یک استکان سکوت از دریای دل ...

 

من چه تنهایم .

وقتی تنها بر این نیمکت های کهنه می نشینم .

گرمای دستانت را حس نمی کنم .

اما گرمای وجودتو قلبم را به آتش می کشد .

من باز هم تنهایم !

وقتی کسی اینجا با من نیست .

وقتی کسی مرا نمی شناسد .

البته خودم خواسته ام .

خودم خواسته ام چون نمی خواهم به کسی دل ببندم .

من چه تنهایم !

وقتی تنها زیر باران قدم می زنم

و به رقصیدن قطرات می نگرم .

من چه تنهایم وقتی به جای دستانت ،

دستم را جلوی شومینه ی گوشه ی اتاقمان می گیرم !

من چه تنهایم وقتی زنگ های تفریح

چشم به آسمان می دوزم

تا او هم مثل من ببارد !

من چه تنهایم ...

اینو آذر ماه تو مدرسه نوشتم ...

دلم گرفته بود .

معلم فیزیکمونم نیومده بود .

همه ی بچه ها رفته بودن تو حیاط .

منم تو کلاس موندم و اینو نوشتم ...

یاد باد آن روزگاران یاد باد

( هر خطش مخاطبش ممکنه فرق داشته باشه .

اما اونی که باید متوجه شه می شه .

البته اگر اینجارو بخونه ) 

اینو دی جی خوشگله فرمودند که بذارم اینجا ( از دست تو دخترچشمک) :

این وبلاگ منه

دوسش دارم خیلی زیاد

شعر ، شبا خودش می یاد

دوسش دارم خیلی زیاد

فقط واسه تو ساختمش

دوسش دارم خیلی زیاد

نظر بدین برام زیاد

عکساش به شعرامم می یاد

سر بزنین بهم زیاد

شکرت خدا خیلی زیاد.

( مرسی غزاله جونم . دی جی کلاسمون ماچقلب)

 

دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir