یک استکان سکوت از دریای دل ...

                       

شاید کمی باید دور تر شد از این دنیای نا آرام !

نمی دانم ...

گیجم !

وقتی غرق در نواختن سازم هستم ،

آن و قت فکر های این دنیای نا آرام ،

نمی گذارد به نواختن ادامه دهم ...

توان محیط های اینگونه را ندارم ...

آرامش و سکوت بهتر است ... !

ساز من سرشار از شور و شوق است ...

اما این روزها عجیب غمگین می زند ...

گاهی خودم هم می مانم در اینکه ...

این همان سازِ من است ؟

همانی که با نواختنش دل هر آدمی را می تواند شاد کند ؟

صدایش همانند جوانه ای در قلب آدم سبز می شود ...

چه زیباست ...

چه خوب است ...

که کسی هست و غمگین بودنم را می نوازد ...

ای شمس ِ من ...

روزی خواهد رسید که شاد ِ شاد تو را بنوازم ...

                                       آری ...لبخند

یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir