27. قبول کردن یک عذاب ...

        

 

همه علیه من حرف می زنند.

گویی آسمان ها هم دست به یکی کرده اند.

ابرها هم علیه من قیام کرده اند که من عذاب بکشم.

باشه.قبول.

عذاب را قبول کرده ام.

حتی قبول کرده ام که زنده بمانم.

خود را تسلیم کرده ام.

دیگر قدرت مقابله را نداشتم.

اکنون می خواهم زنده باشم تا عشقم را ببینم.

دلیل زیبایی برای نفس کشیدن است نه؟

آری... من باید از آن جهنم زنده بیرون بیایم.

چه زیباست ...

                 زنده ماندن برای عشقت ...

 

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
آزاده

چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند..... ! [ناراحت]

marmar

وقــتی دست فــشردیــم و قـــول دادیـــم ... فقــــط ،دست ِ تــو مـردانـه بــود! و ... قـــــول ِ من !

marmar

بهای سنگینی دادم تا فهمیدم کسی را که قصد ماندن ندارد بایــــد راهــــی کــــرد . . .بهای سنگینی دادم تا فهمیدم کسی را که قصد ماندن ندارد بایــــد راهــــی کــــرد

زینب

اخرش خوبه تحمل کن خواهر طوفانی خوب میشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه[رویا]

آزاد!!!ه

ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن . . . [گل]