یک استکان سکوت از دریای دل ...

در این همهمه ی خستگی ...

آغوشی می خواهم ،

که این استخوان های شکسته ام را کنار هم بگذارد ...

گرمای این آغوش مرهم این شکستگیست !

بند بزن خدای من ...

 بند بزن این جسم شکسته را ... !

 

ای کاش غروری نداشتم برای گریه کردن در مقابل دیگران ...

اونم کسانی که تازه امسال باهاشون آشنا شدم !

مدرسه ... !

چه کابوسی شده این روزها ... !

+ این عکسو خودم گرفتم تو جنگل !

یکی از کارای مورد علاقم عکاسیه ! قلب

یه چند تا عکس هم از همون روز گذاشتم تو ادامه مطلب ....


فرداش امتحان فیزیک داشتم !

همونی که نمره ام عاااااالی شده بود  ! نیشخند

این هم از نیمرو های خواهرم و همسر گلشون ...

که روی زغال درست می کنن البته این دفعه روی چوب بود ...

( و البته بنده تخم مرغ دوست ندارم ! نیشخند)

اینا چیزهای با ارزشین واسم ...البته یکیش کمه که جامونده از عکس ...

############

###############

همین دیگه ...

خدای من شکرت ! قلب

پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir