158. پر گریه ، پر آاااهم ... !

وقت و توانِ نوشتن ندارم الآن !

اما دلم خواست بنویسم و بعدا تکمیلش کنم !

...

پاهام بی جون و نا توان شدن ...

امروز از اینکه دیدمش و با هم بودیم چند دقیقه ای رو خیلی خوشحال شدم ...

امیدوارم که خواهشمو بپذیره !

از اینکه به هم شباهت داریم خیلی دخوشم می یاد !

...

امشب یه اتفاقی افتاد واسه اولین بار ! اتفاق بدی بود !

و حسابی باعث عصبانیتم شد !

و حتما هم به معلم ریاضی باید بگم به خاطر این اشتباهش !

...

حرفش منو سوزوند !

با اینکه گفتم بخشیدم اما هر وقت یادم می یاد می سوزم !!!

...

فردا سرِ هم 5 نفر هم نمی شیم !

ما مثلِ احمق ها دارم می رم مدرسه !

جالبه نه ؟!

...

می ترسم ... خیلی زیاد !

...

تو کلاس زبانمون پسر ها هم هستن این ترم !

اینقدر سختم بود که حتی واقعا نفس هم میکشیدم حواسم به نفس هام و تعدادش بود :|

آخرشم نفهمیدم ریدینگ درباره چی بود حتی !!

امیدوااااارم که از کلاس برن بیرون !!!

یا من باید درست شم ؟!

نمیدونم ...

اما من که باید درست شم !!

نمیگم از حس تنفرم کم کنم ها‌، اما نباید اینقدر سخت بگیرم !

...

خدا ...

منو پیدا کن ...

................................................................

/ 28 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکلاتی

رفتیم پیش سیندرلا بهمون گفت برین خونه.به رودگر علامت دادم که صدات کنه بهت بگم دارم میرم.تو هم که ماشالله هزار ماشالله یه ثانیه هم نیگا نکردی ببینی منِ بدبخت دارم چی زر میزنم!

ghazal

midi[زبان]

شکلاتی

من از همون موقع که رفتی کلاس منتظر موندمو مثه این علافا هی تو مدرسه ول می چرخیدم تا اون موقع!میدونی چند ساعت شد؟ما اصن بعدِ زنگ اول نرفتیم کلاس. بعدش سیندرلا اینو گفت.من به پریسا گفتم میخوام وایسم با حسنا برم . اون موقع که من این حرفو زدم ساعت یازده و خوردی بود .پیشِ خودم فکر کردم دیدم من باید یک ساعت دیگه هم وایسم تا ساعت دوازدهو نیم شه و شما زنگ آخرو برید کلاس.کلافه شده بودم.تو خودت اگه سه ساعتِ تمام یه جا علاف باشی مخصوصا جایی مثه اون خراب شه، حوصلت سر نمیره؟! بعدشم من از کجا میدونستم شما زنگ آخرو نمیرید کلاسو همون موقع تعطیل می شین؟!

قاصـــــدمهربانی

هم بافارسی امتحان کردم هم باانگلیسی نشداماندابهم گف ب هرحال مرسی عزیزم[قلب]

شکلاتی

اینا رو گفتم که ناراحت نباشی از دستم[بغل]

شکلاتی

تازه،اون ماهی رو هم در کمال لطافت گذاشتیم روی سفره هفت سین.گفتم که نگرانش نباشی[چشمک]

شکلاتی

آره خونه ام. خو من تا فردا میترکم از فضولی که[نیشخند]

آزاده

خوبه که پسرا هم هستن کلاس زبان.[نیشخند]

ziziB

خدا همه رو پیدا کرده فقط لازمه ماها یه کم اطرافمونو ببینیم اینو توی این چندوقته بابت پدربزرگم درک کردم...واقعا از صبرو تحمل این درد ک بهمون داد واقعا ممنونیم...