یک استکان سکوت از دریای دل ...

 

بی تو هر لحظه اش یک قرن است ...

بی تو شب هم سحر نمی شود ...

هر لحظه ای که می گذرد ،

 در این فکرم که لحظه ی بعد را چه گونه بگذرانم ؟

بی تو ، اشک هایم چو رقاصانی ماهر ،

بر دشت گونه هایم می رقصند ...

اینجا بدون تو ، یعنی ؛ اینجا بدون من !

  

&. چهارشنبه بودیم اردو ... خوش گذشت ! کلی غر زدم و به خاطر کلاس زبان ساعت 2:15 برگشتیم در صورتی که ساعت 9 هم ازینجا راه افتاده بودیم !نیشخند

*  کلی هم فحش شنیدم که یه کم اذیتم کرد !خنثی

* هواش عااااااااالی بود ! قلبدریا هم داشت ! عکس هم گرفتم اما حوصله ندارم بذارم اینجا . به دوستم گفتم چند لحظه اینجا بشین منتظرم من برم از دریا عکس بگیرم واسه وبلاگم که قرار نیست بذارمش اینجا !‌چه جالب واقعا !نیشخند

* از بازی جرعت – حقیقت متنفرم ! بی خود نیست که تا به حال بازی نکردم که !

* نمی ذاشتن بزن بکوب کنیم ! از دست این معاون بوووووووووق !قهر

* من همش فقط عکس می گرفتم از بچه ها چون آخرین سالیه که با هم تو یک کلاسیم . و آخرین روز مدرسه هم بود !

* جاتون خیلی خالی بوووود !!!!!!!! خیــــــــــلی !افسوس

* سعی کردم همش بخندم که اردو واسه بچه ها زهر نشه !

* کلی آهنگ گوش دادیم !

* اون قسمت تاب و سرسره اش خیلی باحال بود !

درسته که من بازی نکدرم و فقط عکس گرفتم ولی ازینکه می دیدم دوستانم می خندن حس خوبی می گرفتم !لبخند

*من و شکلاتی پیش هم نشسته بودیم تو اتوبوس و کلی آهنگ گوش دادیم و خوب بود این .لبخند

* بابلسر ـ بانک کشاورزی ! می نویسم که یادم نره کجا رفتیم !چشمک

* یه قسمتی داشت که خیلی خوشگل بود . شیب هم داشت . استرسآخه من خیلی از پیش می ترسم . یکی از درخت ها رو هم به شکل خرگوش فکر می کنم در آورده بودن و ما می رفتیم تو بغلش عکس می گرفتیم .

* ساعت 3:30 رسیدیم و منم دویدم تا زودتر به کلاسم برسم و 1ساعت از کلاسو بودم و این خیلی خوب بود . ولی خوب نفسم بالا نمی یومد. یه کم که گذشت خوب شدم . ولی همش داشتم آهنگ شبو بارون از شهرام شکوهی رو می خوندم و اصلا حواسم نبود که تو کلاسم ... !نیشخند

&. دیروز با زیزیب بودیم خونه دی جی اینا !

خیلی خوش گذشت . دلم خیلی واسش تنگ شده بود . کلی چیز میز داشت و دیدیم و منم خیلی واسش خوشحال شدم که تو این همه چیز رتبه آورده بود . شیمی و معدلشو بسکتبال و ... ! امیدوارم همیشه موفق باشه ! خیلی واسش خوشحال شدم ... !بغل

سال بعد زیزیب هم قراره بره پیش دی جی ! دلم می خواد زیزیب رو خودم با دستای خودم خفش کنم چون تقصیر اونه که من رفتم این مدرسه ...عصبانی

من می خوام پیش اونا باشم خوب ....................ناراحت

دیدار بعدر اواخر خرداده روز تولد من !خیال باطل

رقصیدیم دیروز با دی جی جون چسبید ! با همون آهنگ هایی که تو اردو می رقصیدیم.

واسه تولدش یه خرس گرفته بودم من . زیزیب هم یه عروسک که نمی دونم بهش چی می گن و یه لیوان .

لیوانش خیلی باحال بود ! با یه خودکار روش کی نوشتیم اما نمی تونستیم ببینیم . ولی وقتی اون چراغشو روشن می کردیم معلوم می شد چی نوشتیم .

خیلی خوب بود . تازه امروز هم بهم اس ام اس داد که بوی تو رو گرفتم ( منظورش بوی عطر تو هست . چون عطرم تو کیفم بود و یه کوچولو به خودش زده بود . خیلی خوشش اومده بود ! ).

&. این ها حرف هایی بودن که باید می نوشتم چون خاطره اش می مونه .

&. 25 اردیبهشت امتحانا شروع می شه !استرس

&. بنده هنوز شروع به خوندن هیچ درسی نکردم . گفتم اول اینجا رو که خاک برداشته آپ کنم و بعدش درس بخونم . آخه مشکلم اینه که تا 4شنبه یادم میره !

&. اولین امتحان دین و زندگی هست و بعدش ریاضی ! امتحانای ما 20 خرداد تمام می شه بر عکس ترم قبل که همه دیر تر از ما تمام می کردن و ما زودتر ،

الآن همه 18 تمام م یکنن اما ما 20 خرداد !

&. سردمه ... خیلی ... احساس سرما خوردگی هم دارم !

&. چند شبه هی می خوام برم بیرون ... ! قدم بزنم ... ولی خوب مشخصه که نمی شه.

می خوام برم تهرانسر ـ بوستان نرگس ! اونجا واسم پر از خاطرست و خیلیم دوسش دارم !

&. امروز فیلم پرتقال خونی دیدم . تهش که خون داشت توشو اصلا دوست نداشتم .نگران

&. اینکه حالم بده خیلی چیزه جدیدی نیست ! نه ... ؟!

&. می دونم پستم طولانی شده . ولی خوب به جاش وقته آپ کردن ندارم حالا حالا ها شاید !

&. امروز ساعت 3 رو یادم بود ! خدارو شکر ... !

&. خدایــــــــــــــــــا .....به هممون کمک کن ... خدایا ... می دونی که چه قدر مهمه واسه همه ! خواهش می کنم ...

کمکون کن که بتونیم درس بخونیم و به خوبی امتحان بدیم . تو که منو خودت می شناسی ... می دونی که چه مدلیم ؟! خواهش می کنم کمک کن !

می دونی الآن اینو دارم واسه کی می گم ... خواهشـــــــــــا کمکش کن !!!!!!!

&. کلافه ام .. خیــــــــــــلی !!! نمی دونم باید چه کنم ! اصلا هم دنیایمجازیو دوست ندارم . خودمو مجدود کردم به چند جا که معتاد نشم به اینترنت ! معتاد نشدن بهتر ازین اینه که وقتمو با اینجا پر کنم ‍‍!

&. خواهر داشتن ... و خواهر بودن ... حس خیلی خوبیه !قلب

&. دلم واسه داداشم خیلی تنگ شده ... !افسوس

&. از دلتنگی هام اگه بخوام بنویسم که ............................................ !گریه

&. خدایا .. چنان کن سر انجان کار ... تو خوشنود باشی و ما رستگـــــار ... !

بغل

 

 

جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ٩:٠٥ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir