136.از این زمانه دلم سیر می شود گاهی ... !

&. خدا چرا من کوچیکم ؟!؟!؟!

چرا هیچ کاری ازم بر نمی یاد ؟!!؟؟!

همش اون لحظه ها تو ذهنم داره تداعی میشه ...

چشام نمیفهمن کجا باید ببارن ، کجا نه ؟!

امروز مثلا عید بود .

یکم جیم زدم اومدم بالا تنها تو اتاق دراز کشیدم و آهنگ گوش کردم و خوب مسلما گریه !

جالبیش این بود که کسی هم متوجه ی نبودِ من نشد جز داییم البته !

و حتی خدا رو شکر کردم که عضوِ مهمی نیستم . که حداقل اینجور وقت ها راحتم !

وای دیروز ...

وای خدا این روز ها چرا تمومی ندارن ؟!

خدا دیوونه ترم میکنن ......................

خدایا ...

چرا درست نمیکنی همه چیو ؟!

مگه خدا نیستی ؟!؟!؟!

خدااااااااااااااااااا ......................................گریه

التماااااااااااااست میکنمممممممم ..................................گریه

خدااااااااااااااااا.......گریهگریهگریه

من به چه دردی میخورم ؟!

وجودم واسه چیه ؟!

که حتی نتونستم آرومش کنم ؟!

فقط اشک ریختم همین !گریه

درسته کوچیکم ...

ولی میتونه باهام حرف بزنه خالی شه نمیتونه ؟!

من فقط میخوام آروم باشه ...

خوش باشه ...

به خودت قسم ............

نمیتونم ببینم اینجوریَن ...گریه

خدااااااا ...

میدونی چه قدر واسم عزیزن ...

خدااااااااا ............گریه

همین جور جیغ میکشید ....

خودشو داغون کرد ......

الهی من فداااااش بشممممممم ...........گریه

خداااااااا ............

التماست میکنمممممممممم ........

خواهش میکنمممممم ........

درست کن همه چیو .............................گریهگریهگریه

&. حالشو چی کار کنم ؟!

هر روز داره واسش اتفاق بد می افته ...

حالش خیلی بده .........................گریه

منم که .............

چی کار کنم واسش ؟!

میدونم حالش خیلی بده .................

.........................گریهگریهگریه

چی کار کنم خداااااااا ؟!!؟؟!

خواهش میکنم این اتفاقات رو زود درست کن .........

حالشون و حالشو خوب کن ...............

التماست میکنم خداااااااااااااااا .........گریه

&. امسال عید قربان :

عمو اینا ( آقای دکتر ! ) ، دایی اینا ، عمه اینا و رضا اینا ، عمو ح س ... ! ، داداش اینا هم بودن . کجی اینا هم ایضا !

خاله اینا نیومدن چون مریض بودن ...

جای عمو اب ... ! خااالی ... روحش شاد ...

&. داداش و خواهر داشتن چه حس خوبیه !

&. لعنت به لحظه هایی که .............................. ... از آب در بیاد !گریه

&. این همه سال میترسیدم که یه وقت درباره اش بگم . ولی همیشه گفته بودم ببخشید ! و دلیلش همین بود ... اما دیشب تو اون حالِ بد گفتم ... اشتباه کردم ... کاش نمیگفتم !

چون فکر کنم بعدا ازم بپرسه ...

&. راستی امروز حتی یک تیره کباب هم نخوردم !

اون همسایه بغلیِ احمق گوسفند کشته بود ...

و من فهمیدم اون صداهای تق و تیق چیه ... دیگه نتونستم بخورم !

و البته اگر این هم نبود نمی تونستم ... چون والا بعد از اون هم 512 بار راجع به گوسفند کشتن حرف زدن !

امروز چه قدر تعداد آدم های قاتل زیاد بود ...

ای کاش خدا این کار رو نمی گفت و آدم ها رو قاتل نمیکرد ... !

&.این پست خصوصی میشه به زودی ... !

 

 

/ 32 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابانوئل

[خنثی][ناراحت][گریه]

بابانوئل

خیره میشوم به سقف اشکهایم میچکند سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی ... [گریه]

بابانوئل

اقا این پست یه کم مشکوک میزداااا:دی ________________________________________ اوف میره رو مخم همش باپم ولی حسش نی[گل]

بابانوئل

به من نگاه کن بگو کجا رو زیرو رو کنم؟/کدوم گلایه رو بگم؟/چه دردی آرزو کنم؟/.....[ناراحت]

بابانوئل

[ابرو][منتظر]

بابانوئل

ما کی همدیگرو میبینیم از خجالتت در بیاااااااااااممممممم؟[نیشخند][متفکر][ابرو]

بابانوئل

آخر نفهمیدم & اول مخاطبش یکی بود یا چند تا...فعلاش مفرد و جمع میشد[سوال][متفکر]

بابانوئل

من میگم منو شکستن ... تو میگی خدا بزرگه....

نینیش

[قلب]bazam mikhay gol bezali????????ghalb bezar hadeaghal:d

ح.ق

[بغل][ناراحت]