59. طوفان ...

   سازم را می نوازم ...

نت هایم می رقصند در باد ...

چه غلغله ای به پا کرده اند ...

گویا طوفانی شده است ...

در قلب من هم طوفانیست ...

طوفانی به نام عشق ...

/ 22 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جودی ابوت

آغوش قلبها را نزدیک می کند وقتی دردی نشسته باشد روی قفسه سینه و آرام هم نمی گیرد … آغوش هایمان را ذخیره نکنیم ؛ آغوش را باید خرج کرد ! باید دوست داشتن را بین بازوان احساس گرفت !

جودی ابوت

قبل از اینکه عاشقم شوی مرا خوب خوب نگاه کن ، مبادا چیزی از قلم بیفتد که بعدها به چشمت بیاید !

جودی ابوت

کوه نیستی اما صدایت که می زنم ، شعر و شور و عشق به من باز می گردد …

جودی ابوت

من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید … از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم کودکانه تر از آنچه فکر کنی !

جودی ابوت

بعضی سردردها نه با چای خوب میشه نه با خواب و نه با قرص ! بعضی سردردها فقظ با دیدن یه نفر خوب میشه !!!

شقایق

اي کاش همدم تنهاييم قلب باراني تو باشد تا اينگونه در گرداب غم و اسارت بي تو بودن اسير نباشم اي همدم تنهايي روياهايم بيا و مرا رها کن بيا و مرا به قصر پاکان ببر خیلی قشنگ بود مثل همیشه [ماچ]

Sleepy Angel

هی وای من!!!خـــــــــــــیلی احساس انگیز بود!!مرسی عزیزم!! راستی به شمس سلام برسونیا!!

Sleepy Angel

فدات فدات فدات من بیشتر!!!!

هانیه

هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست! مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است

بهارم

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني. مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني