یک استکان سکوت از دریای دل ...

شقایق ها را به یادت از باغچه ی خاطراتمان می چینم.

تا شاید یکی از آن ها  واقعا (تو) باشی ...

منتظر آن نسیم شبانه می مانم.

تا بگوید : از شقایقت خبری آوردم ...

 

امروز به جای خبر خودشو آورد...

چه روز خوبی بود.

خیلی وقت بود لبخند شقایقی رو ندیده بودم.

پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir