یک استکان سکوت از دریای دل ...

ذره ای در من رنگ و بوی شاعری نیست ...

حتی قطره ای واژه از قلمم چکه نمی کند ...

شاید بی احساس شده ام ...

شاید ... !

^^^^^^^^^

باز هم پاییز ...

برگ ها را در آخرین روز دیدم ...

لمس نکردم ... !

امیدوارم سختی های پاییز را هم فقط ببینم ...

لمس نکنم !

****************

&.باز هم پاییز و غم هایش ....

باز هم پاییز و قصه هایش ....

و باز هم ..............

&. خدااااااااااایــــــــــا ........ می شه امشب صبح نشه ؟!؟!؟!

خدایا ... نمی تونم .............................

ببین منو .................

به خودت قسم خیلی خستم ....................

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگریهگریهگریه

&. خدایا ... خواهش می کنم ...

کمکش کن ...

امسال باید خودش شه !!!

میدونی که چه قدر ناراحته ازین قضیه !

خدا ... میدونی خیلی توانایی هاش بالاست ...

کمکش کن ...

&. خدا...

دیدی امشب اس ام اساشو ...

یه بار رفت درد دل کنه ...

فکر کنم پشیمون شد گریه

خوب نمیشه بخندم که !

خوب گریم می یاد .

ناراحت می شم .

نمی خوام ناراحت باشه !

خدایا ...

کمکش کن که خوش باشه ...

به خوبی درس بخونه ...

خواهشا ...

&. باز هم امسال اولین مدرسشه !

و باز هم داستان هاش ...

امیدوارم این چیزا رو درسش تاثیر نذاره ...

خدایا کمکش کن که به هدف هاش نزدیک و نزدیک تر شه ...

تااااازه الآن وبلاگ دار شده !

این همه بهش گفتم بالاخره این کارو انجام داد !

ذوق کردم وبشو دیدم !

مخصوصا اینکه با یکی دیگه از عزیزانم وبلاگ ساخته !

خدایا ...

موفقش کن !

&. همیشه مظلوم بوده ... همیشه ساکت و بی سر زبون !

خدایا ... بهش کمک کن به خوبی درسشو بخونه ...

تو مدرسش خوش باشه !

امیدوارم تو وبلاگی که با هم زدن از خوشی هاش بنویسه ...

&. خدایا ... کمکش کن نسبت به این مدرسه حس خوبی پیدا کنه ...

موفق شه ...

کمکش کن بخنده همش !

از همون خنده هایی که سرمون رو گاهی سرِ کلاس به باد می داد !

&. خدایا ... به همه بچه های وبلاگی که می شناسم و مدرسه ای هستن ...

کمک کن که از مدرسشون بدشون نیاد و رو درسشون تاثیر نذاره !

مثل آیسای عزیزم ...

و همه دوستان !

&. خداااااا ...

خیلی به خودش سخت میگیره ...

کلی کار داره !

حد اقل سه قسمت مهمشو من می دونم !

خدا کمکش کن موفق شه ...

راه درست رو بره ...

&. پارسال ... همچین شبی عروسی داداشم بودم !

و شب هم که وداع من و زیزیب !

شب بدی بود ...

همه خسته بودیم ...

و فردا صبحش .....................

و اون مدرسه !

که بالاخره دقیقا روز سوم تونستم قبول کنم که این مدرسه ی منه !

و حسم بهش خیلی بهتر شد !

و جز دلتنگی بقیه چیز ها اذیتم نمی کرد ...

اما دقیقا ! همون روز ...

اوایل کلاس فیزیک بود !

گفتن وسایلت رو جمع کن !

اون خراب شده قبول شدی ...

وااااااااااااای خدااااااااا دنیاااااااااااااااااا رو سرم خراب شد !!!!!!!!!!

حتی خداحافظی نکردم !!!!

فقط اینو بگم !

که غرورم شکست ...

من !!!! اشک ریختم ........................

خیلی اشک ریختم .................

خیلی !

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

حاااااالم از اونجا به هم می خوره !!!!!!!!!!

انتظارشو نداشتم ...

ای کاش هیچ وقت اون امتحان لعنتی رو نمی دادم !

خیلی بدن ...

همشون بدن ...

حالم از اونجا به هم میخوره خدااااااااااااگریه

&. خدا ... می دونی طاقت دوری رو ندارم ...

خودت یه جوری درستش کن !گریه

&. فردا ... اولین روز مهر لعنتی !!!

امتحان فیزیک داریم ...

جک نیست ؟!

بهله !

ای لعنت به همتون !!!!!!!!!!!!!!!!

ایــــــش !

&. مقاله آمارو هیچی انجام ندادم ...

بلد نیستم !

&. واسه اولین بار 4 روز بودم گرگان !

یعنی 3 نفری بودیم ...

خوب بود ...

خدا رو شکر !

به جاده نیاز داشتم ...

به این بوی درخت ها !

نمی دونم ...

ولی به گرگان نیاز داشتم !

اگه اینجا هم بودم دلتنگ بودم !

فرقی نمی کرد ..........

کیف و کفشم رو هم همونجا خریدم !

عکسشو می ذارم .

&. اگر فردا برم و بگن برین تو همون کلاسی که تابستان بودین !

مستقیم میرم دفتر اعتراض !

من نمی تونم تو اون کلاس بشینم !!!

انگاری خوششون می یاد کمرم بد تر از این شه !

ایش ...

&. امروز این آهنگ گلهای پونه از سیاوش رو زیاد گوش دادم !

# صدای خش خش برگهای خزونی روی گوشم ناله می کرد
آسمون بغض شو تو پرده ابرای سیاهش پاره می کرد...

#زمین از این همه سنگینی بار بروی شونش گله میکرد...

( زمین گله میکنه من که آدمم ساکت باشم ؟!!؟!؟!؟ )

همچنان پای پیاده فارغ از صدای خشم آسمونی
بی خیال از ناله های و گله های برگهای سبز خزونی...

# من به یاد عطر بارون زده گلای پونه
میکشیدم پای خستمو تو جاده
به هوای بوی خونه
وقتی که صدای خونه، منو تا آخر جاده می کشونه
این سرابه توی جاده، که چشامو می پوشونه ..........

&. خدایا ...

به همه کمک کن ... آمـــــیـــــن !!!

&. یعنی ایندفعه هم نهم مهر می شه؟!

اگه بشه جالبه !

&. حالم .............گریهگریهگریهگریهگریه

&. رفتی که سهراب حرفشو عوض کنه ؟!

نچ ... !

عوض نمی کنه !

آری .. ..... ... ..... .... ... !

&. مکن ای صبح طلوع ... !!!


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

نمی دانم با چه واژه ای حالم را فریاد بزنم ؟!

نمی دانم چه گونه می توان بیان کرد ؟!

فقط می دانم اینقـــــــــــــدر بد است ...

که هم اکنون با چنین وضعیتی مشغول نوشتنم !!!

گویی همه ی ستارگان و کواکب ،

دست در دست هم گذاشته اند تا مرا از بین ببرند ...

خیلی خسته ام ...

خیلی ... !

************************

&.مریض نشو ... چشم ... مریض نشدم ...

اما می ترسم از وقتی که دیگه نتونم کنترل کنم !

که اون روز دور نیست و نزدیکه ...

چون همین الآنشم به سختی این کارو می کنم ...

&. حالم از این خنده هایی که پشتش یه دنیااااااا گریست به هم می خوره !!!

و این روزها زیاد این خنده رو لبمه !

که کسی نفهمه ..........

&. خاله بعد از سال ها به تنهایی اینجا مونده ...

حس خیلی خوبیه چون واقعا دوسش داریم هممون !

کلا وقتی با همیم همه چی خوبه !

این دورِ همی ها خیلی خوبن !

حیف که حالم بده و نمی تونم لذت ببرم ...

ولی خوب باز هم شکر !

&. جمعه شام رو من و خواهرم و همسرش با هم سه تایی درست کردیم .

عالی شد !

خواهرم خیلی با ذوق گقت بذار وبلاگت گفتم چشم ...

ولی حال و روزم بدتر از این حرفاست ...

ولی حتما میذارم ...

نوشتم که بذارم !

اخه الآن هم با لپ تاپ خواهرم هستم و نمی شه عکس گذاشت !

&. فقط یک هفته مونده به آغاز اون خراب شده ...

شده واسم بد تر از کابوس !!!گریه

کلی کار هست ...

حتی هدیه ی نگاری رو هم آماده نکردم ...

اگه وقت نشه حسابی شرمندش می شم ....

چون خیلی دوست داشتم بهش اونی که می خوامو بدم ....

اگه الآنم وقت نشه حتما میدم بهش !

بعدش اون مقاله آمارو چه کنم ؟!

هیچی بلد نیستم و نمی فهمم ...گریه

سوال کنکور و امتحان فیزیکو .............گریه

تازه مثلا می خوام برم مدرسه کیف و کفشم نگرفتم !!!!

وای خدا می شه این ماه پایانی نداشته باشه ؟!؟!؟!؟!؟گریه

&. امروز با صحنه ی بدی مواجه شدم وقتی رفتم سایت شکوه و نمرشو گرفتم !

بد عصبانی شدم !!!خنثی

خیلی بد بود !

باید سعی کنم عصبانیتم رو کنترل کنم ولی دست خودم نیست ...نگران

&. خدااااااااااااااااااااااااااااااا .....................................................گریه

کجاااااااااااااااااااااایـــــــــــــــــــــــی ؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!

نیستی ................گریه

مثل همیشه تو لحظه لحظه هام نیستی ....

خیلی دور شدم نه ؟!

.................گریه...................

&. به همون خدایی که همه بهش قبول دارن قسم ....

منم آدمم....

ظرفیتم تا یه حده !!!!!!!!!!

دیگه ازون به بعد کم می یارم ......................

گریهگریهگریه

&. میگه گریه نکن ....

نمی شه ........................گریه

&. دیشب شنیدم حال پدر بزرگش خوب نیست ...

دلم می خواست گریه کنم ...

خدایا ... حالشونو زودتر خوب کن ...

آمین !

&. وای یاد چشمم افتادم باز ............

قاطی داره باهام !

ایش ...

&. یه کار دیگه هم یادم رفت ...

من هنوز کتاب های سال پیشم توی طبقمه !!!!

فقط 48 ساعت طول می کشه اونا رو بردارم فکر کنم !!!!

شایدم بیشتر !

اگر 48 ساعت یکسره بشینم شاید ... !

&. گریه نکن ای شب زده .... ای شب نشین گریه نکن ............گریه

&. رفتن مسافرت و برگشتن ....

خدا رو شکر ....

&. امیدوارم چهارشنبه به خوبی ارائه بده و موفق باشه ... آمین !

&. گاهی وقتی راجع به کشتی های غرق شده ی من حرف می زنن و می گن ح ... کشتی سازی داره !

دقیقا همون لحظه هاییست که به سختی می تونم ظاهرمو حفظ کنم ....

&. چه قــــــــــدر این روز ها دروغگو شدم .....................

&. حااااااااالم به هم می خوره ......................................................

&. خداااااااااااااا من توانشو نداااااااااااااارمممممممممممممگریه

&. خدااااااااااااااااااااا کـــــــــــــمــــــــــــــک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

..........................................

........................

............

...

!

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

امروز تولد کسی هست که مثل خواهرمه ...

بعضی از اخلاقامون شبیه هست ...

هم دف می زنه ...

هم معماره !

اینقـــــــدر دوستش دارممممممم ...بغل

حرفاش پر از آرامشه ...

اینقدر می ترسم وقتی جدی می شه ...نگران

دلم می خواد همیشه همون ح کوچولو باشم پیشش انگاری ...

طاقت ندارم ببینم ناراحته !

گاهی ماه ها نمی بینمش ...

ولی جاش تو قلبم امنه امنه !

همیشه ...

با اینکه کار داشت و هزاران چیز دیگه ...

اما تولدم رو اومد ...

از وقتی که یادمه تولدم نگاری بود !

حتی شده نیم ساعت هم می یومد ...

خیلی به کجیم شباهت داره ...

خوب از بچگی با هم بودن ...

نگاری یه دونست ...

همیشه هم عزیزِ دلمه !!!قلبقلبقلب

نگااااااااااااااااریــــــــــــــممممممممم تولــــــــــــــدت مباااااااااااارکـــــــــــــــــ عزیــــزمممممبغلبغلبغل

امسال اولین تبریکو من گفتم !

 

انگاری مدال گرفتم ... کلی ذوق کردمنیشخند

 

&. ببخشید ... که نیومدم پیشت ...

 

&. نگاری ... مرسی ... خیلی مرسی !

 

&. امروز تولد شما بود اما بنده از بابانوئل هدیه گرفتم

 

خیلی هم خوب !نیشخند

 

&. دوست داشتم یه کار خاص انجام بدم ...

 

اما نشد ! ...

 

&. دعاهامو می دونی تقریبا ...

 

ولی چند تاشو می خوام اینجا هم بگم ...

 

خدایا ...

 

همیـــــــــشه شاد باشه ... بهت هر روز نزدیک تر شه و بهتر بشناسه تو رو ...

 

موفق شه تو زندگیش و درسش و کارش !

 

آمـــــــــیـــــــــــن !قلب 

 

این کیک هم برا نگاریقلب

 

 

&. امروز تولد آقای رضا.م هم هست ...

بچه ها همه با هم :

دلقکتولـــد تولـــــــد تولــــــــــدت مبااااااااااارکدلقک

هورامبااااااااااااارک مباااااااااااااارک تولـــــــــــــــــــدت مبااااااارک ....هورا

امیدوارم شاد باشین ... 

همیشه !

و به چیزی که می خواین برسین ...لبخند

هر وقت تولد می گیرم می گین کیک به من نرسید !

گفتم یه کیک بذارم باز نگین کیک من کو !چشمک

&. امروز ... بابانوئل اومد دنبالم مثلا مدرسه ...

از قیافم معلوم بود که ذوق کردم ... !

آخه همون موقع باران هم اومد و یاد اون موقع افتادم ...

که با هم بر میگشتیم ...

بهم یه هدیه هم داد ...

خیلی دوستش دارم !

وای اگه بدونین چه قدر کاغذ کادوی قشنگی داشتنیشخند

ولی هدیمو خیلی دوست می دارم ...

مرسی عزیزدلمبغلماچ

&. نمیخوام غمگین بنویسم ...

فقط یک کلمه می نویسم :

امتحان فیزیک !

&. فردا ... بعد از ظهرش خوبه ... !

&. نگاری ... گفتم نیا اینجا ... 

نمی خواستم که ناراحتت کنم روز تولدت !

ببخشید ...

&. نگاااااااااااااااریییییی ...

بیاااااااااااا بغلـــــــممممممممممبغلبغلبغلماچ

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

حرف هایی که در قلبم انباشته شده اند ...

دیگر قابل گفتن نیستند ...

نمی دانم به این مرحله از سکوت چه می گویند ؟!

ولی من کم آوردم ... !

 

&. سه شنبه هفته پیش خوب بود ! خدا روشکر ...

&. پنجشنبه 14 شهریور رفتیم تهران ... خیلی زحمت کشیدن ...

خیلی خونشون قشنگ بود ! مبارکشون باشه ... امیدوارم پر از خنده و شادی باشه ... همیشه ...بغل

&. پنجشنبه ی پیش از چهاردهم رفتیم خونه زیزیب !

اینجور که می گفت هدیشو دوست داشت ... خدا رو شکر !قلب

بعدشم رفتن مشهد ...فردا هم می بینمش !خیال باطل

&. روزها دارن می گذرن ... و به مهر نزدیک می شن ...

همین الآنش کم آوردم ... چه برسه به اون موقع !گریه

اینقدر که فشار روانی بهم می یاد و واسم سخته ... فشار جسمی رو می خواستم فراموش کنم ... ولی با تاثیراتش چه کنم ؟!گریه

&. امروز شکلاتی بهم یه تابلو داد . کیتی هست که با ویترای کار کرده ! خیلی دوستش دارم ... خیلی ! مرسی عزیزدلمبغلماچ

&. تو اون زندان ... نمی تونم ... نمی تونم خداااا ...گریهگریهگریه

&.این چند وقتی حرفی نزدم ... میخواستم تو همون سکوت باشم ... شاید کم حرف تر هم شدم ... و اینکه کلا کمتر می یام نت . ببخشید !

&.‌اگر کامنت هاتون رو جواب ندادم باز هم ببخشید ...

&.‌امروز ... کوئیز ... حرف زدن های بعدش ...

... !

&. هفدهم شهریور واسم روز مهمیه ... کسانی که وبلاگمو از اول خوندن می دونن چه خبره ! البته باز فردا هم یه خبرای می شه اینجا !

&. کتاب های امسال رو گرفتم ... حالم به هم میخوره نگاهشون می کنم !!!خنثی

&. قراره بشه خودش ... یعنی درس خونِ درس خون !!!

خدایا ... کمکش کن بتونه ...

&. از چشم پزشکی متنفررررررم !!!گریه و می خوام دقیقا همون چشم پزشک رو خفه کنم . با اینکه فکر کنم خانم مهربونیه !

ای کاش می تونستم ...

وای خدا ... معده ..............................................

&. چند روز پیش رفتیم خانه ی یکی از اقوام ( همونی که گفته بودم دو قلویی هستن که من خیلی دوستشون دارم ! ) و عناب چیدیم ! حس خوبی داشت ...

&. حالم ... ؟!؟!؟!؟! ... از حرفام معلوم نیست ...

نمی خوام که معلوم باشه !

نمی خوام کم آوردنم معلوم باشه ...

می خوام بی سر و صدا غرق شم !گریه

&. خوب شو ........... خواهش می کنم ........

&. آترا ... نیست ! امیدوارم خوب باشه ... ولی دلم خیلی تنگ شده واسش ! تولدشم که گذشت ...

&. فروغ خاموش ... همیشه تو یادمی ... !

&. چند وقت پیش کاکتوسمو دیدم ...

حرفت تو ذهنم تکرار شد ... از پا افتادم ...

ای کاش می دونستم چرا ؟!!؟؟!

&. فردا دو زنگ جبرانی فیزیک گذاشتن ...

دلم می خواد بمیـــــــــرم اما ثانیه ای بیشتر تو اون خراب شده نباشم !!!!!‌ اونم فیزیک !!!!!!!!

&. ....................................................

..............................................

..................................

دارم خفه می شممممممممممم .............................

چرا نجاتم نمی ده کسی ؟!!؟؟!

خدااااااااا ............ کجایی ؟!؟! گمت کردم ............گریه

&. پریشب رفتم تو آسانسور ! اینقدر دردم اومد نمی دونستم چی کار کنم ؟!؟! ...

همون سه شنبه کتاب زبان افتاد رو پام و کبوده !

نمی دونم چرا اینقدر پام کبوده و زخمی !

آدم جالبی هستم ... !

&. کلاس دف رو تا آخر شهریور می رم ...

دلم تنگ می شه ! خیلی !خنثی

&. امروز کلاس دف که بودم داشتم تمرین می کردم درس جدید رو...

صدای سنتور شنیدم ...

مات و مبهوت گوش می دادم !!!

وای ... باد اون موقع هایی افتادم که کجی سنتور می زد ...

وااااااااای اشکم اومده بود !!!

خیلی دلم تنگ شده واسه سنتور زدن هاش ...

واسه خودش ... حرفاش ... نماز خوندناش ...

واسه کجیم !!!

&. چهارشنبه فاینالِ !

وای من چه قدر از مسافرت بدم میاااااااااد ...

&. دلتنگی خیلی عذابم می ده ...

خدایا ... هیچ برادر و خواهری رو و هیچ خانواده ای رو ...

از هم جدا نکن !

...

دلم قدِ زمین و آسمون و دریا و .......... گرفته !!!گریه

&. مدت هاست خودمو تو این چهار دیواری حبس کردم ...

جای دیگه ای رو ندارم !!!

&. ازم می پرسن چرا اون تخت رو بر نمیداری؟!

...

جوابی که گفتنی باشه ندارم ... باشه تو دلم !!!

&. تا جایی که تونستم طوری نوشتم داغونیم معلوم نباشه ...

امیدوارم تونسته باشم !!!

بعد نوشت ! :

فردا بابانوئل می یاد دنبالم مدرسه !

نمی دونین چه قدر ذوق کردم !!!

بعدش می ریم کلاس ریاضی ...

به قول خودم انگاری تو بیابان یه قطره آب دیدم !!!

مرسی عزیزمبغلماچ

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان ٩٥

مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید