یک استکان سکوت از دریای دل ...

در این جاده های بارانی ،  فقط یاد توست که قلبم را تسکین می دهد ...

یه روزهایی این جاده ها را دوست داشتم .

چون تو را به من داده بودند .

ولی اکنون جاده ها را نمی خواهم  .

چون تو را از من گرفتند ...

&&&&&&&&&&

بعضی اوقات نوشته هایم بی مخاطب و بی دلیل اند ...

نمی دانم چرا ...؟

شاید این حال و هوا را در آینده پیدا کردم ...

شایـــــــــــــــــــــد ... !

جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir