یک استکان سکوت از دریای دل ...

کریستال هایی درخشان ،

به صورت مورب !

هم اکنون ...

اینجا !

از آسمان می یاد ...

اینجا برفِ ...

قبلا ها !

یادمه اگر ! برف می آمد کلی شادی با خود می آورد ...

اما ...

دختری چشمانش گریان است ...

دختری در چشمانش نگرانی موج میزند ...

خدایا ...

خواهش میکنم ...

...

&. اینجا هر چند ساااال درمیون در حد یخ میاد .

اما اینجوووووووور برف نه !

&. سال هشتاد و شش ...

هیچ وقت یادم نمیره ...

اولین آدم برفی ای که ساختم و از نزدیک دیدم ...

و ذوب شدنش رو با چشمانی گریان و ناراحت دیدم ...

خدا رحمتت کند ....

خیلی مهربون بودی ...

حتما جات خیلی خوبه ...

&. برف برف برف می باره ...

قلب من امشب بی قراره ...

برف برف برف می باره ...

خاطراتو یادم می یاره ...

تا دوباره صدامو دراره ...

آسمونم دلش غصه داره ...

حق داره هر چی امشب بباره ...

&. امروز مدرسه رو تعطیل کردن !

امتحان ریاضی داشتم !

&. چه قدر همه با برف خاطره دارن !

&. دلم میخواد برم رو برف دراز بکشم ،

به رقص اون کریستال ها نگاه کنم ...

اشکام که سرازیر شدن ، چشمامو ببندم ...

آروم ............................

...

&.‌خداااااااااااا .....................................

&. اولین باری که برف بازی کردم ...

تو حیاط و باغچه ی شما ...

بادش بخیر ...

&.‌ سردمه ... خیلی سردمه ...

&. حرف نمیزنه ...

دیوونه میکنه !!!!!

&. خداااااا ...

&. روز برفیتون مبارک ...

امیدوارم همه خوشحال و شاد باشن تو این روز ...

از تهِ قلبم امیدوارم !

 


 

یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir