یک استکان سکوت از دریای دل ...

قلبم خواستنت را فریاد می زند .

اشکانم جای قدم هایت را آبیاری می کند .

اکنون که همه چیز برای آمدنت آماده است .

غیر از خودت !

قلب تو دلتنگی هایم را درک نمی کند .

اگر درک می کرد ، هم اکنون ،

تو ،              پیش من بودی

در این هوای طوفانی . . . !

دل تنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است ...

(مولانا )

پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ | ٥:٥۳ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir