46. قرارداد ...

امروز قراردادی با خود بستم.

   غم هایم مال خودم.     شادی هایم برای تو.

   اشک هایم برای خودم.   خنده هایم برای تو.

              هر چیز بد دنیا برای من.  و همه ی چیز های خوب برای تو .

   من به اندازه ی کافی خسته ی این دنیا هستم.

                  دیگر نمی خواهم تو هم خسته شوی .

    اگر کسی باید بشکند ،   بگذار من باشم ، نه تو !

 

/ 7 نظر / 24 بازدید
فقط من!

زود اعتراف کن اینو برای کی نوشتی؟! خوش به حالش... اگه با معرفت باشه میگه بیا با هم تقسیمش کنیم[قلب]

خواهر طوفانی

یه هو دلم خواست که خودم واسه خودم کامنت بذارم.[نیشخند] خیلی کار ضایعی بود ؟[سوال] در هر صورت دوست داشتم این کارو انجام بدم.[نیشخند]

masih24

سلام خواهرطوفانی پاره های دل تنگم همه چون لاله باغه گربیایی بسراغم پیش پای توچراغه سرراهت نمی خوادنام ونشونم روبپرسی که زخون دل من دشت محبت پرداغه امیدوارم ازاین شعر خوشت بیاد

کوثر

نوشتتت خیلی قشنگ بوداما مطمئنامخاطب این حرفات ازاین چیزایی گه گفتی خوشش نمیادبه جای این حرفاواین کارابایدسعی کنی تا از باتوبودن لذت ببره و باحضورت مایه ی ارامشش باشی و مسکن درد هاش نه اینکه بخوای همه ی دردهارو به جون بخری خواهر طوفانی من