یک استکان سکوت از دریای دل ...

وقتی نیستی ...

همه ی این جاده ها را می گردم ...

سرگردان !

دلم را گول می زنم ...

من دلم جای دیگریست ... !!!

+ سال 89 !!! چه سالی بود !!! مخصوصا عید اون سال ... !

+ مقاله  تقریبا تمام شده اصلاحش مونده ! لبخند

+ کلاس زبان دویاره شروع شده ! و می یاد ! لبخند

+ به قول یکی از عزیزانم :

زندگیه دیگه ... !!!

این روزها هم می گذره و من یه روزی حسرتشو می خورم !

باید !

باید بتونیم آیندمون رو درست کنیم !خیال باطل

اینجوری نمی شه ...

باید تلاش کرد !

اینا فقط حرفه !

چه قدر عملی کردنش سخته !!!!گریه

.................

.........

...

 

سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | خواهر طوفانی | نظرات () |

www . night Skin . ir