یک استکان سکوت از دریای دل ...

 گریه کنم یا نکنم ...

حرف بزنم ، یا نزنم ...

...

دلم میخواد بغلم کنی ، های های گریه کنم ...

نه اینجوری که اشک بریزمو سریع پاکش کنم ...

...

با ذوق زنگید ، 

صدای اتوبوس میومد ،

گفتم تو اتوبوسی؟

و قطره ای اومد ...

آره ، ولی تو شهرم ، تو راه نیستم

گفت رفتیم سینما ، گفتم شهر موشها؟

گفت آره چقدر خوب بود و ...

خودمو کنترل کردم و سعی کردم من هم تفسیر کنم و به ظاهر بخندم ...

 

باز مریض شده و آلرژیش مریضیشو بیشتر کرده !

...

177!!

یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir