یک استکان سکوت از دریای دل ...

اشک ولم نمی کنه ...

گرفته ام ...

وقتی هیشکی نیست که حتی از نگاش آروم بشی ...

دل تنهات رام نمیشه این تویی که رامشی  !

چه قدر از فاصله ها متنفرمممممممممم ...............

دلم می خواد همه با هم باشیم ........

...

کاش حالش خوب بود ........

کاش وضعیتش اینجوری نبود ..........

کوچیکه برای اینجور چیز ها ...

امیدوارم وضعیتشون هر چه زودتر خوب شه !

...

29 مرداد سالگرد ازدواج مامان و بابام بود . و برای اولین بار با مامان بابام رفتم فست فود ! همیشه به خاطر اینکه مادرم غذای بیرون نمی خوره مخصوصا از نوع فست فودش ، فست فود نرفته بودیم. دیگه ایندفعه رفتیم و بعدشم رفتیم کباب گرفتیم رفتیم پارک ساحلی. من و بابا که دو بار غذا خوردیم :)) روز خوبی بود !

...

نه حوصله درس دارم نه مدرسه نه هیچی ...............

دلم می خواد دیگه مدرسه نرم .......... من تحمل این فشار رو ندارم !

...

دل دل دل دلِ تنگم .............

دلم یه بغل محکمممممممم می خواد ،‌از نوع واقعیش ، که اجازه گریه هم داشته باشم !!

بازم ، مرسی که هستی ! :*

 

ای کاااااش شهریور نیاد ........ میریم تو سرازیری ِ پایانِ تابستان !


 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

خواستم حرف بزنم ...

با یکی ...

کسی رو برای حرف زدن پیدا نکردم .

یادم افتاد وبلاگ که دارم ،‌ واسه همچین روزایی هست‌!

چی بنویسم ؟!

چی بگم ؟!

گریه

می خوام برم ...........

.............................

من ... چشامو به ابرا میدم ...

آسمون بارون می باره !

...

کوچه دلش میگیره ... سکوتشو می شکونه ...

پنجره ها با فریااااد ، میگن : کی باز می خونه ؟!

...

صدای پنجره ها هم از دیوونگی های من درومد !!

چرا اینقدر احساس تنهایی می کنم ؟!

یه جور تنهاییِ خاص ، با اینکه احساس می کنم تنهام ، ولی نیستم !

عجیبه !

...

* قدر خواهر هاتون رو بدونید ،‌دوستشون داشته باشید ، ولی به هیچ وجه ، به هییییچ وجه ، بهشون وابسته نشین !

...

دلم تنگه تنگ ِ ... واسه خاطراتت ... که کهنه نمی شن ...

...

جرم من چیه ؟! چرا نباید تور و هم ببینم ؟! چرا دلتنگیِ تو هم اضافه باید باشه ؟!

یعنی واااقعا هیچ وقت خالی ای نیست ؟!

البته ، از ته قلبم ، امیدوارم موفق تر از همیییشه بشی ، خیلی خوشحالم که داری به این کارت هم می رسی . همیشه نگرانش بودم. حالا که میبینم سخت مشغولی خوشحالم .

به خودم گفتم جای دلتنگی و غر زدن ، بهت انرژی مثبت بدم فقط . چقدم میتونم واقعا :|

...

دو تا چهارشنبه به صورت اتفاقی بعد از مدت هااا همو دیدیم. چه خوب بود !

...

پنجشنبه ،‌23 مرداد ، فردای تولد دوست جانم 3> با غزاله و دوستاش مینا و زهرا و دختر خالش سوپرایزش کردیم . اصلا هنگ بود بچم :))

خیلی خوب بود ... اون روز هم دف زدم ... :)

...

اینجا خیلی گرم شده ... تا حالا اینجا رو اینقدر گرم ندیده بودم !!!

...

حرفی از دلم نگفتم نه ؟! ... حرف نداره ... اشک داره !

...

خدایا ...

 

چرا هیچ کاری نمی کنی ؟! خستن ... ببینشون ...

...

شکرت خدای من !

...

پیداش کردم ، شمارشم دارم ، ولی دیگه اون خواهر طوفانی ای که براش بودم ، نیستم !

عوض شده ، خودشم می گه . همونجور که از بقیه شنیده بودم.

ولی ذاتش همونه. خوبه. امیدوارم موفق باشه و شاد.

...

هیشکی از رفتن من غصه نخورد ...

هیشکی با موندن من شاد نشد ...

وقتی رفتم ، کسی قلبش نگرفت ...

بغض هیچ ، آدمی فریاد نشد ...

چرا اینو گوش میدم‌؟! نمیدونم !

...

وقتی که خواهر طوفانی ، آهنگ گوش نمیده . به جاش می خونه.

وقتی که گاهی شب ها جای بیدار موندن می خوابه و پا رو ی عقیدش ( که اگه بخوابم عمرم هدر می ره و نمی تونم فکر کنم ) می ذاره ، وقتی که ...

اینا یعنی یه چیش هست دیگه ...

یه چیش هست !!!


 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳ ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

تولد تولد تولدت مباااااااااارک عزیـــــزممممممممقلب

ایشالا که این سال از عمرت پر از شاااادی و اتفاقات خوب و موفقیت باشهماچ

همیشه پاک و مهربون بمونقلب

میدوستمت زهرا جونمبغل

 

 

تولدت آغاز زیباییها ست

 

هزاران گل یاس سپید تقدیمت میکنم ... :)

 

&. اینو یه جا خوندم یادِ امروز افتادم که بهت گل یاس دادم :)

 

بهترین ها رو برات آرزو دارم :)

ماچبغلبغلبغلماچ

  

 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۳ ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

آسمان از هوای دلم با خبر است که می بارد ... !

8:8  غروب ، 10/مرداد/93  جمعه 

×××××××××

این چند روز تعطیلی رو با کلی کار و استرس گذروندیم !

سه شنبه که عید بود کجی اینا 12 ساعت تو راه بودن ! اون هم با اون دندون درد !!!

فردا صبحش من تو ماشین اونا رفتیم به سوی گرگان !

اون دو ساعتی که با هم بودیم خیلی خوب بود ... بعد از مدت ها !

از همون لحظه ای که رسیدیم شروع کردیم به جمع کردنِ وسابل .

خیلی خوب شروع کردیم و همه بی وقفه کار می کردیم .

کارگر ها و کامیون هم اومدن و بار رو زدن و کجی اینا قرار شد با ماشین خودشون پشت کامیون برن و به خاظر اینکه من خسته می شم راضیم کرد با بابا اینا برم چون می خواستن برن شهر خودمون که یه سری وسیله رو اونجا بذارن و بعد راه بیوفتن !

رفتم سمت ماشینمون دیدم جا نیست و فقط جا برای خاله هست :|

رفتم سمت ماشین کجی اینا دیدم اصلااا جا نیست :|

هر کدوم فکر کردن من با اون یکی می رم !

هر جوری که بود من و خاله به زور نشستیم و اومدیم اینجا !

یکم که شد کجی گفت که بیداری ؟ ما داریم می یایم اونجا ، خیلی خوابمون می یاد !

 وقتی اینا اومدن خیالم راحت شد و یکم خوابیدم که بابا پا شد و گفت پاشین بریم دیر شد.

که من توضیح دادم کجی اینا اینجان .

بابا گفت اشکال نداره ما بریم اونام می یان.

و ما راه افتادیم به سمت تهران !

10 دقیقه بعد کجی زنگید که ما هم پاشدیم و می یام الآن.

ما که رسیدیم خونه اون خالم ، اونام تو یه اتوبانی تو تهران پشت کامیون بودن .

تند صبحانه خوردیم و رفتیم خونه کجی اینا .

همینجور که کار گرها وسایلو میاوردن بالا ما هم باز می کردیم و می ذاشتیم سر جاش!

تمام که شد رفتیم خونه خاله ناهار و یکم دراز کشیدیم و من و بابا و داداش و مامان پا شدیم که بریم یخچال فریزر رو روشن کنیم و کار رو زودتر شروع کنیم.

یکم بعد همه اومدن و تا غروب همه چی تمام شده بود.

و دوباره همه پیش به سوی خونه خاله که شام درست کنیم.

و دوباره ما شدیم سه تایی !

کجی که لباس پوشید و رفتیم و منم یکم عکس گرفتم !

دلم خیلی چیپس و ماست موسیر می خواست و کجی برامون گرفت قلب

شام هم می خواستیم از بیرون پیتزا اینا بگیریم ولی تصمیم گرفتیم خودمون درست کنیم که انصافا عاااالی بود !

شب هم که نخود نخود هرکه رود خانه ی خود !

فرداش یعنی جمعه بعده ناهار هم حرکت کردیم و اومدیم اینجا ... 

^^^^^^^

& .آخر قصه همینه !

&.و امروز هم اولین روز مدرسه !

یعنی تیپ معلم هم باید منو یاد تو بندازه ؟!؟!؟

&. نه حوصله درس دارم نه هیچ چیز دیگه ...

و از طرفی هم نمی خوام عمر و زمانم بیهوده بگذره !

گاهی دلم می خواد آدم شم و همش درس بخونم و تست بزنم !

ولی خوب معلومه که من آدم بشو نیستم :|

&. تا حالا اینجوری ندیده بودمش !

خواستم یه کاری کنم که خوشحال شه و بازم نمی شه :|

&. پوستم کلا حالش خوب نیست :|

یه چیزیم هست که نمیدونم چرا این همه آدم گرفتن :(

مخصوصا ...

&.درست مثله همون موقع ها ، بی اختیار اشک می ریزم ...

&.خواهر ، نعمتیست الهی ! ( محض یاد آوری )

&. با دلتنگی هام چه کنم ...

............

&.خدایاااااااااااااا ............ 

وضعیتشون رو درست کن ..... خسته شدن!

&. و یکشنبه های دوست داشتنی و پر آرامش ! ...

&.کنکوری های عزیز خسته نباشید !

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩۳ ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

وقتی که کاملا یهویی تصویر خودم را در مبایلم میبینم و احساس می کنم که تو هستی و داری با دقت نگاهم می کنی ،

و اشک هایی که به سمت گونه هایم روانه می شوند ...

از سر دلتنگی ، 

دلتنگی ای که یک سال است تو را ندیده ام .

زمانش یک سال است.

ولی به تاریخ یک ماه است که ندیدمت .

سخت دلتنگتم !

تو نور خانه ای ،

تو نباشی خانه ای هم نیست گویی ...

تو که نیستی همه دلتنگند !

تو چه انسانی هستی که عالمی را دلتنگ خود کرده ای ؟!

از اینکه نشانه هایی از تو در وجودم است خوشحالم ،

حداقل هر از چند گاهی با نگاه به خود تو را می بینم !

برایت از تهِ دل همیشه دعا کرده ام ...

اکنون هم همین کار را می کنم .

...

خداوندا ، مراقبشان ، و مراقبمان ، و مراقب همه باش !


 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خورشیدو نور و...ابرای دور و...هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده :) رها کن دیروز و...زندگی کن امروزو! هر روز یه زندگی دوبارست یه شروع جدیدهــــــ :)


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان ٩٥

مهر ٩٥
شهریور ٩٥
امرداد ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱


آرشیو موضوعی

 
پيوندهاي مفيد



آپلود عکس
یاس تم
ابزار وبلاگ نویسی

نجوم | آپلود
کبوتران زمینی | گالری عکس
بازی آنلاین | قیمت طلا
پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان



نویسندگان

خواهر طوفانی



پیوندها

رو به آسمان ...( نگاری جونم )
رهایی ...
فقط من!( هیدرا جونم! )
بی صدا نوشته هایم ...( نیلوفری عزیزم)
لذت با هم بودن ...
。❤。 مازنی دتر 。❤。
فروغ فرخ زاد...
فریدون مشیری ...
حسین پناهی ...
سهراب سپهری ...
زندگی زیبای من این است ...(نغمه جونم)
خواب بنفش ...(سها جونم)
رویا ...
دنیای من ...
بابالنگ دراز عزیزم ... (✿✿جودی ابوت ✿✿ )
ساعت شنی ...( بارانم )
بر روی برگ های پاییزی ...( شقایق جون)
امروز لی لی چی می خونه ؟
آ _ ر _ ا _ م _ ش(دلارای عزیزم)
آنه شرلی،دختری از سرزمین خیال...
آنه شرلی ، دختری از گرین گیبلز ...
خوشه اشک ...( سحر جان)
در پریشان حالی و درماندگی ...(وبلاگ گروهی ما دوستان )
رویای بید مجنون ...( مرجان جونم)
ااینجا همیشه زمستان است !( آقای رضا.م !‌)
خاطرات زندگی من ...( سرمه جون)
رویای خیس من ...(سمانه جون)
غریبه ای در جزیره ی سرگردانی... ( آزاده جان)
ღ♥ღ نفرت از عشق ღ♥ღ
بغض آسمان ...( پروانه جان)
ملودی دل ... ( آیسا جون )
وبلاگ رسمي نوجوانان ايران ...
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی...( مامان پگاهی ...)
رهگذر تازه ها...(آقای رهگذر،شاعر،مهندس و همیشه اول در وبلاگستان !)
((تنهــــــــا امیــــــد مـــــــن))... ( الهام جون )
با قلم عشق ... ( زیبا جون)
دبستان جاناتان مرغ دریایی ... ( ساقی جان )
دل نوشته های یک کارمند دانشجو ... ( آقا آرمان )
Classmate ( ریحانه جان )
آنه شرلى دخترى از رویا ... ( روناک جان )
من یه دهه هفتادی ام ...( رها جون)
چهارشنبه ی شاد...( مریم جون ! جودی و اینا ! D: )
♥♥وبلاگــیـــ از جنس محبت♥.(فاطمه جان)
*...لبخند بزن عزیزم...*( مهسا جون )
دل نمی داند چه می خواهد...ولی آنچه می گوید نشانه های توست...( آقای آفتاب آبی )
aftabgardon( مریم جون !‌)
((:یادداشتهای شادی:))
من می مانم ( آقا فرشید )
چکه های قلم ...
پله پله تا ملاقات خدا...(نرجس جون )
با من قدم بزن...( پنــــــی جونم )
چایی با طعم خدا( بهناز جان )
زندگی به روایت صدف...( صدف جونم )
سکوت ... ( غزال جون )
دختری از سرزمین آرزوها ...( هم نام عزیزم)
زاده غم ( هانیه جان)
فانوس دریای شب...( بابانوئل و نینیش عزیــــــزمممم)
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت...(ندایی )
سکوتی به معنای فریاد...( آقا رسول )
دلانه های بارانی ... ( مریم بانو )
رنگی رنگی
یادداشت های یک سوکس صورتی... (‌مهسا جون)
سطر سپید احساس من ... ( دخترک بهار )
بحـرانِ نوشـیدن چای...( آترا جونم ... )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
ترنــــــــم ســـــبز ( آقا حامد )
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
گاه نوشت های زهرا.ش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد بستن راست کلیک

کد کج شدن تصاوير

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید