یک استکان سکوت از دریای دل ...

به شوق دیدنت می توانستم تا آن سر دنیا هم بدوم !

دیدی چه قدر خسته ام ؟

اما یا دیدنت شاد شدم لبخند

نگاهت را ، صدایت و ...

همه را همیشه پیش خود تصور میکردم ...

اما زیبا تر از تصورات من است ...

روزی خواهد رسید ...

که من شاد ِ شاد باشم ...

و همه ی آن خنده های از ته دل ...

که در کودکی جا ماند و گم شد ...

همه را پیدا خواهم کرد ...

لبخند

خدایا ...

شکرت ... ! 

#############

اولین نوشته از دهه ی هفتاد !

ایول به همه دهه هفتادیا ! چشمک

شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۱ | ٢:٢٩ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir