یک استکان سکوت از دریای دل ...

خب ...

چقدر زود به زود اینجا میاماا !

باید حواسم رو بیشتر جمع کنم .

یکی از دوستان گفت تو این کلاس تو از همه بهتر کار کردی تابستان و این حرف ها ...

انگار جا خوردم.

چون تراز و رتبه ام اینو نمیگه. 

ولی منو به فکر واداشت.

اینکه ...

من دارم آرام آرام حرکت میکنم.

حتما چند وقت دیگه خوب میشه.

اونی که میخوام میشه.

باید استرس و فکر و خیال ها رو کنترل کنم.

باید به خوبی مدیریت کنم خودم رو در مقابل اتفاقات اطراف.

لم میخواد گاهی هیچی نشنوم ...

جز دوشنبه ها که تا ساعت دو هستیم ، بقیه روزها تا سه و نیم - یک ربع به چهار مدرسه ایم.

باید تلاش کنم.

نباید عقب بکشم.

میخوام رو پای خودم بایستم. میخوام نیازمند کسی نباشم.

این روزها بد خلقی میکنم ، عصبی میشم ، بد حرف میزنم ...

خدایا منو ببخش.

خدا ، دیدار ما ، فردا ، در مدرسه ، نماز جماعت ، طبقه سوم ساختمان جدید.

دلم میخواست الآن وضو میگرفتم و میومدم پیشت ولی اگر بیام دیگه معلوم نیست کی برگردم ولی الآن دیگه دیر شده برم درس.

خدا ؟!

دستمونو بگیر ... 

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٤ ۳:٤۸ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

مثل گذشته ها که وقتی حالم چنین بود تنها راه فرارم اینجا بود ، باز هم اومدم اینجا.

یار دیرینه ی من ! وبلاگم !

چمه ؟!       ..........

...................

........

واضحه !

...

آخرین روز استراحت شاید !

وضعیت خوبی ندارم.

بی اعصابم.

امروز که مثلا عید ِ

مادرم و پدرم و خواهر و برادرم و عمه و خاله و دایی همه رفتن بیرون.

و من تنها در خونه !

و اشک و اشک و اشک ....

گاهی آدم کم میاره ...

گاهی آدم دیگه تحمل بی احترامی ها رو نداره !

نادیده گرفتن ها رو !

دوشنبه برای اولین بار تنهایی رفتم تهران.

امروز صبح هم باهم برگشتیم اینجا.

....

دلم میگه : پاشو ، لباس بپوش ، بزن به دل خیابون !

....

یعنی میشه یه روز واژه افسرده از روی من برداشته شه ؟!

...

هیچکی نفهمید ... که چمه .... هیچوقت ح به خاطر خوابیدن فقط به مدت یک ساعت و نیم و خستگی ، حاضر نیست پیش خواهر و برادرش نباشه !

....

میشه داد بزنمممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شااااااید خدا کاری کنهههههههههههههه.....................................

حالا که کم دارم تو رو ..................................

.................

دوباره منم و تو ........ همین !

باز هم منم و گوش شنوای تو و درد دل ...

خدای من ، مرسی که هستی ....

................................................................................................

کاش زودتر برگردن ............

...

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢ مهر ۱۳٩٤ ٦:٥۸ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

www . night Skin . ir