یک استکان سکوت از دریای دل ...

امشب شبیست که فردا شقایقی می روید در این جهان هستی .

از همین امشب زمین را غلغله ای فرا گرفته .

همه دست به کارند.

هر کسی بخشی از این جشن را به عهده گرفته است.

من هم همینطور.

من خاک را آبیاری می کنم.

قطره قطره.

از رودخانه ی چشمانم قرض گرفته ام .

این تنها کاریست که از دستم بر می آید.

بی صبرانه منتظر آن لحظه ام.

آن لحظه که با روییدنت جهان را دگرگون کنی.

و زندگی من در این ثانیه ها خلاصه شده است.

بروی تا من خشک نشده ام.

بروی ای شقایقم ...

و مثل همیشه :

  آری ، تا شقایق هست

                                    زندگی باید کرد ...    )

          27/مهر/91          9:49   شب

 

ببخشید گلم که دیر شد.

و نتونستم حتی تو وبلاگم واست تولد بگیرم.

نمی تونستم چیزی اینجا بنویسم.انگاری همه چی دست به دست هم داده بود که نشه.

یه عالمه آرزوهای خوب و دعاهای قشنگ واست کردم .

تولدت مبارک عزیزم.....

 

اینم از کیک ...

یادمون رفت بریم دیسکو هااا.ایشالا دفه ی بعد ...چشمک

 

 

سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir