یک استکان سکوت از دریای دل ...

امروز خورشید می تابد بر زندگیم ...

همه ی آن ابر های غم و اندوه کنار رفته اند ...

امروز با شادی آواز می خوانم ...

پرواز می کنم در آسمان خوشی ها ... !

امروز جهنمی ، بهشت شد !

رویایی به حقیقت تبدیل شد !

چه گونه جشن بگیرم امروز را ؟!

چگونه این شادی را فریاد بزنم و به گوش همه برسانم ؟

فقط همه بدانید !

من ! خواهر طوفانی ، هم اکنون طوفانی نیستم !

آفتابی ام !لبخند

#############

زیبایی نگاهت ...

صدای خنده هایت ...

آغوش گرمت ...

. . .

در واژه نمی گنجد احساساتم ...

بهتر است در همین سه نقطه باقی بمانند ...بغل

امروز یکی از عزیزانم اومد مدرسه ام ...

بسیار خوشحالم و در پوست خودم نمی گنجم !

+ صحبتی با او ... :

خدای ِ من شکرت !

خیلی بزرگی ...

آنقدر که حتی در واژه هم نمی گنجد !

به قول خانم عرفان نظر آهاری :

برف ها کم کم آب می شوند ...

شب ذره ذره آفتاب می شود ...

و دعای هر کس رفته رفته توی راه مستجاب می شود !

 مرسی خدای ِ من ...

مرا ببخش به خاطر همه ی ناشکری هایم !

بعد از هر طوفانی ...

آرامشی در راه است ...

ممنون برای این آرامش !قلب

هم اکنون ، هم چون پروانه ای از قفس غم ،

رهایی یافته ام .........!!!!

+ پست 92 ! چه پست خوبی شد ...

امیدوارم سالشم سال خیلی خوبی باشه ...

برای همه ... !

برای همه آرزوی خوبی ، سلامتی و شادی دارم ...

شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱ | ۳:٠۱ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir