یک استکان سکوت از دریای دل ...

سخت است ...

سخت است که در خواب ،

چیزی را که نمی خواهی اتفاق بیافتد را ببینی ... و فردا صبح ...

همان اتفاق بیافتد ...

حرفی نیست ...

فقط سخت است ...

سخت است ...

و ســـــــــــــخــــــــــــــــت !!!

زبانم بند آمده ... فقط می توانم سکوت کنم ...

سکوتم را اشک ...

و جاری بر گونه ام !

 

&.از رفتن ها بیزارم ! بیزار !

&.خداروشکر که خوب پیش می ره این درس ! بد نیست !

&.نگرانم ...خدایا...آمین !

&.باید بگم شکرت نه ؟! ...

شکرت خدایِ من !

&.آهنگشو دوست دارم !

&. امیدوارم وقت کنم اون چیزیو که می خوام ، درست کنم !

&. خدایا...همه ی مریض هارو زودتر خوب کن ...آمین !

&. خطاطی رو خیلی دوست دارم ...

اما از بس که موقع جزوه نوشتن تند می نویسم و

بی توجه به خطم ، خطم خیلی خراب شده ...

( البته نمی گم عااالی بودا ... خوب بود ! )

اما بازهم بد نیست ! شکر ... !

&.چه قدر جالبه ...هی به این پنجره نگاه کنی ...

هی سیاهه ... سیاهه ... سیاهه ...

یه هو روشن می شه !

خوب دیگه ... صبحه ! بریم سر ِ درسمون !

خواب بسه !

&.  این آهنگ خدا با ماست از ابی رو خیلی دوست دارم :

همیشه فکر می کردم زمین پسته، خدا رو سوی قبله میشه پیدا کرد

همین دیروز سمت این حوالی بود، یکی در زد، خدا رفت و در و باز کرد

من این روزها یه حال دیگه ای دارم، جهان من لباس تازه می پوشه

من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه، خدا با ما نشسته چای می نوشه

××××××××××××××

نه اینکه بیخیال مرزعه باشم، دیگه از باد پائیزی نمی ترسم

نگو این آسیاب از پایه ویران شد، خدا با ماست از چیزی نمی ترسم

این قسمت هاش عالیه ! لبخند

&. از خوابیدن و خواب دیدن هم بدم می یاد !

&. پرس و جو مکن ، حالم خوب است . اما باور مکن !

می گن بعدا نوشت :

شقــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــق !

امروز...ساعت 7:10 بعد از ظهر ...

گنجینه ... با مادرت ... بیرون بودی !

باورم نمی شد تویی ! دلم می خواست به پدرم بگم وایسته بیام پیشت امااینقدر منگ بودم که نمی تونستم حرفی بزنم ...

فقط دیوونه شدم !

اشکامو به سختی سعی کردم نگهشون دارم اما نشد ...

آخرین باری که دیدمت رو یادت نیست نه ؟!

4/آبان/1391 بود !

اول مادرتو دیدم ! فکر کردم مثله همیشه توهمیه که می زنم ...

اما پشتش تو بودی ........ !

و دو تا خانم دیگه ! ...

دل تنگی می دونی یعنی چی ؟!

نچ ! نمی دونی ... !

منتظر 17 فروردین هستم تا اون ننوشته رو بدم دست معلم فیزیکمون !

همین ........................ !!!

&.خداااااااااایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..........

خودت می دونی دیگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گریه

جز صدا زدنت هیچ کاری نمی تونم انجام بدم ...... !

خدااااااایاااااااااا ..............

کـــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــکـــــــــــــــــــــــ

خواهش می کنم ازت ....گریه

&.یادته ؟؟؟ ایـــــــــــــنو تو بهم یاد دادی !!!

&. گیتار ...Becase I'm stupid ... ! یادته ؟؟؟

&. خداااااااااااااااااااااااااا !

 یه دونه عکس از نقاشیه همیشگیه خواهر طوفانی و شمسم هست

در ادامه مطلب ...

 

 

 


این نقاشیو یادته زیزیب و دی جی ؟! نیشخند

بیکار که می شدم شروع می کردم به کشیدن این ... !

دفتر فیزیکمو دوست دارم ...

آرومه انگاری ... ! لبخند

و این هم عکس از شمسِ خودم ....قلب

یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢ | ٢:۱۱ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir