یک استکان سکوت از دریای دل ...

 

تمام خیابان ها را می گردم ...

حتی ثانیه ای را برای پیدا کردنت در این شلوغی از دست نمی دهم ...

شاید دیدنت آرزوی محالی باشد ...

اما من نا امید نمی شوم ...

+ خدایا ...

شنبه رو خودت یه جوری بگذرون ...

بازهم باید بگم شکرت نه ؟

آره ...

شکرت خدای ِ منقلب

+ بعضی اوقات ، نمی دونی باید چه کار کنی؟

گریه کنی ؟ بخندی ؟

+بعضی اوقات ،

 بعضی ثانیه هارو نمی دونی باید چی جوری بگذرونیش و چی جوری تحملش کنی !

+ فقط 5 روز مونده تا سال جدید!!!

چرا من آدم نمی شم ؟

چرا یه فکری نمی کنم برای بهتر شدن ؟

شاید منتظرم مدرسه تمام شه و بعد آغاز کنم !

+ بعضی اوقات وقتی تو خیابون بین مردم هستی ،

احساس می کنی همه می خوان با چشماشون

هی تحقیرت کنن!

از میان مردم بودن خوشم نمی یاد!

تنهایی رو ترجیح می دم!خنثی

+خدایا ... مراقب همه آدما باش ... آمین!قلب

+ می گذره ...!!!

+ می خوام یه سوتی ای که چهارشنبه زنگ شیمی گفتم رو تعریف کنم .

اول قبل از اون معنای این کلمه رو می گم :

گرانروی = گرانروی یک مایع ، میزان عدم تمایل آن را برای جاری شدن مایع معین می کند . یعنی وقتی گرانروی یک مایع زیاده یعنی نمی تونه به راحتی جاری شه .
حالا سووووووووووووتی : معلم : گرانرویه شیر بیشتره یا عسل؟
خواهر طوفانی : آب !!!!!!!!!!!!!!!!!قهقههقهقههقهقهه
جواب می شد یکی از این دوتا !!!
اما من تو خیال و حال و هوای خودم بودم !

واسه همین فکر می کردم مثل همیشه ،

آب رو با یه چیزی مثال زدن ! نیشخند

اینو گفتم که یه کم وبلاگم ازین حال و هوای غمگین و دلتنگی بیرون بیاد !

+ جمعه ...

چه دلگبره ...!!!افسوس

تو ادامه مطلب چند تا عکس هست ...

 


این سنگی که می بینین سنگ دوستیه منو دوستمه ...لبخند

و اون کتاب دفم هست ...قلب

اون حباب رو یکی از عزیزانم بهم هدیه داده ...

که خیلیم دلم واسش تنگ شده ...بغل

و این عروسک رو هم قبل از آغاز سال تحصیلی ،

دو تا مثل هم منو دوستم گرفتیم ...

که همیشه پیش هم باشیم ...نیشخند

آخه اسم خودمون روشه ...

جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱ | ۱:٠٢ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir