یک استکان سکوت از دریای دل ...

 

هزاران هزار واژه راه گلویم را گرفته ...

 

حرف نمی شوند ...

 

شاید این گوله های اشک ...

 

این فریاد های خاموش ...

 

همان واژه ها باشند ...

 

در اوج سکوت این اتاق ...

 

صدای هق هق دخترکی می آید ...

 

که از این همه فریااااد خسته است ...

 

از این همه بی قراری ...

 

این همه دلتنگی ... !

 

سکوتم پر از حرف است ...

 

خنده هایم پر از اشک ...

 

ای من ...

 

می دانم این من خسته است ...

 

اما دیگر هیچ چیز دست من نیست ...

 

شرمنده ام ...

 

ای من ...

 

طاقت بیار ...

 

همین ... !

 

**************

 

می ترسم ...

 

از این که وارد شهریور شویم ...

 

و در سراشیبیِ ورود به پاییز قرار گیریم ...

 

تابستان را دوست دارم ...

 

پاییز را هم ایضا !!!

 

اما ...

 

امسال از سال پیش هم حتی بیشتر متنفرم ...

 

از اینکه پاییز شود ...

 

از اینکه بااااز هم شروع می شود ...

 

آن همه روز های سخت ...

 

می ترسم ...

 

خیلی ...

 

آرام هم نمی شوم ...

 

می ترسم ... می ترسم ... فقط می ترسم ...

 

 

 &.ای صبح ... طلوع نکن ... !!!

 

 &. کمتر می یام نت ... ببخشید ...

 

 &.مدرسه شروع شده ...

 

 فیزیک ... معلمش خوب درس می ده ...

 

 اما ...............باید بی خیالش شم !!!

 

 بی خیال ... نمی خوام بهش فکر کنم !

 

 &. حالم از اون خراب شده به هم میخوره ...

 

 وقتی زنگ می خوره انگاری درِ زندان رو باز کردن ... 

 

امــــا ... آخ اگه زنگ تفریح باشه ...

 

 دلم میخواد اون لحظه سرمو بکوبم به دیوار ... !!! 

 

&. هنوز بهش ندادم ... عکس گرفتم ... فکر کنم دفعه ی بعد بذارم عکساشونو ! 

 

&. یه هدیه ای گرفتم ... که خیلی واسم عزیزه ! 

 

یه مجسمه ی پت و مت ! 

 

مرسی عزیــــــــز دلممممممقلبماچ 

 

&. خدایاااا ... مراقبش باش ... پشت و پناهش باش ... خواهش میکنم ...

 

&. خدایا ... کمکش کن نامشو دوست داشته باشه ! 

 

واقعا زیباست ... ! 

 

&.خدایـــــا ... کمکم کن ... 

 

دقت کردی خیلی وقته واس خودم دعا نکردم ؟! 

 

کمکم کن ... خواهشا ... 

 

&. میگن خیلی عوض شدی ... 

 

چرا اونجوری رفتی آخه ؟!گریه 

 

&.دلم خیلی تنگه .................................... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!گریهگریه 

 

&. هوا سرد شده ... باران می یاد ... 

 

سه شنبه صبح ( نزدیک ظهر البته ) رفتم زیرش ... 

 

خیسِ خیس شدم !!! آب می چکید ازم رسما ! 

 

&. سه شنبه رفتم تولد ... حس خوبی بود ! مرسی ازش ... 

 

&. خدااااااایــــــــــاااااااا ....................... من طاقت نمـــــی یاااااارمممممگریه

 

&.کلاس ریاضی ....

 

خدایا ... به خودت سپردمش ... خودت درستش کن !!!

 

&. خدایا ... کمکش کن موفق بشه ...

 

این روز ها خیلی کم حرف شده ...  بیشتر نگرانشم ...

 

و شاید هم کمی دلخور ... !

 

&. حال و روزم ... باعث ناراحتیِ عزیزانم میشه ...

 

و دست خودم هم نیست ... !!!

 

&.گریهگریهگریه............

 

&. این روزها خیلی آشفته هست ...

 

خدایا ... کمکشون کن ... که مثلِ همیشه بخندن ... از تهِ دل !!!

 

&. خدایا ... گفته بهم که یه عمل کوچیک داره ...

 

اما بعدشم گفته استراحت مطلقم !!!

 

مراقبش باش ...

 

&. سردمه ... ... ... ....

 

&. نیازمند آغوشتم .......................................گریه

 

&...........................

 

...................

 

..........

 

...

 

بقیه حرفام تو همون نقطه ها باشن بهتره !

 

&. کلی نوشته بودم ... دستم خورد به یه چیزی همه رفت بر باد !!! دوباره نوشتم ...

 

نمیدونم باز هم اونا رو گفتم یا نه ... ولی نوشتم !!!

 

&. خــــــــــــــدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگریه

 

...

 

 

 

پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir