یک استکان سکوت از دریای دل ...

بغض بر شانه هایم نشست ...

شانه هایم خمیده شد ...

خستگی هم چون برف بر موهایم نشست ...

برفش همیشگی شد ...

ذوب نشد ...

چشمانم به راه دوخته شد ...

بارانی شد ...

اما

تو

نیامدی ...... !  

 

پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱ | ۸:٢٦ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir