یک استکان سکوت از دریای دل ...

طبق معمول تنها جایی که میشه حرف زد... 

...

امروز آخرین روز تابستانه... آخرین روز ماه های 31 روزه...  کاش همه ماه ها 31 روزه بود! 

چند روزی هست که دارم پاییزو حس میکنم. دلم گرما میخواد... نور خورشییییید و گرمااااش... دلم برگ سبز رنگ میخواد...  وای که چقدر سردمه... 

...

دعوای امروز من با مدرسه شاید آخرین ارتباط من با مدرسه بود. 

به شما چه که من کجا قبول شدم؟!؟!؟ 

شمایی که چهار کلاس سواد هم ندارین! جالبه برام... هیچکی به علاقش توجه نکرده. هیچکی یک چیز ثابتو نخواست. شاید بهتر بود که منم این چنین بودم. 

...

دلم عکس گرفتن با دوربین یاشیکا خواست یهو! 

...

از قلمچی متنفرم!  خواستم فقط بگم. 

...

آرزو و رویا زیاد داشتم. اما وقتی حتی به یکیش هم نرسیدم، مگه میشه بازم رویایی داشت؟؟ 

...

با همه ی این حس و حال ها، دلم میخواد یه برنامه ریزیه خوب بکنم واسه کتاب هام... 

...

همین الان به این دارم فکر میکنم چرا یه زندگی پر تنش میخوام؟!؟ چرا به یه زندگی عادی بسنده نمیکنم؟! 

کلاس سازمو برم. کتابمو بخونم. نقاشی بکشم. در کنارش درسمم بخونم. مثل آدمای عادی. نیازی نیست خاص باشم. نیازی نیست اولین نفر باشم. نیازی نیست به فکر آبروی فامیلیم باشم. منم یه آدم عادیم. من هرگز خاص نیستم. خواهر طوفانی بپذیر...  تو خاص، نیستی!  


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٥ ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

اولین عید غدیری که در شهر خود به سر نمیبریم خدا رو شکر و خیل عظیم جمعیت به خانه ما نمیان! 

...

همیشه بخاطر دیگران زندگی کردم.  بخاطر دیگران نفس کشیدم

از دیشب میخوام بخاطر خودم باشم. الان میخوام بخاطر خودم ناراحت باشم و اشک بریزم. 

تلاش تو این دنیا واسه من معنی نداره. تلاش برای من مثل دست و پا زدن تو باتلاقه! 

نباید منو به فکر پرواز مینداخت. که حالا با بال شکسته اینجا اینجوری نشسته باشم. 

شکست خوردم.  شکست بزرگ. نگین چیزی نشده و همه چی خوبه. برای خودم شکست بزرگیه. 

این روزها فقط میتونم بگم لعنت به من... 

هیچ انگیزه ای در من نیست... حتی با اینکه به رشته مورد علاقم رسیدم. ولی اصلا دلم نمیخواد که دانشگاه برم... 

منو مجبور به لبخند زدن نکنین... 

من میخوام برای خودم مجلس عذا بگیرم. 

برام شیرینی و گل نخرین. خرما پخش کنین. 

حال من عین عذاست... 

متاسفانه در کشور اسلامی زندگی میکنم... 

خودخواه نیستم. برای اولین بار در زندگی هجده ساله ام برای خودم و فقط خودم ناراحتم! 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٥ ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

لعنت به این لحظه

لعنت به این حال

لعنت به من... 

کاش هرگز نبودم 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٥ ٦:۱۳ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

اول بگم. 

خدا. کاری که باهام کردی. اگر با کافر میکردی بهت ایمان میاورد ...

ممنونم. از معجزت ممنونم. گفته بودم تو هرکاری بخوای میتونی انجام بدی.

ممنونم ازت ...

...

خب ... حالا یه معجزه دیگه ... میشه 4 سال دیگه اینجا نمونم؟!

...

الان بهش گفتم که دلم تنگ شده .

خدا . باورت میشه گاهی یادم میره ؟! باید یه وقتایی یادم بره اونو نه ؟!

...

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم ...

هیچکی نمیفهمه کجای دنیام گیر کردم ؟؟!

اصلا چرا دوباره دلم میخواد بمیرم؟

...

چرا آهنگ هایی که گوش میدم آهنگای مسخره ی شکست عشقی خورده هاست؟!

...

تا حالا اینطوری نشده بود...

...

خدا ، نجاتم بده ...

...

دوباره داره نی نی دار میشه. خوشحالم براش. امیدوارم خودش و دختر نازش سلامت باشن.

...

گاهی دیگه دلم نمیخواد فکر کنم ! دیگه دلم نمیخواد خاطره بنویسم با اینکه خیلی دوست دارم. 

حتی نمیتونم اکیپ خودمونو ببینم. اکیپی که هر روزمون رو با هم میگذروندیم ... 

دلم براشون خیلی زیاد تنگه. دلم میخواد ...

دلم ...

...

نمیدونم واسش چکار کنم ... خدااا ... از معجزه هات براش پیش بیار... نمیخواستم اشکاشو ببینم ولی دیروز دیدم ... دارم دیوونه میشم براش... عزیز دلمه ...

...

تو میدیدی اشکای نیمه شب هامو ...

تو رفتی با اینکه میدونستی تنهامو ...

تو میشنیدی صدای شکستنامو ...

...

شکستم ...

دانشجو؟!... کی ؟! من !؟ هه ...

...

میشه بهش زنگ بزنمو گریه کنم ؟!

...

فردا میرم آزمایش یه چکاپ شم ببینم چه خبره و همچنین گروه خونی واسه گواهی نامه.

...

بهم گفت.

اون نمیتونه این کارا رو بکنه. فقط  از روی مسئولیته هرکاری که برات میکنه.

حق با اونه. 

واسه همین میگم بودنم اشتباهه . زندگیم اشتباهه . نفس هام اشتباهه...

اون نمیدونه حال این کوچولو چطوره ... اون نمیدونه این کوچولو خورد شدست ...

اون هیچی نمیدونه ... اون بغضمو نفهمید... اون اشکامو ندید... 

...

تا حالا اینطوری نشده بود...

...

سرگیجه ... بی حال بودن ... باز به سراغم اومده. لعنت به روحم که جسمم رو هم ...

...

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..................

...

...

...

.


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥ ۸:٤٩ ‎ق.ظ توسط خواهر طوفانی نظرات ()

www . night Skin . ir