82.یک لیوان مرگ ... !!!!!!!!!!!!!!! یک لیوان زندگی ...

 

 مدتی است که واژه ها را از بند افکار رها نکرده ام ...

مدتی است که از زیبایی ها نمی گویم ...

مدتی است که همه ی حرف هایم تاریک است ...

این روزها هم می گذرد ...

اما چه گونه اش مهم است !

زندگی همین است ...

روزی خسته ... دلتنگ ... پر درد !

روزی (شاید ) زیبا ... روشن ... و پر از آرامش !

زندگی ...

این روزها برایم ، بیگانه ای غریبه است !

حرفی نیست ! خنثی

فقط خدایا شکرت ! قلب

/ 23 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دونا

سالهای عمر میگذرند در حالی که ما پشت ِ پنجره ها نشسته ایم و چشم به راه ِ روزهای روشن ایم... غافل از آن که این "خودمان" ایم که باید از تاریکی به در آییم تا روشنایی را ببینیم... روشنایی آمدنی نیست... دیدنی ست! [گل]

delara

ممنون که اومدی عزیز...و ممنون که تا این حد به من لطف داری...

رضا .م

یورتمه می رود زندگی حالمان حسابی به هم خورده است ما را به جایی می برد این اسب که ما نمی خواهیم... در این فیلم، بازی نمی کنیم فقط می بازیم این اسب ، کمی آنسوتر در جایی ناشناخته ما را به زمین خواهد زد[تعجب]

پروانه

[ماچ]مـــن ادعــا نمیکنـــمـ کــه بـه یــاد انـهایــی کــه دوستشــان دارمــ هستـمـ امــآ مـــن ادعــا میکنـــمـ کــه لحـــظاتـــی هـمــ کــه بـه یـادشـان نمیســتمـ دوستشــان دارمــ:×

FaTeMeH

ولاگت خیلی باحالهههه اووووووووووووووووووووووووف ایول[دست]

فیامین

خیلی زیبا بود به ماهم سر بزنید[گل]

سهیلا حودی ابوت (از مزارع شمال ایران)

خداجونم شکرت هزار بار ؟[گل]

هانیه

چه خوب که همیشه شکر میگی عزیزم دلت پاکه واسم دعا کن

بابانوئل

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک ساده نشی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند

رضا احمدی

عالیه