یک استکان سکوت از دریای دل ...

وقتی که کاملا یهویی تصویر خودم را در مبایلم میبینم و احساس می کنم که تو هستی و داری با دقت نگاهم می کنی ،

و اشک هایی که به سمت گونه هایم روانه می شوند ...

از سر دلتنگی ، 

دلتنگی ای که یک سال است تو را ندیده ام .

زمانش یک سال است.

ولی به تاریخ یک ماه است که ندیدمت .

سخت دلتنگتم !

تو نور خانه ای ،

تو نباشی خانه ای هم نیست گویی ...

تو که نیستی همه دلتنگند !

تو چه انسانی هستی که عالمی را دلتنگ خود کرده ای ؟!

از اینکه نشانه هایی از تو در وجودم است خوشحالم ،

حداقل هر از چند گاهی با نگاه به خود تو را می بینم !

برایت از تهِ دل همیشه دعا کرده ام ...

اکنون هم همین کار را می کنم .

...

خداوندا ، مراقبشان ، و مراقبمان ، و مراقب همه باش !


 

جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir