یک استکان سکوت از دریای دل ...

اینجا هوا بارانیست ... !

صدای کیبورد خواهری طوفانی !

مازندران !

...

حرفی نیست ، فقط اینجا بارانیست !

اصلا همین باران خودش کلی حرف هست !

همین سه نقطه !

همین علامت تعجب !

همین فضای خالیه بین خط ها !

و چه کسی می داند ، که این حرف ها چیست؟!

گوینده خود ، هم نمی داند !

گوینده فقط می گوید و نویسنده درست همان ها را می نویسد !

بی اشتباه ! درست ! کامل !

...

آن چهار کلمه آنقدر سنگین بود ، که فکر کردم در آن وزنه های 2048 کیلویی تعبیه کرده !

2048 صرفا جهت این است که توانی از دو هست ! و من توان های دو را بسیار دوست میدارم ! با اینکه یازده را دوست نمیدارم !

...

من خل نشده ام ! من اینگونه نویسی را دوست می دارم !

...

باران می بارد ...

...

یک دم از خیال من نمی روی ...

...

باران می بارد ...

باران ...

با ...

ران !


 

یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir