یک استکان سکوت از دریای دل ...

خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

بگو همش یه خوابه ........................

من از این خوابا دیده بودم ............................................

خداااااااااااااااااا

ببین

داره بارون می یاد.......................

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تو رو به همین برکت ...............

تو رو به بزرگیت قسمت میدم :(((((((((((((((((((((((((((((

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

التماااااااااست میکنمممممممممممممممممممم

سالم برگرده ............................

الآن 3:46 شده.....................

این همه چیز اتفاق افتاد همش تو یک ساعت ؟!؟!؟!

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

میخوام برم چشمامو ببندم .......................................

خدااااااااااااا

تو هر کاری بخوای میتونی انجام بدی.................

التماست میکنم بخواه.........

که اینا همش خواب باشه ......................

اینا همش یه مشت حرف مسخره باشه از سرِ زیادیِ تبم‌!

خواب باشه ................

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نجااااااااااااااتش بدهههههههههههههههههه


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ ۳:۳٠ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

البته که این روز ها خانه سرد است ...

و گاهی سرد تر از گورستان !

...

&. عزاداری ای که باعث عذاب شود، عذاداری نیست !

&. خانه ی ما از پشت در محلی از شهرمون هست .

که بسیار از نظر آدم ها ! محل ِ مقدسیِ ِ ...

و تمامِ دسته ها باید بیان اینجا !

و اتاق من هم در تهِ خانه می باشد پس من هم اکنون در حالِ دیوانه شدن می باشم !

&. صدای آهنگِ ( تو ) از فرامرز اصلانی رو کلی بلند کردم که از سرگیجه و حالِ بدم کم شه !

&. هر سال حسم نسبت به محرم بد تر می شه ...

امیدوارم روزی این وضعیت درست شه !

&. از مدرسه که داشتم می یومدم با صحنه ی بدی مواجه شدم !

اونم نه یکی دو بار ! سه ، چهار بار !

تا خودِ خونه رو دویدم ...

اگه هیچ انگیزه ای نداشتم حتما تو خیابون می افتادم !

&. امروز خیلی بهم توهین شد !

تو مدرسه !

فقط سر ِ اینکه مادرم معلم هستند و نمیتونن کلاسشون رو ول کنن و بیان تو اون ساعت ِ جلسه !

خواهرم اومد ...

کلی ازم تعریف کردن معلم شیمی و ریاضی بودن فقط .

تعجب کردم ! باورم نمی شد !

با اینکه من نمره هام خوب نیست !

من فقط عاشق ِ ریاضی ام و اینکه تا یه چیزی رو نفهمم نمیتونم حفظش کنم !

خیلی خودمو آماده کرده بودم که هر حرفی رو بشنوم ...

ولی به خودم گفته بودم من تا همینی هم که هستم خیلی ِ !

هیچ کس نمیتونه بفهمه من چی جوری و با چه وضعیتی هستم !

فقط خودم می دونم !

ولی خدا رو واقعا شکر !!!

خواهرم هم واسم هدیه گرفت !

ذوق کردم از گرفتن ِ هدیه ام !

مرسی عزیــــــزمبغل

&. یادش بخیر ... اگه همچین روزی کلاس زبان داشتیم کلی برنامه میچیدیم ...

 

چه قدر هر دومون می ترسیدیم !

 

امروز که با اون وضع مواجه شدم همش به این فکر بودم تو چی کار می کنی ... حواسم نبود که از پشت می تونی بری خونه ... بازم خدا رو شکر که کلاست کنسل شد .

&. دوشنبه ... روز ِ بدی ِ ...

نمیدونم چی جوری اون ادبیات رو تمام کنم حتی !!!

خدا به خیر بگذرونه ...

&. این پست رو گذاشتم فقط جهت اینکه خیلی داشتم حرص میخوردم !

حرف هام رو هنوز نگفتم !

وقت ندارم ...

کلا کم می یام نت ...

خیلی کم !

گاهی فقط شب بعد از به اتمام رسیدن ِ درس ها می یام !

...

&. خداااا ... زود تر همه چی رو درست کن ...

خواهش میکنم .........

&. خدااااااااااااااا..............گریه

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢ ٤:٠٧ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

آن موقع که خیال پرداز بودم ...

آن موقع که با نگاه به هر چیزی وجودِ خدا را حس میکردم ...

دنیایم بزرگ تر بود ... !

و هم چنین زیبا تر ...

اما مدت هاست که دیگر خیال پردازی را از یاد برده ام ...

وجود خدا را به سختی حس میکنم ...

دنیایم بس کوچک شده است ... !

هم چون افکارم ... !

 

*******

&. حرف هام باشه واسه فردا پس فردا ...

این پست رو نمی خوام خرابش کنم ...

فقط میخوام همین باشه !

شاید پست بعدیم خصوصی باشه و برای خودم شاید هم نه !

...



برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

بی هیچ حرفی ... !

بی دلیل !

دلم گفت بنویس ...

اما نگفت از چه ؟!

از کجا ؟!

خواستم از " ماه " ی بنویسم ...

که این روزها بد در عذاب است ...

خواستم از کسی بنویسم که این روزها در دلش آشوب است ...

خواستم از ...

از نو جوانی بنویسم ...

که این روزها دیگر هیچ نمیفهمد ...

جز اشک ...‌!

اما هیــــچ کدامشان در واژه نمی گنجد ...

پس به همان التماس های همیشگی اکتفا میکنم ...

همین !

*^^^^^^^^^^^*

&. دیشب ...

فکر کنم برای اولین بار شنیدم ازش ...

که گفت دوست داشتم کلی خواهر بودیم !

خواهر خیلی دوست دارم !

تو قلبم یه جوری شد ... 

احساس کردم شاید ذره ای مهم باشم و ارزش داشته باشم !

&. نمیدونم چرا همش به خاطر دیگران " بودم " !

خودم ، خودم رو آدم حساب نکردم و نمی کنم !

&. امروز کلـــــــــی مهمان داشتیم !

کلی !

مامان خانم سید هستن .

ما هم پذیرایی کننده !

&.هنوز خوب نشده !

مشکلش داره اساسی میشه ...

گاهی انگار متوجه نیست چه قدر نگرانم !

حاااااااالم از هر چی چیزای پزشکی و پرستاری و بیمارستان و 

سِرم و آمپول به هم میخوره !!!!!!!

کی سِرم رو اختراع کرد ؟!!؟!؟!؟

کاش برای بعضی ها چیز دیگه اختراع میکرد !

&. آخرین مهمان همین الآن رفت !

The end !

&. ممنوع کردن چه قدر سخته واسم !!!

ظلمی ِ واس خودش !!!

&. هیچی نموند ازش ...‌!

&. خدا ؟!

زود تر ... خواهشا !

&. هیچ درسی نخوندم !

اصلا نمیتونم برم سمتش !

&. گاهی دچارِ کمبود محبت میشم انگار !

نمی دونم چرا ؟!

انگار خیلی جدا هستم !

انگار من با ح ... فرق دارم !

نمی دونم ... مهم نیست !

&. گریه ...

چه قدر غرورمو میشکونه ...

دست خودم نیست اشکام !

بی اختیار می یان ... حتی سر ِ شام !

&. ای کاش می شد گاهی نبود ..........

ای کاش ....

&. خداااااااااااااااااااااااااااااااگریهگریهگریهگریهگریه

خـــــــــداااااااااگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

.............................

..................................................

..................................

..................

.......

..

.


 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان ٩٥

مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید