یک استکان سکوت از دریای دل ...

و دوباره این کاغذ و خودکار شدند همراه من در این شب بارانی ،

در جاده ی تنهایی هایم.

و باز هم اینجا کسی نیست و همه جا تاریکه .

و دوباره اینقدر با این کاغذ و خودکار می گریم ،

تا چشمانم هم مثل اینجا تاریک شود ...

 

سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir