یک استکان سکوت از دریای دل ...

        

 

همه علیه من حرف می زنند.

گویی آسمان ها هم دست به یکی کرده اند.

ابرها هم علیه من قیام کرده اند که من عذاب بکشم.

باشه.قبول.

عذاب را قبول کرده ام.

حتی قبول کرده ام که زنده بمانم.

خود را تسلیم کرده ام.

دیگر قدرت مقابله را نداشتم.

اکنون می خواهم زنده باشم تا عشقم را ببینم.

دلیل زیبایی برای نفس کشیدن است نه؟

آری... من باید از آن جهنم زنده بیرون بیایم.

چه زیباست ...

                 زنده ماندن برای عشقت ...

 

 

سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir