یک استکان سکوت از دریای دل ...

از نو شروع می کنم ...

* عنوان : آهنگ feel the light - jennifer lopez

امروز آخرین اردوی دبیرستان رو رفتیم :)

رفتیم اردوگاه شهید رجایی فریدونکنار ! 

هوای امروز کاملا اردیبهشتی بوووود :)
برای اینکه آخرین اردو بود ، خوب نبود ولی کلا روز خوبی بود !

کلی عکس و فیلم و اینجور کار ها !

و کلی آواز خوندن با شکلاتی جان!

موقع برگشت یه کم از راه هیچ معاونی همراهمون نداد این نکته ای بسیار مثبت بود :دی

مریم جان زحمت کشید اونجا بودیم بستنی گرفت ، با اینکه دلم نمیخواست ولی چسبید !

وسطی هم بازی کردیم ! البته بنده که نقش خاصی نداشتم به علت ترس از توپ :|

خواستیم ادای معلم هایمان را دربیاوریم و فیلم بگیریم که استادمون :دی آلرژی داشت و حالش خوب نبود حیف شد !

اونجا بودم به کجی جان هم زنگ زدم :)

اونجا خیلی گل های خوب و قشنگی داشت. نیکی از وقتمون از عکس گرفتن با گل ها گذشت !

قسمت جالب امروز این بود که فاطمه زهرا و داداشش رو با هم یک جا آورده بودن !

و اینکه شکلاتی از بی جایی ، روی حصیر وسط اتوبوس نشست :دی

امروز یه روز خوب بود :)

رسیدیم مدرسه ، بنده تنها به خانه آمدم ! اینجاشو دوست نداشتم اینجوری باشه :(

البته در طول راه کلی بهارنارنج هایی که باد زده بود و افتاده بود جمع کردم و از عطر خوشش لذت بردم !

الآن هم میخوام عکس ها و فیلم های امروز رو ببینم :)

این بود آخرین اردوی ما ... 6.اردیبهشت.1394

^^^^^^^^^^^^

دیروز به علت نیاز پیدا کردن به یک کتابی به خانه ی زینب جان رفتیم و آنجا ماندیم شام و آخر شب به خانه آمدیم :) بسی خوش گذشت !

...

آخر هفته به تهران می رویم :)

نمااااایشگااااااه کتااااااااب منتظر باش که ما داریم می آییم :)

یکشنبه ی بعدتعطیلات کلی درس که تا حالا نخوندم دینی امتحان و هست و همچنین فصل اول شیمی ! ولی یه جوری حتما باید بخونم و برم نمایشگاه رو !

...

این آهنگ جنیفر پر از حس خوب و امیده !  :)

...

امروز تو تقویم رنگی رنگی روز بیشتر از همیشه کتاب خوندن بود. ما هم برای همین رفتیم اردو که یشتر از همیشه کتاب نخونیم :))

...

به اشک ها توجه نکن ... به این لبخند ها نگاه کن ! 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

www . night Skin . ir