یک استکان سکوت از دریای دل ...

همین چند لحظه پیش بود ...

همین چند لحظه پیش ...

که به هم قول داده بودیم ...

تا پایانِ این باران ، با هم باشیم ...

نشد ...

نگذاشت این روزگار ِ سرد ...

اما ما همیشه با همیم !

دور ... ولی نزدیک !

چند روزیست ، که قاصدک از تو خبری نمی آورد ...

کجا رها شده ای ؟!

در کدام دشت ِ سرسبز ِ بی قاصدک ؟!

هر کجا هستی ...

زیر همان آسمانی ؛ که من هستم !

     پس ما با همیم ...... !    لبخند

&. انگاری یه جوری شده ته ـ این نوشتم ! بی خیال ...

&. شکرت !

&. فردا ... صبح ... می بینمت ! اما نمی خوام که خداحافظی کنم باهات . تا امیدی داشته باشم که باز هم ببینمت !

&. خدایا ... می شه دیگه مریض نشه ؟!

خدایا ... منو ببخش ... !

&. گاهی یک لبخند می تواند تمام روزت را شاد کند !

&. هر چی می گردم دنبال کد آهن حالم خوبه از احمد سعیدی پیدا نمی کنم . واسه همین کلا آهنگی نذاشتم !

&. بعضی چیز هار و نمی شه عوض کرد ...

باید خودتو باهاش وفق بدی  !!!

 

&. نماز ... حس قشنگیه !

 

&. از آغاز امسال بیشتر دیدمت ! خداروشکر !

 

امیدوارم تا پایان سال هم بیشتر ببینمت !

 

&. خدایا ... به همه کمک کن . آمین !

 

&. آخرین روزهای مدرسه هست !

 

یک ســــــــــــــال گذشت ! جالبه ! یک سال دیگه

 

از دوران مدرسه گذشت ! و من ........ !

 

&. ازینکه می بینم روی بعضی از آدم ها تاثیرات مثبتی گذاشتم خوشحال می شم .

 

اما بیشتر ازین ناراحت می شم که رو بعضی از آدم ها نمی تونم تاثیرات مثبت بذارم !

&. سرده ...

&. می دونم که دیروز فیزیک داشتی !

من هنوزم منتظرتم ... !

 

&. احساس می کنم که شنبه رو دوست دارم ! خداروشکر !

 

&. حرفی نیست دیگه ... !

 

 

جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢ | ۸:٢٤ ‎ق.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir