یک استکان سکوت از دریای دل ...

با ستاره ای در مشت ،

می روم سمت آسمان خیال هایم ...

می خواهم با این ستاره ،

مشتی بکوبم در دهان آسمان !

مشتم را کوبیدم ،

ماهم دلش لرزید ...

از شرمندگی باریدم ...

او هم بارید ...

من هیچم ...

اما او ماه است !

ماه ِ من ،

به زلالی باران ،

به لطافت شبنم و

به مهربانی نسیم است !

خدای من ...

مراقبش باش !قلب

×××××××××

و باز هم خدای من شکرت !

شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱ | ٤:٥٤ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir