41. در همین حوالی ...

شب بود.

به آسمان می نگریستم.

و به ستاره هایی که با خوشحالی چشمک می زدند.

نسیمی آمد.

گیسوانم را به رقصیدن وادار کرد.

و افکارم هم مثله موهایم به هم ریخت.

خیره تر شدم.

می خواستم پلی بین خود و آسمان پیدا کنم.

چادر نمازم را به همراه سجاده ی کوچکم که مادربزرگم بادست های پینه بسته اس دوخته بود ،

گرفتم.

در اولین سجده یافتم.

آن پل را.

که به فردایی روشن ختم می شود.

او خیلی نزدیک است.

فقط کافیست پیدایش کنیم!

/ 5 نظر / 25 بازدید
مشاهیر ترک

تو دانشگاه بیچاره ام کردن، همش میگن ترکها آدم معروف ندارن داریم کسی نمیره دنبالش تا بشناسه! لیست چند تا بازیگر و موسیقیدان و... که میبینیم اما نمیدونیم کجایی اند

آزاده

گاهی آسمان روی سرم سنگینی میکندو خودم را به کوچه های بیخیالی میزنم...شاید دعا هایم مستجاب شده . و راضی به رضای خدا شده ام... [من نبودم]

نغمه

سلااااااااااااااام عیدت مبااااااااااااارک[قلب][چشمک][گل]

نسیم

عزیزم لذت بردم به منم سر میزنی؟؟؟؟؟؟ خوشحال میشم [قهقهه]

delara

mersi azizam halamo avaz kard