یک استکان سکوت از دریای دل ...

نمیدونم چرا دلم اینقدر میخواست که بنویسم !

باز هم حرف های بی سر و ته شاید ... !

فردا تولدِ کجی هست :) 7 شب به دنیا اومده ...

خدا مهربونی کرده واقعا ...

آخر هفته میریم پیششون ...

من اشکام وای نمیستن !

هم دلم میخواد برم هم دلم میخواد نرم !

یه دل میگه ، برم برم ... یه دلم میگه ، نرم نرم ...

طاااااقت نداره دلم دلم ، بی تو چه کنم ...

دلم میخواد برم چون خیلییی وقتههه که باهم نبودیم ...

دلم نمیخواد برم چون نمیتونم دل بکنم ... نمیتونم گریه های تو راهو تحمل کنم ...

کلافم ... :(((((((((((((((

دیوونم ..................

فردا شب با نگاری هستم .

به قول نگار به مناسبت تولد کجی ما میریم بیرون :دی

تولد کجی روز خیلی مهمیه برا همه ! وجودش برکته ! نعمته ! 

تولدت مبارک کجی ِ‌من :***

شاد باش ، همیشه ...

کجی ، میدونی خیلییییییییی دوووووست دارممممممم نه ؟

هرچقدر که میدونی ، من بیش از اون دوست دارم !

...

پنجشنبه 25 دی خیلییی خوب بود ! خیلی خوش گذشت خدا رو شکر !

براش دعاهای خوب دارم ...

...

امروز نمره دو تا از امتحانات رو گرفتم ! یکیش عربی بود که نخونده دادم ! فقط اینو بگم که با خودم خیلی حال کردم به معنای واقعی !

...

پنجشنبه مامان یکم حالش بد شد..............

صبح داشتم میرفتم یه لحظه فکرم رفت سمت اینکه من خونه نیستم و مامان تنهاست ولی به خودم گفتم دارم فکرای بد و اشتباه میکنم و درست نیست و باید فکرای خوب کنم و شاد باشم ! ولی حسم درست بود........

...

خدا ... به تو سپردم ...

...

همین !


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳ ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

اول از همه سلام :)

سلام به خدای خوبم ... دلتنگتم ...

اووووم ، این چند وقت ... نمیدونم .

چهارم دی تولد مامان بود براش تولد گرفتیم :) 

6 دی هم که امتحانات آغاز شدن ... و بدترین قسمتش مریض شدنم بود که باعث شد عربی رو نخونده بدم و فیزیک رو هم تو دو روز بخونم !  سر امتحان فیزیک هم که ح بازی درآوردم یه جا و ... بالاخره خوب بود بد نبود.

* مهم : افتخار می کنم به رشتم ! افتخار میکنم به اینکه مغزم رو روی ریاضیات می ذارم ! ممنونم از کسی که به همچین چیزی پی برد :)

امروز آخرین امتحان رو دادیم ! بیشتر مدارس تا شنبه هستند ولی ما دو تا امتحان رو بدون زمان دادیم و بالاخره گذشت ! 

 

بعد از امتحان رفتیم با شکلاتی کلی چرخیدیم و خیلی خوب بود :)

...

شنبه ای که گذشت اولین جلسه کلاس زبان تو این ماه بود. کلا موقع امتحان ها برای اولین بار حتی چهارشنبه ها رو هم نرفتیم ! 

شنبه که رفتیم دیدیم استاد وحشتناک شده :| گفتم بچه ها من می ترسم نمیام :| شبیه سرطانی ها شده بود قیافش من اصلا دل ندارم ببینم ...

نزدیک بود گریه کنم :| حالا فهمیدیم که مو کاشته :| کلی نگرانش شده بودماا ! ایشه

...

امروز بعد از کلاس زبان only you برای تولدش برد ما رو بیرون :) اینقدر جالب بود اینکه ، هات چاکلت من رو توی استکانش قلب بود و هم پیش دستیش قلب بود! گفتم یعنی این ها هم میدونستن من قلب خیلی دوست دارم :)

من گفتم هدیمو روز تولدت میدم . فردا قراره از صبح برم اونجا ! تا غروب. :) قراره کلی خوش بگذره ! از تابستان به این پنجشنبه فکر کردم. دو تا از کارایی که قرار بود انجام بدم رو نشد ! 

یکم دیگه هم میرم خونه پایین و لیوان ویترای میکنم به عنوان جا شمعی البته :دی

دیگه اینکه برای اولین بار دفترچه سیمی درست کردم یعنی بردم بیرون برام سیمیش کردن. نمیدونستم که بیرون این کار رو میکنن. دفترچش خیلی خوب شد و راضیم ! 

آهنگ های فردا رو هم انتخاب کردم !

و گل نرگس ... :)

امروز جلوی شیرینی سرا نمیتونم بگم چقدر نرگس بود !!! گفتم بچه ها من همینجا میمونم نمیام :)))

امیدوارم فردا از هدیش خوشش بیاااااد :)

...

یکشنبه بیستو هشتم تولد کجی هست :) نمیدونم براش چی بگیرم که خوشحال شه ! خودمم که وقت ندارم چیزی براش بکشم یا درست کنم که مطمئن شم ازش خوشش میاد !

نمیدونم چه کنم ...

...

جمعه قلمچی داریم !!!!!!!!!! لعنت به قلمچییییییی!!!!!!!!!

...

تو این پست خواستم فقط از خوب ها بگم ! نمیخوام حرف بزنم ... 

...

تولدت مبارک عزیزم :) هووووووووووو فردا کلی خوش میگذره ... :)


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳ ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

www . night Skin . ir