟!؟!!؟!؟

چی از من کم می کنه !؟ چی از دلم کم میکنه ؟!

فقط دیگران رو ناراحت میکنه !!!

&. لــــــعــــــنــــــــت !!!

&. دیروز ... چند ساعت فقط داشتم سیاوش گوش میدادم ...

باز هم سیاوش !!!

&. دو تا بچه ای بودن ... که از وقتی به دنیا نیومده بودن من سعی میکردم مواظبشون باشم ... 

به دنیا اومدن و تا هفت ماهگی سعی کردم مراقبت کنم ازشون وقتی پیششونم !

یه پسر و یه دختر ...

پسره رو خیلی دوست دارم ! از همون موقع که نوزاد بود ...

تو بغلم خوب بود حالش انگاری !

یه چند سال رفتن ...

الآن اومدن ... دلم براشون خیلی تنگ شده ! 

امشب اینجان ...

&. میشه بیای بغلم کنی ؟!گریه

میشه تو بغلت گریه کنم ؟!؟؟؟؟

نازی نازی ..........................

&. گریهگریهگریه

&. 9/8 چه قدر سخت شده تو دف واسم !

هنوز تمرین نکردم و شنبه صبح هم کلاس دارمخنثی

&. شنبه بعد از ظهر میخوام که خوب بگذره ...

&. خدایا ... شکرت که الآن بهتره ... شکرت .......گریه

اون تسبیح های صلوات ... اون دعاهای شبِ قدر ...

به قولِ خودش باید از دیدِ مثبت نگاه کرد ...

پس شکرت !

&. شدم یه گلوله ی درد و غم !!!

&. دلیلِ ترس هامو پیدا کردم ....

&. مرسی که هستی ...........

مرسی .........ماچ

&.  .......................................

 ! گریه !

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

حتی ذره ای در من رنگ و بوی شاعری نیست ...

دیگر از خودم هم خجالت می کشم !

نمیدانم آن همه احساس کجا رفته ؟!

آن همه تمنا برای نوشتن !

این روز ها سکوت اختیار کرده ام ...

چیزی که گاهی التماس می کنم تا آن را بشکنند چون مرا عذاب می دهد !

حرفی نیست ...

و شاید هیچ وقت حرفی نبود !

و همه اش بازی با کلمات بود ...

هر چه بود و هست ...

از این دلِ تنگ و خسته ی من است ...

که این روزها همه چیز را در خود نگه می دارد ...

و هنوز هم پا برجاست !  

&. در سکوت به سر می برم ... !

&. میگذره ... !

&. حالم ... ؟! نپرس ... نه گفتنیِ ... نه نوشتنی !!!

&. به مدرسه فکر میکنم حتی حالم بد میشه !!!

&. 14 و 22 نزدیک شدن ...

استرس گرفتم ... احساس میکنم وقت ندارم کارایی که میخوام انجام بدم !

&. زبان میخونم ... کاراشو انجام میدم ... ریاضی می خونم ... تمرینشو حل میکنم ...

دف میزنم ... کتاب میخونم ... آهنگ که همیشه هست ...

با گوشی بازی میکنم ... یه چرخی تو اینترنت میزنم ... 

این ها فعلا کارهاییست که من انجام میدم !

میخوام به این ها یه چیزی اضافه کنم ...

اونم نقاشی و یه چیز دیگه ...

که نیاز به یه کمکی دارم فعلا باید صبر کنم !

&. خدایا ... کمک ... خواهش میکنم !!!

خدایا ... دعاهامو میدونی ... نمیگم الآن ... 

آمین !!!

خداااااااااااااااااا ......

میبینی ؟! ... !

&. خدایاااااا ... میشه نجاتم بدی ؟!

...

گریه

&. داره از بین میره ...

و فقط یه نفر حواسش هست ...

اونم نه همیشه !

یعنی اون نمیذاره که حواسش باشه ...

ولی واقعیته ... داره از بین میره !!!!!!!

&. یه کاکتوسی داشتم ... یه زمانی ... یه همچین روزایی یکی بهم داده بود !

نه خودش هست ...

نه کاکتوسی که بهم داد ... !!!

&. دارم میترکم از اشک و حرف !!!

........................... !!!

&. دنیای هنر خیلی قشنگه ... خیلی !

&. امروز کاملا اتفاقی قسمت 25 از کارتون آنه شرلی رو دیدم ...

دلم واسش خیلی تنگ شده بود ... خیلی !

و به این نتیجه رسیدم :

آنه ی درونم مرده !!!

مدت هااااااست که دیگه خیال پردازی نمیکنم !!!

&. گریه

&. خسته ام ... خیلی !!!!!!!!!!!!!!!

خیلی ........... !

&. اگه جایی بگم که من از جمعیت آدم ها میترسم خیلی مسخره ام می کنن ؟!

اگر بگم حالم بد می شه بازم مسخرست نه ؟!

اینقدر بیرون نرفتم و حاهای شلوغ حضور نداشتم و تو اتاقم بودم این حسو دارم !‌ :|

&. خداااااااااایاااااااااااااااااااااااا ................................................

خداااااااااااااااااااااااااااااااا .....................

میخوام با تمام جونم صدات بزنم .................

خدا ...

میشه مثلِ همیشه خدااااایی کنی ؟!

خدا ......

میدونی خودت ...

&. ابی میگه کی اشکاتو پاک میکنه وقتی که غصه داری ؟!

منم میگم از سرِ غرور حتی خودمم پاکشون نمی کنم میذارم خودشون راهشونو طی کنن !

شونه ی کی مرحم هق هقت میشه دوباره ؟!

منم میگم شانه ای تجسمی ..... !!!

...

گریه

&. بسه دیگه ...

حرف زدن بسه !

................................

................

....

.

!


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان ٩٥

مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید