یک استکان سکوت از دریای دل ...

و کارنامه هم گرفتیم ! میتونست عاااالی یعنی 20 باشه ولی کمی کمتر شد.

رفتیم تهران . خوب بود. کجی کلی برام هدیه گرفت :) از هدیه تولدشم خوشش اومد.

الآن کجی اینا تو راهن. و دلیل شاااادیم اینه. کلا الآن همه چی رو میتونم خوب در نظر بگیرم.

چند روز فکرمو کمی به چیز های خوشحال کننده میخوام مشغول کنم.

چیز های زیادی هست که که نتونم از ته دل شاد باشم.

ولی باید یه جورایی خودمو گول بزنم.

به هرحال خواستم بگم من الآن حالم خوبه :)

...

امروز برای بیست و دوم بهمن اجرا داشتیم تو مدرسه. من حتی یک بار هم تمرین نکرده بودم :)) ولی خیلی خوب شده بود. امروز کلا برنامه به موسیقی گذشت! دو تا دف و یه سنتور بودیم که سه تا آهنگ زدیم و یه ویولون ، یه سه تار و یه گیتار. همه چی خوب بود.

...

عکسمو زدن به برد ! به عنوان ممتاز! به درد عمشون میخوره !!!

...

این چند روز نمیخوام درس بخونم ! ولی شاید هم طاقت نیاوردم :دی

...

اوووممم... الآ دیگه حرفی به ذهنم نمیاد !

:)


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳ ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

www . night Skin . ir