یک استکان سکوت از دریای دل ...

آن موقع که خیال پرداز بودم ...

آن موقع که با نگاه به هر چیزی وجودِ خدا را حس میکردم ...

دنیایم بزرگ تر بود ... !

و هم چنین زیبا تر ...

اما مدت هاست که دیگر خیال پردازی را از یاد برده ام ...

وجود خدا را به سختی حس میکنم ...

دنیایم بس کوچک شده است ... !

هم چون افکارم ... !

 

*******

&. حرف هام باشه واسه فردا پس فردا ...

این پست رو نمی خوام خرابش کنم ...

فقط میخوام همین باشه !

شاید پست بعدیم خصوصی باشه و برای خودم شاید هم نه !

...


سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir