یک استکان سکوت از دریای دل ...

هم اکنون خونه دختر دایی جان هستیم. ناهار و شام اینجاییم. امروز 28 خرداد هست ولی می خوام تاریدخ 27 رو بزنم چون دیروز دسترسی نداشتم به اینترنت ...

&. دیروز صبح بعد از حمام رفتیم کارنامه رو گرفتیم و دیدم معلم عربیم برام هدیه گذاشته. کلی ذوق کردم :)

بعد هم با مامان رفتیم ترمینال و به سمت تهران !

تو راه مشغول به آهنگ گوش دادن و کتاب خوندن و عکس گرفتن بودم. رسیدیم تهران با بی آر تی رفتیم آزادی و اونجا کجی اینا اومدن دنبالمون .

اولین باری بود که روز تولدم در راه بودم ;)

شب هم که داداش و دختردایی اینا اومدن ، تولد بازی شروع شد!

خاله اینا کلی مسخره بازی در آوردن و فیلم گرفتیم :دی

کلی هم هدیه های دوست داشتنی گرفتم .

امروز صبح هم رفتیم کارت ورود به جلسه آزمون نمونه دولتی دختر خالم رو گرفتیم.

ناهار هم که اینجاییم . الآن داشت تی وی تبلیغات مربا توت فرنگی می کرد و توت فرنگی نشون می داد.

دلم توت فرنگی خواست دختر داییم یهو از پشت سبد توت فرنگی رو آورد جلوم . اینقده چسبید :)

...

&. اصلا دوست نداشتم که روز تولدم جایی غیر از خونه خودمون باشم !

&. احساس کردم ناراحت شد ... ولی واقعا دست خودم نبود ...

&.دوشنبه بعد از ظهر only you  اومد پیشمو کلی هدیه بهم داد و خیلی خوب بود :) مخصوصا یه کارت برجسته درست کرد که فوق العاده بود :)

&. دلم می خواد فرار کنم ...

&. کاش ..................

&. :((((( ......

......................................

...............................

......

باز هم  هفت !

پست تولدم !


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۳ ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

در واپسین لحظات شانزده سالگی ام ،

می خواهم همه ی این شانزده سال را واژه کنم ...

افسوس که توانِ شاعری ام نیست !

12:13

20/خرداد/1393    سه شنبه    ظهر

 

&. وقتی آهنگی رو که پسرعموت خونده گوش میدی ، و متنشو دوست داری ،

انگار بیشتر گریت میگیره !

حرفی نزن با من ... غمگینِ غمگینم !

&. چهارشنبه که آخرین امتحان رو دادیم ، به علت داشتنِ لکچری که آماده نبودم نرفتیم بیرون و اومدم خونه . 

بعد از کلاس زبان با only you رفتیم بیرون .

و کاملا اتفاقی رفتیم به شهر کتاب .

و من برای اولین بار برای خودم چیزی خریدم !

اون هم کتابِ ( یک جنگل مداد حرف داشتم اگر ... از مریم نوابی نژاد ) .

دنبالِ این کتاب بودم و بالاخره آوردنش.

فوق العادست کتابش. خیلی دوستش دارم !

چهارشنبه شبش ، داداش اینا اومدن.

پنجشنبه بعد از ظهر رفتیم دریا و بعدش رفتیم که هدیه تولدمو بخریم.

خیلی خیابونا شلوغ بود !

انگاری جنگ شده بود ملت اومده بودن خیابون.

ازونجایی که از این جور محیط ها فراری ام همش زودتر می خواستم بخریم و بریم خونه !

ماشالا دیگه همه جور آهنگ می ذاشتن !!! غیر مجاز و مجاز نداشت.

شربتِ نظری هم خوردیم :) 

و بالاخره دوربینِ مورد نظر پیدا شد 

دوربینمو خیلی دوست دارم . قلب

دست همشون درد نکنه .

تولد من همش هدیه های فوق العاده میگیرن برام :)

شب هم دایی اینا و خاله اینا خونمون بودن.

جمعه صبح هم رفتیم جنگل .

هوای جنگل فوق العاده بود !

یعنی انقدر اکسیژن بود که به داداشم اینا گفتم با خودتون جمع کنید که تهران یک هزارم این هم پیدا نمی شه :))

جمعه بعد از ظهر هم داداش اینا رفتن .

شنبه فاینال داشتم و بالاخره اونم گذشت.

بعد از فاینال خواستیم با only you بریم بیرون که اون ساعت خوب همه جا بسته بود.

قرار شد بیایم خونه ما و بعدش بریم . که به خاطرِ تنبلیِ من دیگه بیرون نرفتیم نیشخند

بعدش یه چند ساعتی با زیزیب حرف زدم و قرار شد که یکشنبه صبح برم اونجا و ناهار هم باشم .

بعد از ظهر با بابانوئل قرار بود بریم بیرون.

که من و زیزیب و بابانوئل و only you رفتیم بیرون .

ازونجایی که خیلی اهل بستنی نیستم گفتم خوب شیر موز می خورم.

یعنی خودمو کشتم تا تمامش کردم !

فکرشو نمی کردم بتونم تمام کنم ولی خوب خدا رو شکر یه چند صد ساعتی بچه ها منتظر بودن من تمام کنم 

بعد هم اینکه بابانوئل منو شرمنده کرد و هدیه تولد بهم داد که این دومین هدیم بود :)

بازم مرسی عزیـــزمممماچبغل

اونجا نشد رو بوسی کنیم تو تاکسی رو بوسی کردیمخنده

خیلی خوب بود :)

بعد از اونجا هم من رفتم خونه زیزیب اینا تمشک چیدم و خوردم :)

بعد اومدم خونه و والیبال و فیلم و وبلاگ خونی گذشت !

فردا صبح باید کارناممو بگیرم .

اصلا دوست ندارم روز تولدم هیچ جایی جز همینجا و خونمون باشم .

اما خوب داداشم و خواهرم تهرانن. و خودمون هم می خواستیم چهارشنبه بریم.

دیگه خواهرم اصرار کرد که سه شنبه بریم.

و به احتمال زیاد بعد از گرفتن کارنامه میریم.

این هم از این چند روز که به دلم می موند اگه نمی نوشتمش !

&. هیچ وقت اینجور روزِ تولدم دور و برم خلوت نبود !

و همه به فکرِ روز تولدم بودن و از چند روز پیش برنامه ریزی شده بود.

اما نبودنِ کجی در اینجا باعث شد که اینجوری نباشه !

&. خیلی بقیه رو با بودنم اذیت کردم و اذیت می کنم ...

کاش هیچ وقت نبودم !

&. وقتی یه چیزی و که تو دلت هست و فکر می کنی باید بگی ، که بعد ها حسرت نخوری رو میگی و ازت دلخور و ناراحت میشن ، به این فکر میوفتی که اگه تو دلت می موند و به خواستت نمیرسیدی بهتر بود ، یا اینکه ناراحتش می کردی !

&. روز تولد من با روز تولد مادرِ پدرم یکی هست .

و سال تولدم ، با سال مرگِ مادر بزرگم !

&. اگر حتی حالتون خوب نیست ، حوصله ندارید ، ولی اگه امکانش هست با دوستاتون برین بیرون ، که بعد ها حسرت این رو نخورید که چرا این کار رو نکردید !

&. خدایا ...

منو می بخشی؟!

منو به خاطر این همه اذیت هایی که کردم می بخشی ؟! گریه

خدااااااااااااااااااا ............

سایه هیچ پدر و مادری رو از سرِ بچه هاش کم نکن ..................

&. و مثل همیشه ، 

خواهر ، نعمتیست بس الهی !

&. تا شانزده سالگی همان نو جوانی !

اما فقط کافیست پای هفت بیاید وسط !

از 17 سالگی به بعد برایم دیگر معنای نو جوان نمی دهد !

این مرا نگران می کند ... !

&. چه خوب که اینقدر دوستای خوب دارم !

&.مرسی از سرمه جون برای تولد گرفتنشماچ

&. خدایا ...

به همشون کمک کن ... موفق شن ...

&. بهشون کمک کن که زود کاراشون درست بشه ...

حسابی خسته شدن ...

عزیزای دلمن قلب

دلم می خواد دوباره خنده ها و شیطنت هاشون رو ببینمقلب

دلم حسابی براشون تنگ شده !

&. گریهگریهگریه

&. اگر صدام خوب بود حتما می رفتم دنبال خواننده شدن ! اینقدر دوست دارم !

&. و البته اتفاق مهمی که افتاد !

دیروز پیجشو تو اینستاگرام دیدم.

خیلی عوض شده.

واسه اولین بار ریسک کردم و فالوش کردم.

90 درصد احتمال می دادم که پیجشو ببنده .

اما قبول کرد و یکی از عکسامو لایک کرد !

فعلا حرفی نمی زنم تا خودش حرف بزنه .

ولی فقط می خوام ازش یه سوال بپرسم ! همین !

&. تو ادامه مطلب از کتاب یک جنگل مداد حرف داشتم اگر ... نوشتم :

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

فردا آخرین امتحان هست ( امتحان جغرافیا )  و کلی از درسم مونده و وقت ندارم .

ولی دلم نیومد که امروز رو ثبت نکنم !

اول بگم که این روزا همش آهنگ دردا از شهرام شوهی و آینده از سیاوش رو گوش میدم ... 

و بعد بگم که : 

امروز با گرفتنِ این اسمس خیلی ذوق کردم ، از طرف معلم عربیم ! :

سلام ، بالاخره آخریش هم رسید.خداییش جغرافیا راحت تره یا درس قند عسل عربی؟خسته نباشی دخترم :)

و در آخر :

هفت روزِ دیگر مانده تا پایانِ شانزده سالگی !

هفت روز ِ شمسی و هفت روزِ میلادی !

27/خرداد/93    و     2014/june/17

هر کاری می کنم که از هفت فرار کنم ، مثه چی می یاد می چسبه بهم !

امیدوارم فردا به خیر بگذره ...

آمین !

...

خدایا ، شکرت .


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۳ ۸:٥٤ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

سلام ...

سلامی به خنکای این نسیم ،

به حسِ پاکِ شبنم ،

و به بلندای آسمان ... !

12:39

××××××

شب است ...

و تنها این نسیم است که مرا به سمت اینجا می کشاند ...

تنها این شب است که مرا به زانو در می آورد ...

××××××

مدت هاست که دیگر برای خودم هم نقاب زده ام ...

پیشِ‌ خودم هم گریه نمی کنم !

نمیگذارم اشک هایم پایین بیایند !

با خودم هم رودر بایستی دارم !

××××××

مدتی ست که کمتر به خودم فکر می کنم .

مدتی ست که به غم ها فکر نمی کنم ...

مدتی ست که دیگر حتی فکر نمی کنم !

فقط می گذارم بگذرد ...

××××××

دلم برای همه ی دوستانِ اینجاییم تنگ شده .

دلم برای نوشته هاتون ...

برای با هم بودن هامون ...

برای شوخی ها !

××××××

دارم آهنگ " حس تنهایی " از ابی رو گوش میدم .

همش صدای جیغ می یاد تو ذهنم !

××××××

حوصله حرف زدن و نوشتن ندارم .

گفتم که ، فقط این هوا و این حسش بود که من رو وادار کرد که بعد از مدت هاااا کامپیوتر رو روشن کنم و بیام اینجا !

خاک گرفته بود :|

×××××

همش این جمله می یاد تو ذهنم :

هوای گریه با من ! ...

...

تو ادامه مطلب یه شعر از استاد " شهریار " هست . امشب آخرین قسمتِ فیلم شهریار بود و این شعر رو هم خونده بودن . منم همینجور که فیلم می دیدم می نوشتم !

وقتی اومدم اینجا کاملا اتفاقی دلم خواست برم تو یکی از این وبلاگ های تازه به روز شده ی پرشن بلاگ . و این شعر رو نوشته بود. منم میذارم تو ادامه ...


برچسب‌ها:

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۳ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان ٩٥

مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید