یک استکان سکوت از دریای دل ...

و امشب اولین شب زمستان است ...

می روم پشت پنجره ...

به کریستال هایی که در آسمان می رقصند ، می نگرم ...

کودکان می خندند ...

کودکی می گرید ...

آنها از آمدنش خوشحالند ...

چون می سازند آدمکی ...

او از آمدنش غمگین است ...

چون می داند از بین می برد او را ...

و اما من ...

با این موهای برف نشسته ام چه کنم ؟

بخندم ... یا بگریم ...

من هم می روم زیر سقف آسمان

آن وقت تصمیم می گیرم ... 

&. اینو پارسال شب یلدا نوشتم ...

در حال دینی خوندن بودم !

امسال رفتیم خونه خاله ... خوب بود ... خدا رو شکر !

&. زمستان هم شروع شد ... !

&. 4 دی تولد مامان بود ...

واسش تولد گرفتیم ...

و این روز هم ثبت شد !

&. امتحانامون از 4 دی شروع شدن !

اولیش ریاضی !

بعدش ( شنبه ) فیزیک و یکشنبه زبان اینگلیش !

و فردا هم ادبیات !

25 دی آخرین امتحانمونه !

چه روزی هم ... !

&. وضعیت خوبی نیست ... !

&. واسه پدربزرگ یکی از عزیزانم حسابی دعا کنین ...

ممنون میشم ...

&. بالاخره به گیتارش داره میرسه ...

خوشحالم واسش !

کلی آهنگ هست که دوست دارم واسم بزنه ... 

&. دیروز مامانشو دیدم !

مطمئن بودم انگار که خودش هم بیرون هست اما ندیدمش!

گذشت ... !

&.  .............. ؟!

.............!!!............

............

!

&. خداااااااااااااااااااا......................

&. گریه......

&. بابا مشهده !

&. خرابه حالم ! خرااااااب !

ازون خرابایی که نمی تونم کاریش کنم !!!

&. حالش خوب نیس ... تو خودشه همش !

&. ایشالا همه امتحاناشون رو خوب بدن !

&. آخر این عصبانیت کار دستم میده !!!

&. :((((( .............

&. امروز دهمه ... !!! 

&. چه قدر سر و صداست .... !

&. چی میگم ؟!

نمیفهمم ... نمیدونم ...

گم شدم .. 

خیلی دووووووورم ........

خیلی ............................................

&. خدااااااا ... پیدام کن !

&. پست گذاشتن دیگه معنایی نداره !

حرفام خوندنی نیست !!!

&. ببخشید کم می یام نت !


 

 

 

سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ | ٦:٢۸ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir