یک استکان سکوت از دریای دل ...

حرف هایی که در قلبم انباشته شده اند ...

دیگر قابل گفتن نیستند ...

نمی دانم به این مرحله از سکوت چه می گویند ؟!

ولی من کم آوردم ... !

 

&. سه شنبه هفته پیش خوب بود ! خدا روشکر ...

&. پنجشنبه 14 شهریور رفتیم تهران ... خیلی زحمت کشیدن ...

خیلی خونشون قشنگ بود ! مبارکشون باشه ... امیدوارم پر از خنده و شادی باشه ... همیشه ...بغل

&. پنجشنبه ی پیش از چهاردهم رفتیم خونه زیزیب !

اینجور که می گفت هدیشو دوست داشت ... خدا رو شکر !قلب

بعدشم رفتن مشهد ...فردا هم می بینمش !خیال باطل

&. روزها دارن می گذرن ... و به مهر نزدیک می شن ...

همین الآنش کم آوردم ... چه برسه به اون موقع !گریه

اینقدر که فشار روانی بهم می یاد و واسم سخته ... فشار جسمی رو می خواستم فراموش کنم ... ولی با تاثیراتش چه کنم ؟!گریه

&. امروز شکلاتی بهم یه تابلو داد . کیتی هست که با ویترای کار کرده ! خیلی دوستش دارم ... خیلی ! مرسی عزیزدلمبغلماچ

&. تو اون زندان ... نمی تونم ... نمی تونم خداااا ...گریهگریهگریه

&.این چند وقتی حرفی نزدم ... میخواستم تو همون سکوت باشم ... شاید کم حرف تر هم شدم ... و اینکه کلا کمتر می یام نت . ببخشید !

&.‌اگر کامنت هاتون رو جواب ندادم باز هم ببخشید ...

&.‌امروز ... کوئیز ... حرف زدن های بعدش ...

... !

&. هفدهم شهریور واسم روز مهمیه ... کسانی که وبلاگمو از اول خوندن می دونن چه خبره ! البته باز فردا هم یه خبرای می شه اینجا !

&. کتاب های امسال رو گرفتم ... حالم به هم میخوره نگاهشون می کنم !!!خنثی

&. قراره بشه خودش ... یعنی درس خونِ درس خون !!!

خدایا ... کمکش کن بتونه ...

&. از چشم پزشکی متنفررررررم !!!گریه و می خوام دقیقا همون چشم پزشک رو خفه کنم . با اینکه فکر کنم خانم مهربونیه !

ای کاش می تونستم ...

وای خدا ... معده ..............................................

&. چند روز پیش رفتیم خانه ی یکی از اقوام ( همونی که گفته بودم دو قلویی هستن که من خیلی دوستشون دارم ! ) و عناب چیدیم ! حس خوبی داشت ...

&. حالم ... ؟!؟!؟!؟! ... از حرفام معلوم نیست ...

نمی خوام که معلوم باشه !

نمی خوام کم آوردنم معلوم باشه ...

می خوام بی سر و صدا غرق شم !گریه

&. خوب شو ........... خواهش می کنم ........

&. آترا ... نیست ! امیدوارم خوب باشه ... ولی دلم خیلی تنگ شده واسش ! تولدشم که گذشت ...

&. فروغ خاموش ... همیشه تو یادمی ... !

&. چند وقت پیش کاکتوسمو دیدم ...

حرفت تو ذهنم تکرار شد ... از پا افتادم ...

ای کاش می دونستم چرا ؟!!؟؟!

&. فردا دو زنگ جبرانی فیزیک گذاشتن ...

دلم می خواد بمیـــــــــرم اما ثانیه ای بیشتر تو اون خراب شده نباشم !!!!!‌ اونم فیزیک !!!!!!!!

&. ....................................................

..............................................

..................................

دارم خفه می شممممممممممم .............................

چرا نجاتم نمی ده کسی ؟!!؟؟!

خدااااااااا ............ کجایی ؟!؟! گمت کردم ............گریه

&. پریشب رفتم تو آسانسور ! اینقدر دردم اومد نمی دونستم چی کار کنم ؟!؟! ...

همون سه شنبه کتاب زبان افتاد رو پام و کبوده !

نمی دونم چرا اینقدر پام کبوده و زخمی !

آدم جالبی هستم ... !

&. کلاس دف رو تا آخر شهریور می رم ...

دلم تنگ می شه ! خیلی !خنثی

&. امروز کلاس دف که بودم داشتم تمرین می کردم درس جدید رو...

صدای سنتور شنیدم ...

مات و مبهوت گوش می دادم !!!

وای ... باد اون موقع هایی افتادم که کجی سنتور می زد ...

وااااااااای اشکم اومده بود !!!

خیلی دلم تنگ شده واسه سنتور زدن هاش ...

واسه خودش ... حرفاش ... نماز خوندناش ...

واسه کجیم !!!

&. چهارشنبه فاینالِ !

وای من چه قدر از مسافرت بدم میاااااااااد ...

&. دلتنگی خیلی عذابم می ده ...

خدایا ... هیچ برادر و خواهری رو و هیچ خانواده ای رو ...

از هم جدا نکن !

...

دلم قدِ زمین و آسمون و دریا و .......... گرفته !!!گریه

&. مدت هاست خودمو تو این چهار دیواری حبس کردم ...

جای دیگه ای رو ندارم !!!

&. ازم می پرسن چرا اون تخت رو بر نمیداری؟!

...

جوابی که گفتنی باشه ندارم ... باشه تو دلم !!!

&. تا جایی که تونستم طوری نوشتم داغونیم معلوم نباشه ...

امیدوارم تونسته باشم !!!

بعد نوشت ! :

فردا بابانوئل می یاد دنبالم مدرسه !

نمی دونین چه قدر ذوق کردم !!!

بعدش می ریم کلاس ریاضی ...

به قول خودم انگاری تو بیابان یه قطره آب دیدم !!!

مرسی عزیزمبغلماچ

 

 

شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir